بدون شك، سخنراني ولاديمير پوتين رئيس جمهور فدراسيون روسيه در مونيخ در فوريه سال 2007، رويداد مرحلهسازي در تعيين هويت كشور در زمينه سياست خارجي و نتيجه كار سازنده چندين ساله داخلي و تلاشهاي ديپلماتيك شده است. آن سخنراني تا اندازه زيادي زمينههاي ادامه شكلگيري سياست اروپايي و جهاني را ميها كرد. كنفرانس مونيخ به تجديد نظر در ارزشها و واقعيات جهان امروز از سوي شركاي بين المللي روسيه و به خصوص كشورهاي غرب، تحرك بخشيد. رهبر روسيه تمايلات مسكو در صحنه بين المللي و شرايطي را توضيح داد كه ما با رعايت اين شرايط حاضريم با ديگران همكاري كنيم و استقلال باز يافته خود را در زمينه سياست خارجي حفظ كنيم. اين سخنراني باعث شد كه نقش «عامل روسي» در امور بين الملل كه با كمبود عوامل پايدار روبرو شده است، شفافتر شود.
به نظر ما، حركت شركاي غربي ما به سوي در نظر گرفتن نگرانيها و برخوردهاي روسيه با مسايل مبرم بين الملل از كنفرانس مونيخ شروع شد. همچنين گوشهاي از تحولات كيفي در زمينه تحليل مرحله كنوني توسعه جهاني در ايالات متحده و اروپا مشاهده ميشود ولو اينكه اين روند فعلاً عمدتاً در سطح جامعه كارشناسي جريان دارد. از سوي ديگر، روشن است كه شركاي ما به فكر افتادند و روند فكري شروع شده است. يكي از نتيجهگيريهايي كه مي توان گرد اين است كه دوري اصولي سياست خارجي روسيه از رويارويي درك شده است. اين موضوع بيش از پيش درك ميشود ولو اينكه تمايل به تنگ كردن آفاق سياست خارجي روسيه نيز مشاهده ميشود. مي خواهند ما را با انتخاب كاذبي روبرو سازند كه با غرب بر اساس شرايط يكجانبه پيشنهادي خود غرب همكاري كنيد يا با غرب وارد حالت رويارويي شويد.
مقاله دميتري سايمس رئيس بنياد نيكسون در مجله «فورين آفرز» و گزارش ماه اكتبر ر. لاين در جلسه «كميسيون سه جانبه» شواهد اخير اين تحول فكري هستند. لاين، سفير سابق بريتانيا در مسكو توصيه ميكند كه سياست نسبت به روسيه بر پيشفرض كاذب رويارويي استوار نشود بلكه «حق روسيه براي دفاع از منافع خود و دنبال كردن سياست مستقل خارجي در چارچوب حقوق بين الملل وبا احترام به حقوق حقه كشورهاي ديگر به رسميت شناخته شود». خوب بود اگر حرف او را گوش مي كردند.
در اين شرايط انديشههاي گوناگون «نفوذ جهاني» به عنوان راهبردي كه گويا جوابگوي منافع روسيه است، با منافع ملي ما تناقض كامل داشته و فقط بر روي آسياب طرفداران بينش سياه و سفيد جهاني آب ميريزد. اعتقاد دارم كه نفوذ بين المللي هميشه نتيجه وضعيت دروني روسيه خواهد بود.
نبايد به فعاليتهاي مصنوعي و ظاهر سازي خارجي پرداخت در حالي كه اين مكار به وسيله توان منافع ملي حقيقي كشور در زمينه سياست خارجي پشتيباني نشده است. همانطور كه بارها در گذشته اين كار را كرده بوديم، نه از طريق سياست آگاهانه بازدارندگي از كسي بلكه با پيشبرد اصول و اهداف گسترده قابل فهم سياست خارجي خود و بينش خود درباره بهروزي عمومي جامعه جهاني، در فرآيندهاي جهاني نفوذ خواهيم كرد. و اينك ببينيم مرحله توسعه سياست جهاني بعد از كنفرانس مونيخ چه ويژگيهايي دارد؟
وضعيت جديد روسيه
سخنان ولاديمير پوتين در مونيخ وضعيت جديد روسيه را كه در حال صعود و خيزش است، اعلام كرد. وقت و تلاش زيادي براي ما لازم شد تا بر تبعات نامناسب روند بازسازي عميق و متضاد كشور فايق آئيم، و در چارچوب مسير انتخاب شده مبتني بر ارزشهاي بنيادين دمكراسي و اقتصاد بازار كه لازمه زندگي جامعه و دولت معاصري كه بخواهد توسعه مؤثر و جايگاه مناسب جهاني داشته باشد، به طور مستقل سرعت و عمق تحولات را تعيين كنيم. از اوايل سالهاي 2000 پايههايي پي ريزي شدند كه به روسيه امكان بازپرداخت بدهيها، احياي كارآيي قدرت دولتي، تحكيم تماميت ارضي كشور و تبديل كردن اقتصاد روسيه به يكي از 10 اقتصاد اول جهان را داده است. نتيجه توسعه داخلي ما به طور طبيعي به رشد امكانات مالي-اقتصادي و سياسي روسيه در صحنه بين المللي مبدل شده است. ديپلماسي روسي از مباني مستحكمي برخوردار شده است. ما از همين زاويه به جهان امروز مينگريم و همراه با كشورهاي ديگر در قبال آينده جهان احساس مسئوليت ميكنيم.
اعتقاد دارم كه جهان به روسيه كارآمدي احتياج دارد كه قبل از همه بتواند از خود مواظبت كند. روسيهاي لازم است كه «تأمين كننده امنيت» باشد، به حفظ تعادل در سياست اروپايي و جهاني كمك كند و در حل و فصل مسايل بشريت سهم فكري و عملي خود را ايفا كند. همين گونه روسيه هم اكنون ساخته ميشود.
شركاي ما بايد بفهمند كه ما دوباره وارد مرحله تمركز نيروهاي داخليشدهايم كه براي رشد و اعتلاي جديد كشور ضرورت دارد. از همين رو است كه روسيه در امور خارجي و داخلي به مسايل اقتصادي توجه اساسي مي كند. ما فقط مي خواهيم به طور محكم و پايدار روي پاي خود بايستيم كه اين امر كاملاً جوابگوي برداشت آمريكاييها، فرانسويها، آلمانيها و ملتهاي ديگر از خود و كشور خود است. اين همان پايهاي است كه به ما اجازه مي دهد در صحنه بين المللي با ديگران مشاركت داشته باشيم.
اغلب از روسيه كه در مسير تحولات عميق ولي صلحآميز حركت ميكند، در زمينه دمكراسي، حقوق و آزاديهاي انسان و فرمانروايي قانون ايراد ميگيرند. ولي منتقدان ما نمي خواهند اين واقعيت را در نظر بگيرند كه ما در چارچوب ارزشهاي عمومي دمكراتيك در راه خود حركت ميكنيم كه از خارج به ما تحميل نشده است. ما به سنتهاي ديرينه خود احترام گذاشته و آنها را حفظ خواهيم كرد. فراموش نكنيم كه روسيه در آغاز مسير خود قرار دارد ولي تا كنون يكي از شرايط بنيادين موفقيت روند اصلاحات را به دست آورده است و آن ثبات داخلي سياسي و اقتصادي است.
مايلم به مقاله م.ماندلباوم، يك شخصيت نامدار استناد كنم كه در مجله «فورين آفرز» نوشت: «اقتصاد بازارهاي آزاد هميشه كليد برقراري دمكراسي فعال و ازجمله نهادهاي آزادي بوده است. نهادها، مهارتها و ارزشهايي كه براي فعاليت اين نوع اقتصاد لازم هستند، همان نهادها و مهارتهايي هستند كه در عرصه سياسي دمكراسي را شكل ميدهند». بنابراين «تشويق گسترش بازارهاي آزاد، بهترين وسيله براي تقويت دمكراسي است».
ضمن اشاره به ويژگيهاي ملي نظام دولتي كشورهاي دمكراتيك، ارزيابيهاي كارشناسان بريتانيايي علوم سياسي را در نظر بگيريم. آنها خاطرنشان ميكنند كه يكي از ويژگيهاي نظام سياسي بريتانيا، تمركز بيسابقه قدرت در دست نخست وزير است كه نه تنها دولت بلكه پارلمان را كنترل مي كند و افزون بر آن، اختياراتي را اجراي ميكند كه رسماً در دست رئيس اسمي دولت قرار دارد. نخست وزير بريتانيا بدون مراجعه به انتخاب كنندگان عوض ميشود. كسي هم با اين وضع مخالفت نمي كند چرا كه اين اصل قانون اساسي غير مكتوب بريتانيا است كه كسي به تغيير دادن آن نيست.
آنهايي كه از توسعه دروني كشورمان انتقاد ميكنند، نمي توانند صريحاً توضيح دهند روسيه از چه نظري نمي تواند از نظر توسعه سياسي و اجتماعي – اقتصادي و شكل گيري طبقه متوسط، كشور سالم عادي محسوب شود. در عين حال فراموش ميشود كه دمكراسي غربي مدتهاست كه وارد مرحله «فناوريهاي سياسي» (از جمله انتخاباتي) شده است كه اين يكي از اقلام صادراتي غرب به روسيه و به تمام فضاي شوروي سابق بوده است.
در مجموع، ما بايد سئوالاتي را كه از همديگر داريم، با هم مورد بحث و بررسي احترامآميز و به دور از برچسبهاي سياسي، قرار دهيم. انستيتوي آزادي و دمكراسي كه ما در اجلاس اخير سران روسيه و اتحاديه اروپا درباره تشكيل آن به توافق رسيديم، بايد يكي از مجامع مفيد براي اينك از شود. هدف اين است كه گفتگوي محافل اجتماعي، سازمانهاي غيردولتي و كارشناسان درباره روند انتخاباتي، نظارت بر برگزاري انتخابات، وضعيت اقليتهاي قومي و مهاجران، حقوق كودكان و جوانان و وضعيت آزادي بيان در همه كشورها بدون استثنا، فعالتر شود. محقق شدن اين ابتكار مي تواند به تشكيل فضاي واحد اروپايي- آتلانتيك آزادي و دمكراسي، بدون خطوط جدا كننده و استاندارد دوگانه مساعدت كند.
نظريه مبتني بر عمل
اگر استقلال ما در امور خارجه پشتوانهاي از تحليل مستقل داخلي واقعيات جديد بين المللي نداشت، بحث درباره اين استقلال دشوار ميشد. اصول بنيادين قيد شده در نظريه سياست خارجي روسيه كه در سال 2000 تدوين شد، موجه از آب در آمده است. تطبيق اين اصول با گرايشات جديد توسعه بين المللي در شرايط شكلگيري نظم چندقطبي جهاني، نتيجه كار تحليلي است كه در سال 2007 با تدوين بررسي سياست خارجي روسيه به پايان رسيد و اين سند توسط رئيس جمهور روسيه تأييد شده است.
ما در سالهاي اخير به طراحي مباني نظري مناسب ديپلماسي روسيه در ارتباط با سنت تاريخي، منافع مشخص ملي و پديدههاي واقعي زندگي بين المللي شدهايم. ما در اين فعاليت خود يكي از مهمترين امتيازات دوران بعد از جنگ سرد را مورد استفاده قرار داديم و آن نگاه وسيع به پديدهها و آزادسازي عقل از ممنوعيتها و كليشهها است. تطبيق واقعيت بين المللي با طرحهاي معين ايدئولوژيكي چيزي جز نشانه انزواطلبي فكري و روانشناختي نيست. ما از روي تجربه اتحاد شوروي اطلاع داريم اين گونه گريز از واقعيت چه نتيجهاي ميدهد.
ما ضمن اعلام انديشهها و طرحهاي خود در حد زيادي به آزادسازي فكري جامعه كارشناسي روسي كمك كرديم كه تحت فشار مشكلات مالي سالهاي 1990 قرار داشته و به كمكهاي مالي خارجي وابسته بودند. در آن زمان حاميان مالي خارجي سعي ميكردند به افكار عمومي كشورمان يك طرح فكري ساده تحميل كنند و آن اين است كه بايد بين پذيرش انديشههاي غرب و بازگشت به گذشته شوروي انتخاب كرد. كارزار تبليغاتي كه پيرامون ما جريان داشت، بر اصول «پيروزي در جنگ سرد» و «جهان تكقطبي» استوار بود. عدهاي با جديت تمام مي خواستند حق رأي در امور جهاني را از ما بگيرند و حتي اجازه ندهند كه ما در امور داخلي خود اختيار داشته باشيم. در نهايت امر، مي خواستند جايگاه مستقل تاريخي را از ما سلب كنند.
در كل، بايد قبول كرد كه اين مسأله براي تمام فضاي شوروي سابق اهميت گستردهتري دارد. در تاريخ بارها اتفاق افتاده است كه جامعهاي كه در حالت تشتت فكري قرار دارد، وسوسه ميشود انديشه مشكوك «نور خورشيد از غرب ميتابد» را به عنوان اصل غيرقابل انكار تلقي كند. احساس ميشود كه آنچه كه در غرب حاصل شده است، محصول نهايي توسعه بشريت و يك نوع «پايان تاريخ» است. اين طرز تفكر اكثراً محور توسعه جامعه را بر هم زده و مانع از تجهيز نيروهاي اجتماعي ميشود. نتيجتاً توسعه دمكراتيك جامعه كه ناظر بر كثرت گرايي و ايجاد جو رقابت است، آسيب ميبيند. اين نكته نيز ناديده گرفته ميشود كه بعضي كشورها و دولتها مي توانند منافع سودجويانه خود را داشته باشند كه نبايد حتماً با منافع كشورهاي «مورد حمايت» مطابقت داشته باشند.
ما هم از نظر تجربه فكري و معنوي تاريخ خود و هم در امور عملي در دوران بعد از فروپاشي شوروي مراحل زيادي را پشت سر گذاشتهايم. بدون اغراق مي توان گفت كه ما به اندازه كافي رنج بردهايم تا استقلال و حق تصميمگيري مستقل درباره مسايل خود را به دست آوريم. تقصير روسيه نيست كه بعضي شركاي غربي ما در افسانهسازي جهان تكقطبي سرمايهگذاري زيادي كردهاند. ما ميفهميم كه خروج از اين حركت جبري از نظر روانشناختي، كار سادهاي نيست ولي بالاخره بايد از آن خارج شد. ما براي همكاري آماده هستيم و ميخواهيم روابط خود را با ايالات متحده و اتحاديه اروپا به راستاي همكاري برابر حقوق پراگماتيكي منتقل كنيم كه بر شناسايي واقعيات امروزي و منافع همخوان استوار باشد.
بسيار مهم است كه سياست روسيه در حالت «وسط طلايي» باقي بماند چرا كه جريانهاي فكري فعال شدهاند كه با ادعاي ناسازگاري اصولي بين ما، آب بر آسياب طرفداران جدا ساختن روسيه از اروپا ميريزند. راهكارهاي پايهداري كه ولاديمير پوتين رئيس جمهور فدراسيون روسيه در مقاله خود به مناسبت پنجاهمين سالگرد تأسيس اتحاديه اروپا بيان كرد، مي تواند به عنوان «تكيهگاه» در اين زمينه تلقي شود. در آن مقاله آمده بود: «تا زماني كه روسيه، بزرگترين كشور اروپايي، جزو طبيعي روند اروپايي نشود، وحدت كامل قاره ما حاصل نخواهد شد».
حقيقت در جريان بحث به دست ميآيد
ولاديمير پوتين رئيس جمهور فدراسيون روسيه در مونيخ به مباحثات باز و صادقانه دعوت كرده بود. علتش آن بود كه طي مدت زيادي در جريان گفتگوهاي غيرعلني حرف ما را گوش نمي كردند. آنچه كه بايد در مركز مباحثه تمام عيار بين المللي قرارگيرد، ضرورت دستيابي به درك مشترك «عصر تاريخي معاصر» يا به عبارت سادهتر، جهاني كه در آن زندگي ميكنيم (به تعبير زبيگنو برژينسكي) است. در غير اينصورت نمي توان در چارچوب همكاري بين المللي در هيچ يك از زمينههاي مهم پيشرفت كرد.
ما حاضريم با همه صحبت كنيم، حاضريم حرف ديگران را گوش كنيم و طرفهاي گفتگوي خود را به صحت نقطه به صحت نقطه نظر خود متقاعد كنيم. خودمان هميشه براي پذيرش ديدگاههاي ديگران آماده هستيم. فكرميكنم كه ما به رسم اروپايي و از روي مواضع فرهنگ كثرتگرايانه سياسي رفتار ميكنيم كه اصولاً بايد نسبت به اصل مباحثه تسامح داشته باشد. نمي توان از روي مواضع بيگناه بودن يكي از طرفين با اين گفتگو برخورد كرد. به خصوص با توجه به اينكه در ايالات متحده مباحثات شديدي درباره مسايل سياست خارجي جريان دارد، گزينههاي مختلف فعاليت مطرح ميشوند كه گاهي نقطه مقابل هم هستند.
آزادسازي در مقياس جهاني
غرب بر سر دوراهي قرار گرفته است. يكپارچگي خللناپذير دوران جنگ سرد در كار نيست. انگيزههاي ايدئولوژيكي اتحاد همانند «خطر نظامي شوروي» از بين رفتهاند. في الواقع، پايان جنگ سرد باعث آزادسازي متقابل كشورهاي غرب از همديگر شده است. احتياج به انضباط بلوكي به طور عيني رفع شده است. بحران تمام عيار سياست خارجي ايالات متحده آمريكا، عامل كليدي پيچيدگي اوضاع است. اين بحران، در نوبت اول بحران مباني فكري فلسفه سياست خارجي آمريكاست كه بر انديشه نقش جهانشمول آمريكا استوار است. مشكل بتوان گفت چه زماني لازم است كه آمريكا تحت تاثير شرايط موجود با تغيير فرمات نقش بين المللي خود سازش كند و بتواند به يكي از كشورهاي برابر جهانت و شايد مهمترين كشور جهان ولي در كنار كشورهاي برابر حقوق ديگر، تبديل شود. بايد همچنين با گرايش نظامي كردن تفكر سياست خارجي مبارزه كرد. خانم آلبرايت ضمن مقايسه جنگ ويتنام با اشغال عراق درست خاطرنشان كرد كه «زور به يك عامل مخل براي آمريكا مبدل ميشود». اين اظهارنظر خانم آلبرايت ارزش خاصي دارد چرا كه او در زمان وزارت امور خارجه آمريكا اواخر سال 1998 بر اجراي عمليات جنگي عليه عراق پافشاريميكرد و در پاسخ به مخالفتهاي نظاميان خاطرنشان مي كرد كه جنگ، هدف وجود نيروهاي مسلح است.
آزادسازي متقابل نه تنها در غرب بلكه در فضاي شوروي سابق صورت ميگيرد. اين عنصر مهم گذر به روابط سالم بين دولتي بر اساس منافع ملي موازين عمومي حقوق بين الملل و اقتصاد بازار است. ولي اشتراك عميق فرهنگي و تمدني كشورهاي جامعه مشترک المنافع از بين نرفته است كه بر همين اساس ميتوان درباره تحكيم فضاي مشترك انساني جامعه مشترک المنافع صحبت كرد.
اينجا مانند مناطق ديگر جهان، تأكيد روند جهاني شدن بر همگرايي كشورها بيش از پيش شنيده ميشود. روندهاي مربوطه شكل منظمي گرفته و مطابق با موازين و اصول شناخته شده تنظيم ميشوند. اجلاس سران جامعه مشترک المنافع كه در اكتبر سال 2007 در شهر دوشنبه برگزار شد، براي توسعه سازمان به عنوان اتحاديهاي كه در فضاي شوروي سابق بستر ثبات و همكاري متقابلاً سودمند چند جانبه را فراهم ميكند، امكانات جديد گشوده است. اين سازمان با تأييد نظريه ادامه توسعه جامعه مشترک المنافع و برنامه تدابير اساسي اجرايي آن، جهتگيري مشخص تكامل بعدي را كسب كرده است كه بر توافقات درباره اعمال عملي مشخص استوار است. تصميماتي كه در نشست شوراي سران كشورهاي عضو جامعه اقتصادي اورآسيايي كه در همان جا برگزارشد، براي ادامه توسعه روندهاي همگرايي در چارچوب اين جامعه اقتصادي اهميت اصولي دارند. امضاي چهار قرارداد حائز اولويت كه بخشي از پايگاه حقوقي اتحاديه گمركي بلاروس، قزاقستان و روسيه (كه براي الحاق اعضاي ديگر جامعه اقتصادي اورآسيايي هم باز است)، نتيجه اصلي اين نشست شده است. اجلاس سران كشورهاي عضو سازمان پيمان امنيت دستهجمعي تصميماتي را اتخاذ كرد كه روند تبديل اين اتحاديه نظامي-سياسي به سازمان تمام عيار منطقهاي را سرعت ميبخشند كه بتواند به تمام طيف چالشها و خطرات امروزي در منطقه تحت مسئوليت خود پاسخ دهد.
روابط روسي-آمريكايي هم از گرايش عمومي آزادسازي كنار نمانده است. منظور قبل از همه رهايي از خصومت و ايدئولوژياي است كه خصومت را تغذيه مي كند. در روابط روسي-آمريكايي تسلسلي به صورت مسئوليت مشترك ما در قبال حفظ ثبات راهبردي حفظ شده است. ولي هم اكنون معلوم ميشود كه ذخاير گذشته براي برقراري روابط معاصر، پايدار و معطوف به آينده كفايت نمي كند. روند جهاني شدن ما را به سوي روابط وابستگي مثبت متقابل، قبل از همه در زمينه اقتصاد سوق مي دهد.
اصلاحات دمكراتيك در روسيه مباني عيني ناسازگاري و رويارويي ايدئولوژيكي را برطرف كرده و براي توسعه همكاري ما چشمانداز بيسابقهاي باز كرده است. تجربه همكاري مسكو و واشنگتن در سالهاي اخير نشان ميدهد كه ما درصورت برخورداري از اراده سياسي، ميتوانيم توان بالقوه نزديكي روابط و تعامل را بالفعل كنيم.
واكنش روسيه به اعمال تروريستي 11 سپتامبر به مناسبات ما تحرك سياسي نيرومندي بخشيده و اين روابط را با رنگ مثبت عاطفي جلوه داده است كه به ياد آورنده دوران همپيماني در زمان جنگ جهاني دوم بود. مبارزه با تروريسم و از جمله تلاشهاي مشترك در جهت برچيدن رژيم طالبان افغانستان، وسيله نيرومند ا يكپارچگي ما شد. در امور بازرگاني و اقتصادي و از جمله در همكاري اقتصادي تحولات مثبتي مشاهده شده بود كه حتي اختلاف نظر شناخته شده درباره عراق مانع از اين امر نميشد.
ولي روسيه به موازات تقويت خود احساس كرد كه هدف اقدامات مصرانهاي قرار گرفته است كه هدف دسترسي آزاد به منابع انرژتيك روسيه و همزمان نفوذ در توسعه داخلي ما را دنبال مي كرد. ادعا نمي كنم كه اين راهبرد هدفداري نسبت به روسيه باشد. ولي در امور سياسي برداشت از واقعيت گاهي از خود واقعيت اهميت بيشتري دارد.
در حال حاضر سياستمداران داراي حس مسئوليت در هر دو كشور جداً به صرافت جستجوي راهكارهايي افتادهاند تا از يگانگي بين دو شكورمان جلوگيري كنند. تأكيد ميكنم كه رويارويي جديد در كار نيست چرا كه هيچ دليل عيني براي آن وجود ندارد. ولي اين بيگانگي متقابل جوابگوي نه منافع دو كشورمان خواهد بود و نه جوابگوي منافع جامعه جهاني. دلمان نمي خواهد كه در روابط ما جو بيتفاوتي برقرار شود. بايد جهت حركت مثبتي را حفظ كرد كه به وسيله روابط مبتني بر احترام و اعتماد متقابل بين ولاديمير پوتين و جرج بوش برقرار شده است.
صرف نظر از اختلاف نظري كه ما با هم داشته باشيم و انتخابي كه مطابق با منافع ملي خود در زمينههاي مختلف بكنيم، روسيه و ايالات متحده هميشه بايد مسئوليت ويژه خود را بفهمند چرا كه وضعيت جو سياسي جهاني تا اندازه زيادي به جو مناسبات فيمابين روسيه و ايالات متحده بستگي دارد.
از معاهده صلح وستفال تا به امروز
اعتقاد دارم كه منافع و مصالح ملي پاكسازي شده از لايههاي تصنعي ايدئولوژيكي، به نقطه مبدأ در روند بين المللي مبدل شده است. كشورهاي اروپايي بعد از تجربه خونين جنگهاي مذهبي در قاره خود، به همين نتيجه رسيده بودند. جنگ سرد از اين نظر گامي به عقب بود كه منافع ملي را قرباني ايدئولوژي كرده بود. لذا بازگشت به سيستم مشخصات «وستفال» در مناسبات بين الملل امروزي براي برطرف كردن ميراث عصر رويارويي ايدئولوژيكي اهميت مبرمي دارد. مسأله اين نيست كه بايد به وسيله حق حاكميت خود را از مسايل حقوق بشر (كه در اين زمينه تعهدات فراگير جهاني وجود دارد) جدا كنيم/ منظورم بازگشت هر كشوري به اتكاي محكم بر منافع ريشهاي حسابگرانه ملي خود با رعايت منافع ديگران است. در غير اين صورت بايد حق حاكميت خود را به ديگران واگذاركنيم. ولي به چه كسي آن را واگذار كنيم؟ شايد به سازمان امنيت و همکاري اروپا كه عدهاي سعي ميكنند آن را به وسيله مداخله در امور داخلي كشورهاي عضو، قبل از همه از طريق دفتر نهادهاي دمكراتيك و حقوق بشر، نبديل كنند؟ زندگي ثابت ميكند كه سازمانهاي پايدار بين المللي بايد بر شناسايي و احترام به حق حاكميت كشورهاي عضو استوار باشند. قابليت حيات سازمان ملل از همين اصل نشأت ميگيرد. به عنوان مثال، رودولف جولياني بر اساس تجربه سياست خارجي ايالات متحده در سال هاي اخير به اين نتيجه رسيد كه «آلترناتيو واقعبينانهاي براي نظام كشورهاي مستقل وجود ندارد» (رجوع كنيد به مقاله وي در شماره سپتامبر-اكتبر 2007 مجله «فورين آفرز»).
تلاش براي پيدا كردن پاسخ چالشهاي وضعيت جهاني جديد در چارچوب اصل ايدئولوژيكي مانند ساخت انديشههاي تصنعي روياروييآميز «دمكراسي ليبرال عليه سرمايهداري خودكامه» (ك گويا در روسيه و چين توسعه مييابد) كه دوباره سعي ميكنند جهان را به «خودي» و «بيگانه» تقسيم كنند، غير سازنده به نظر ميآيد.
جهتگيري كلي اين شعارها، ادعاي استثنايي و جهانشمول بودن ارزشهاي غربي، يك نوع عقده برتري و نفي برابري، رد كردن سازشها و مقابله با حسابگري به عنوان روش مديريت امور بين الملل ميباشد. دلم نمي خواهد اين فكر را به ذهنم راه دهم ولي گويا عدهاي ويراني نظم شكل گرفته حقوق بين الملل، نگهداري جو رويارويي و ايجاد تفرقه عقيدتي و تمدني در جهان را راه حل مسايل و مشكلات خود محسوب ميكنند.
چگونه بايد با هم همكاري كنيم؟
عصر اكتشافات بزرگ جغرافيايي به تاريخ پيوسته و اكنون در هيچ جاي دنيا خلائي وجود ندارد كه نياز به پر شدن داشته باشد. اصولاً مي توان گفت كه در سراسر جهان ديپلماسي شبكهاي تقويت ميشود. اين هم نتيجه مستقيم آزادسازي روابط بين الملل بعد از پايان جنگ سرد است. اين نوع ديپلماسي ناگزير ارزش ائتلافات بزرگ و فاقد انعطاف گذشته را كه در داخل آنها تعهدات مدون براي زمان بروز خطرات از بين رفته قيد شده بودند، كاهش مي دهد. بنا بر اين، انتخاب ما روشن است و آن همكاري با همه علاقهمندان به همكاري است. البته، اين همكاري بايد بر اساس موازين حقوق بين الملل و منشور سازمان ملل متحد صورت بگيرد.
همخوان نبودن ائتلافات قديمي با مقتضيات زمان از اينجا كاملاً مشهود ميشود كه بسيج اعضاي آنها براي شركت در عمليات جنگي يكجانبه، بيش از پيش دشوار ميشود. احتياج به تشكيل «ائتلاف علاقهمندان» بروز كرد كه اين كار به معني عمليات چندجانبه نيست. فقط عدهاي به تصميماتي كه ديگران اتخاذ كردند، ملحق ميشوند. فئودور داستايفسكي در داستان معروف «شياطين» نوشته بود: «آنها تشنه اطاعت از اراده ديگران هستند». ولي چندجانبهگرايي واقعي نه به تعداد شركت كنندگان بلكه به چگونگي همكاري بر مي گردد. اين نوع رفتار بر تحليل مشترك و اتخاذ مشترك تصميمات استوار است كه در نتيجه به مسئوليت مشترك منجر ميشود. اگر در زمينه عراق همينطور رفتار ميكردند، نتيجه بهتري به دست ميآمد.
از گذشته نه چندان دور در فعاليت اتحاديه اروپا يك نوع يكجانبهگري دستهجمعي مشاهده ميشود كه هر عضو اتحاديه اروپا مي تواند خواهان همبستگي همگاني بر سر مسأله خاص خود شود. در نتيجه، موضعگيري بلوكي اتخاذ ميشود كه بر روابط ما با اتحاديه اروپا اثر منفي ميگذارد.
ما اين وضع را هم فاقد منطق مي دانيم كه روسيه را تنها در بعد حقوق بشر به عنوان بخشي از اروپا تلقي ميكنند ولي در امور نظامي-سياسي و اقتصادي اين حق را به ما نمي دهند. از سوي ديگر، بازگشت به گذشته كه روابط ما با اتحاديه اروپا وبا كشورهاي منفرد اروپايي تا اندازه زيادي به وسيله روابط روسي-آمريكايي تعيين ميشد، قابل قبول نيست.
اميدواريم كه پيشنويس قرارداد درباره اصلاحات در داخل اتحاديه اروپا كه در اجلاس سران اتحاديه اروپا در ليسبن تصويب شد، باعث تسريع آغاز مذاكرات درباره قرارداد بين ما و اتحاديه اروپا درباره مشاركت راهبردي شود. اجلاس سران روسيه و اتحاديه اروپا در پرتقال نشان داده است كه ما كارهاي مشترك زيادي داريم. در هر حال، ما ميخواهيم به آن اتحاديه اروپا سر و كار داشته باشيم كه در گفتگو با روسيه منافع دستهجمعي قابل فهم خود را پيش ببرد. ما از منافع انفرادي اعضاي اتحاديه اروپا اطلاع داريم. روابط دوجانبه ما با بسياري از اين كشورها از بار موانع تصنعي آزاد بوده و با كارآيي به مراتب بيشتري توسعه ميابد تا روابط با نهادهاي بروكسل.
زمان فعاليت در سيستم واقعي مشخصات مناسبات معاصر بين الملل براي عمه دولتها فرا رسيده است. به گفته سخفر دبير كل پيمان ناتو، «فضاي باز و صداقت، تنها نسخهاي براي پيدا كردن راههاي حسن تفاهم» بايد نقطه مبدأ حركت به سوي هماهنگي فعاليتهاي خود باشد. روسيه نه در حرف بلكه در عمل براي اين كار آماده است. ابتدا بايد اعتراف كرد كه اختلاف نظرهاي صادقانهاي ما را از هم جدا ميكنند. طبيعتاً هيچ دستور روز محرمانه، مسكوت كردنها و ماستمالي كردن اختلافات به وسيله به اصطلاح «ابهام سازنده» نبايد در كار باشد چرا كه اين «ابهام» بدون اينكه اختلاف نظرهاي موجود را برطرف كند، سياست جهاني را از حل و فصل مسايل واقعي دور ميبرد، به اعتماد متقابل لطمه ميزند و ميدان همكاري در امور بين الملل را تنگ مي كند.
اين هم بايد روشن شود كه با وجود دوري سياست خارجي روسيه از رويارويي، براي ما هم در زمينههايي كه براي امنيت ملي روسيه و نظام فعلي حقوق بين الملل خطر ايجاد ميشود، «خطهاي قرمز» وجود دارند. ما نمي توانيم در اين زمينهها هيچ واكنشي از خود نشان ندهيم و تا آخر از مواضع خود دفاع نكنيم. برنامههاي يكجانبه استقرار سيستم جهاني پدافند ضد موشكي ايالات متحده در اروپا، تحميل حل و فصل يكجانبه مسأله كوزوو بر خلاف اساسنامه سازمان ملل متحد و تصميمات شوراي امنيت سازمان ملل متحد و سازمان امنيت و همکاري اروپا، از جمله اين گونه مسايل اصولي هستند. شركاي بين المللي ما بايد بفهمند كه روسيه چانه نميزند. در اينجا نه تنها اصول پايه بلكه منافع مهم سياست عملي نقش خود را بازي ميكنند. هر مسألهاي ارزش خود را دارد كه معامله بر اساس مبادله مسايل با همديگر قطعاً امكان ندارند.
آيا بحران در پيش است يا «كاتارسيس»؟
15 سال از زمان پايان جنگ سرد گذشته است. روند تطبيق نخبگان سياسي بعضي كشورها به واقعيات جديد بيش از حد طولاني شده است. همانند دوران جنگ سرد، هر كار خلاف «دولتهاي دوست» اعم از تضييع حقوق مخالفان و اعمال فشار بر بخش تجاري تا تصفيههاي آشكار سياسي و حتي جنايات عليه مخالفان، را ميبخشند. اين سياست شعار دمكراسي را بياعتبار ساخته و آن را به «دمكراتيزهسازي» يعني وسيله ابتدايي براي رسيدن به اهداف ژئواستراتژيكي خود تبديل ميكند. جاي نگراني است كه اين طرحها در نزديكي مرزهاي ما اجرا ميشوند كه ضمن عملي كردن آنها خواه ناخواه روحيات ضد روسي تحريك ميشود.
به تعبير گستردهتر، بايد اين نكته را در نظر داشت كه هرگونه تسريع روندهاي داخلي از خارج قيمت خود را دارد و آن منحرف كردن توسعه كشورهاي مربوطه است كه به بيثباتي آنها منجر ميشود.
در مجموع، در حال حاضر مسأله حادي مطرح شده است كه آيا ما مي توانيم از ذهنيت دوران گذشته رها شويم و سريعاً روند بازسازي معماري جهاني و منطقهاي امنيت را بر اساس برابري حقوق و مطابق با مقتضيات زمان تكميل بكنيم يا خير؟ استطاعت ما در اين زمينه براي موفقيت در مبارزه با تروريسم بين المللي، گسترش سلاح هاي کشتار دسته جمعي، قاچاق مواد مخدر، رفع فقر جهاني، تأمين امنيت انرژتيك و حل و فصل مسايل تغييرات در آب و هواي جهان تعيين كننده خواهد بود. تأخير در تشكيل سيستمهاي باز امنيت دستهجمعي باعث نگراني ميشود. مي توان به اين نتيجه رسيد كه روشهاي تكاملي براي رفع نيروي جبر راهكارها و غرايز گذشته و از جمله اصل سياسي و روانشناختي بازدارندگي از روسيه كفايت نخواهند كرد.
تقريباً همزمان راهحلهاي مسايل مبرم جهاني مانند قرارداد نيروهاي متعارف در اروپا، پدافند ضد موشكي، كوزوو، جنبههاي مختلف روند صلح خاورميانه و اوضاع پيرامون برنامه هستهاي ايران بايد پيدا شوند. اين تبلور فشرده همان «لحظه حقيقت» است كه منطق توسعه اوضاع ما را به اين سمت ميبرد. اگر همه مسايل بر اساس تصميمات يكجانبه و چه بسا زورگويانه، از طريق منزوي كردن اين يا آن كشور حل شوند، وضعيتي كه در حال شكلگيري است، به خطرات جدي آبستن خواهد بود. ولي همين وضعيت را ميتوان به عنوان نه خطر و تهديد بلكه به عنوان امكان منحصر به فرد كار دستهجمعي تلقي كرد كه اميدواريم همايش اخير بين المللي آناپوليس نمونه خوب آن را فراهم كرده باشد.
«كنسرت» جديد
در شرايط جهاني شدن، «انزواي درخشان» جايز نيست. به نفع روسيه نيست كه ايالات متحده به درون خود برود و «در امور بين الملل دنبال كارهاي خود باشد» كه بخشي قابل توجه افكار عمومي آمريكا همين را ميخواهند. زندگي بر اتخاذ اقدامات دستهجمعي در چارچوب قواعد بازي هماهنگ شده تأكيد ميكند. خصلت حقيقتاً جهانشمول چالشها و تهديدات جديدي كه بشريت با آنها روبرو ميشود و اين چالشها در سياست جهاني در مركز توجه قرار ميگيرند، مستلزم پاسخ جهاني و همبستگي تمام بشريت هستند. مشكل ديگر اين است كه اين تهديدات فرامرزي هستند و نمي توانند حالت شخصي كسب كنند يا با دولتهاي مشخص مرتبط شوند.
امروزه اشكال جديد انعطافپذير رهبري دستهجمعي لازم هستند كه بر اعتناي متقابل به منافع همديگر و درس مسئوليت در قبال سرنوشت جهان مبتني باشند. مي توان اين پديده را «كنسرت قدرتهاي قرن 21» ناميد. تجربه تاريخي ما حاكي از آن است كه آزادي در امور بين الملل، آزادي بعضي دولتها از دولتهاي ديگر نيست بلكه آزادي رسيدن به توافق بر مبناي معقولانه منافع همخوان است كه هم اكنون در بعضي موارد در ميان پنج عضو دائمي شوراي امنيت سازمان ملل متحد، گروه 8 و در مجامع ديگر همين امر مشاهده ميشود. پرواضح است كه در عصر جهاني شدن تعداد مسايل جهاني هم رشد ميكند كه نيازمند راهمكارهاي دستهجمعي هستند. همينطور تعداد مراكز رشد و قدرت افزايش مييابد كه در حل اين مسايل نفوذ دارند. روند نهادينه كردن گفتگوي گروه 8 با شركاي سنتي آن (چين، هند، برزيل، مكزيك و جمهوري افريقاي جنوبي) در همين راستا پيش ميرود. واقعيت عيني نظام چند قطبي در مباحثه پيرامون اصلاحات در شوراي امنيت سازمان ملل متحد نيز تبلور يافته است.
تعميق همكاري در چارچوب گروه روسيه-هند-چين، علاقه فزاينده متقابل به گفتگو در چارچوب BRIC، تعميق روابط روسيه با سازمان کنفرانس اسلامي، اتحاديه كشورهاي عربي، اتحاديه آفريقا، آسهآن، مركوسور و ساير اتحاديههاي كشورهاي در حال توسعه، زمينه را براي تقويت مباني دستهجمعي در امور بين الملل و حفظ توافق در مناسبات بين تمدني مهيا ميسازد. فعاليت سازمان همکاري شانگهاي كه هماهنگي منافع كشورها در منطقه وسيع اورآسيايي را تأمين ميكند، در همين رديف قرار دارد.
براي منطقه اروپايي-آتلانتيك مشاركت سهجانبه ايالات متحده، روسيه و اتحاديه اروپا ميتواند مفيد باشد. در چارچوب اين «مثلث» اروپا در بعضي زمينةها به ايالات متحده نزديكتر است ولي در بعضي زمينههاي راهبردي با روسيه مشتركات بيشتري دارد. از جمله مي توان به موضوع توسل به زور . انواع ديگر اجبار، حكم اعدام و برخورد با حقوق بين الملل اشاره كرد.
ما با وجود تفاوتهاي موجود بايد سعي كنيم بزرگترين ضريب مشترك را بيابيم. اگر كسي خيال ميكند كه بازدارندگي اجتنابناپذير است، اين «كنسرت سهگانه» بهترين شيوه برطرف كردن شبهات متقابل از طريق تقويت اعتماد متقابل است كه بدور از رويارويي بوده و هزينه بر نميدارد. مي توان اين نوع همكاري را به عنوان شيوه ملايم مديريت روند دستهجمعي «فرود نرم» ايالات متحده به واقعيات جهان چندقطبي و در حال جهاني سازي واقعي تلقي كرد. شايد زمان آن رسيده باشد كه تعبير جديد اصل «اروپايي-آتلانتيك» كه شامل حال روسيه هم باشد، ارائه شود.
روسيه از اين به بعد نيز با استفاده از تمامي امكانات خود در جهان امروز، به ايفاي نقش متوازن كننده در امور جهاني ادامه خواهد داد. ولي ما اجازه نخواهيم داد كه ما را به هيچ گونه رويارويي بكشانند و نيز عضو ائتلافات «مقدس» عليه هيچ كس نخواهيم شد. روسيه در زمان خود سعي كرده بود به قول داستايفسكي «اختلافات اروپايي را آشتي دهد». بعد از پايان جنگهاي ناپلئون، به اصطلاح «كنسرت» (ائتلاف) قدرتهاي اصلي اروپايي تشكيل شده بود كه صلح قاره اروپا را تأمين ميكرد. ولي تلاشها در جهت بازدارندگي از اروپا در قسمت شرقي اروپا (به اصطلاح «مسأله شرقي») اين معماري امنيت اروپايي را ويران كرد. روسيه در مراحل بعدي اجازه داد كه آن را ائتلافاتي بكشانند كه نهايتاً موجبات بروز جنگ جهاني اول را فراهم كردند. به عبارت ديگر، در آن زمان روسيه نتوانسته بود خود را بالاتر از تضادهاي اروپايي قرار دهد. ولي ما نهايت تلاشهاي خود را به عمل خواهيم آورد تا در سياست اروپايي يا جهاني، به اين هدف برسيم. اين امر همچنين به معني امتناع از شركت و حمايت از سازمانهايي است كه تبلور و تجسم اين اختلافات هستند.
كساني بايد اين واقعيت را بفهمند كه روسيه را به احساس «سبكي تحملناپذير زندگي» متهم ميكنند و مي گويند كه گويا روسيه با احساس موقعيت پايدار داخلي و بينالمللي خود با تكبر و از دور به مسايل و مشكلات ديگران مينگرد، نمي خواهد كمك كند و سعي ميكند از اين مسايل به نفع خود استفاده كند.
ما كه از شركت در پروژههايي دست ميكشيم كه به موفقيت آنها اعتقاد نداريم يا حتي آنها را مضر مي دانيم، هميشه آلترناتيو مثبتي مطرح مي كنيم و پيشنهاد ميكنيم كه در چارچوب همكاري دستهجمعي پيشنهادهاي ما بررسي شوند. تقصير ما نيست كه شركاي ما گاهي براي اين كار آمادگي ندارند. ما به اعلام اين امر كه مانند سابق جنگ عراق را اشتباه محسوب ميكنيم، بسنده نميكنيم. ما حاضريم به جستجوي راه برونرفت از بنبستي كه ساخته ما نيست، كمك كنيم. فهرست كارهايي كه بعد از اشغال عراق انجام داديم، دربرگيرنده چند صفحه است. ما هيچ وقت چوب لاي چرخ ديگران نميگذاريم. نه ما بلكه ديگران با مشكلات خود به ما مراجعه ميكنند. نه ما بلكه ديگران خواستهاي خود را به قدري بالا مي برند كه يكي از طرفين حتماً بايد احساس كند كه شكست خورده و تحقير شده است.
اكنون همه حدس ميزنند كه آيا جنگ عليه ايران رخ خواهد داد يا خير. بعيد است كه همه ما بتوانيم به خود اجازه دهيم يك فاجعه ديگر را تجربه كنيم. در نهايت امر همه دوباره مجبور خواهند شد حسابهاي اشتباهات فاجعهبار را بپردازند. ما اعتقاد داريم كه اين مسأله راه حل نظامي ندارد و اينكه آلترناتيوي كه جايگزين جلب ايران (به روند مذاكرات -؟ - مترجم) و حل و فصل جامع همه مسايل با اين كشور باشد، وجود ندارد. در اين زمينه حرف تعيين كننده با ايالات متحده آمريكا است.
سالي كه ميگذرد ضرورت تجديد نظر در راههاي تنظيم همكاري در زمينه حل مسايل بين المللي و منطقهاي را به اثبات رسانده است. كار كوچكي لازم است و آن مشورت و درخواست كمك از ديگران قبل از اتخاذ تصميم است. ما هيچ وقت از تجزيه و تحليل و بررسي مشترك اوضاع كه بايد اساس تصميمات و اعمال مشترك را تشكيل دهد، امتناع نخواهيم كرد. همكاري نميتواند فقط برابر حقوق باشد. بهتر است كه همه مسايل در حالت دستهجمعي حل شوند. بايد هر كاري را از مقايسه غيررسمي مواضع و نه از اعلام ناگهاني علني تصميمات يكجانبه شروع كرد. در اين صورت اشتباهات كمتر شده و نوميديها و ناراحتيها رخ نخواهند داد. اعتقاد دارم كه در اين صورت ميتوان به كلمات دوست و متحد معناي اصيل را برگرداند تا كسي با انتخاب سخت بين دوستي با متحد و منافع ملي خود روبرو نشود.
سرگی لاورف-وزیر امور خارجه روسیه