انتظار ميرود كه ساختار قدرت دولتي كه به ابتكار ولاديمير پوتين به وسيله سه تصميم پيدر پي ايجاد شد (سر ليست شدن رئيس جمهور در فهرست انتخاباتي حزب «روسيه واحد»، كانديدا شدن دميتري مدودف از سوي حزب «روسيه واحد» و سه حزب ديگر و موافقت ولاديمير پوتين با پذيرش مقام نخست وزيري در صورت انتخاب مدودف)، شكل نهايي به خود بگيرد و وارد عمل شود.
اين مهمترين موضوع روند سياسي تا چند ماه آينده است. به همين دليل عده زيادي جريان مبارزه انتخاباتي و حتي نتيجه آن را امر ثانوي محسوب ميكنند. ولي اين ادعا صحت ندارد. نمي توان نتيجه اين انتخابات را از قبل تعيين شده دانست. بدون شك، معمايي هم در كار خواهد بود.
طبق نظرسنجيهاي بنياد «افكار عمومي»، 66% مردم روسيه براي خود امكانپذير مي دانند كه در شرايط معيني به دميتري مدودف رأي بدهند. 72% جمعيت آماري معتقدند كه مدودف برنده انتخابات خواهد شد. اين رقم براي اواخر ماه دسامبر بسيار بالا بود ولو اينكه تعداد كساني كه حاضر بودند «همين الآن» به مدودف رأي بدهند، به مراتب كمتر بود (از 35 تا 52%). روند يكپارچگي جامعه و نخبگان پيرامون شخصيت دميتري مدودف فوقالعاده سريع بود. درست است كه معاون اول نخست وزير قبل از آن نيز سياستمدار نامداري بود كه اجراي طرحهاي ملي و دوستي با ولاديمير پوتين او را به رده «جانشين» منتقل كرده بود. ولي چرا حزب «روسيه عدالتطلب»، حزب كشاورز و حزب «نيروي مدني» از او حمايت كردند؟ چه چيزي باعث شد كه نه تنها طرفداران حزب «روسيه واحد» (61%) بلكه حزب «روسيه عدالتطلب» (46%) و حتي حزب كمونيست (18%) و حزب ليبرال دمكرات (14%) حاضر شوند به او رأي بدهند؟ به نظر من، اين حمايت گسترده در واقع حمايت از سوي اكثريت طرفداران جديد پوتين است. علت دوم اين است كه مردم روسيه معتقدند كه مدودف بهتر از همه مي تواند به چالش اجتماعي كه روسيه با آن مواجه شده است، پاسخ بدهد.
اكثريت طرفداران جديد پوتين
اين اكثريت در نتيجه انتخابات ماه دسامبر شكل گرفته و فقط دربرگيرنده رأيدهندگان حزب «روسيه واحد» و حزب «روسيه عدالتطلب» نيست. در همه گروههاي انتخاباتي طرفداران تداوم خط ولاديمير پوتين وجود دارند. اين اكثريت جديد، نه «اكثريت اميدوار» (مانند اوايل دوره رياست جمهوري پوتين) است و نه «اكثريت طفيلي» بلكه ائتلاف حسابگر ملي است. تغييرات اصولي در كيفيت زندگي، احساس ثبات اجتماعي، اقتصادي و سياسي و آگاهي به تهديدات مشترك براي توسعه كشور، عوامل متحد كنندهاي هستند. شخصيت پوتين به عنوان عامل اتخاذ ملي هم نبايد فراموش شود. هسته اين ائتلاف حاميان خط پوتين به عنوان راهبرد بلندمدت ملي چند سال قبل شكل گرفته بود. و حالا اكثريت آشكار مردم كشور از «طرح پوتين» حمايت ميكنند. پوتين هميشه طرفداران ارزشهاي گوناگون اعم از محافظهكار، اجتماعي و ليبرال را مخاطب قرار ميدهد كه رهبر ملي نمي تواند به گونه ديگري رفتار كند. و حالا اكثريت طرفداران پوتين به دعوت رهبر خود حاضرند بر مدودف متكي شوند كه نظرسنجيها همين واقعيت را منعكس ميكنند.
چالش اجتماعي
فكر مي كنم كه پوتين چالش اجتماعي فراروي كشور را خوب درك ميكند. قانون توكويل به طور كاملاً بارز عمل مي كند: به موازات ارتقاي سطح زندگي، خواستهاي مردم نيز رشد ميكنند. بديهي است كه در مبارزه انتخابات سال 2008 موضوع اجتماعي در مقام اول قرار خواهد گرفت. ولي اين تنها مسأله انتخابات نيست. رشد دستمزد بخشهاي وابسته به دولت، نظاميان و اقشار ديگر بايد جاي خود را به اجراي دائمي اصول جامعه عادلانه بدهد، از جمله كمك به فقرا، مساعدت به افراد با ابتكار، مسئوليت پولداران و همبستگي اجتماعي. آينده، زمان سرمايهگذاريهاي بلندمدت در سرمايه انساني است. مدودف به عنوان سرپرست طرحهاي ملي كه ذاتاً اجتماعي هستند، بهتر از ديگران مي تواند اين مسأله بادوام را حل كند.
پيروزي دميتري مدودف در انتخابات از قبل تعيين شده است. در شرايط جديد او بايد «طرح پوتين» را در امور اجتماعي مشخصتر تشريح كند، تجهيز نيروهاي انتخاباتي را تقويت كند و با گروههاي مختلف انتخاب كنندگان همكاري داشته باشد. با اين وجود، چند سئوال در رابطه با انتخابات هنوز بيجواب باقي مانده است.
سئوال اول: آيا دور دوم انتخابات لازم خواهد شد؟ پاسخ به اين سئوال به ميزان بسيج انتخاب كنندگان توسط دميتري مدودف در رقيبان بالقوه او بستگي دارد. با عنايت به سطح فعلي حمايت از گنادي زوگانوف (6-5%) و ولاديمير ژيرينوفسكي (7-5%) بعيد است كه دور دوم لازم باشد.
زوگانوف تنها در صورتي كه به كانديداي واحد همه مخالفان تبديل شود، ميتواند بيش از 15% آراي رأيدهندگان را دريافت كند كه اين امر از نظر روانشناختي اهميت دارد. اگر ژيرينوفسكي در همين حال حدود 10% آرا را كسب كند، احتمال برگزاري دور دوم انتخابات تقويت خواهد شد. با خروج كاسيانوف از مبارزه انتخاباتي، احتمال تبديل زوگانوف به نامزد واحد مخالفان افزايش مييابد.
سئوال دوم: چه كسي به عنوان كانديداي ليبرال معرفي خواهد شد؟ تقاضاي نيروهاي سياسي كه به صورت پيگيرانه انديشه ليبرال را ابراز كنند، در جامعه حفظ شده است. به ظاهر مطالعات اجتماعي با اين نقطه نظر مغايرت دارند. طبق دادههاي «لوادا سنتر» در ژانويه سال 2007 11% مردم حاضر بودند به ليبرالها رأي بدهند، در ماه مي 6% و در دسامبر فقط 3%. ولي هيچ تضادي وجود ندارد. اكثريت جديد طرفداران پوتين دربرگيرنده بخش ليبرال هم است. در انتخابات پارلماني كساني كه در زندگي جاي مشخص دارند و طرفدار توسعه جامعه مدني و دمكراسي هستند، عمدتاً به حزب «روسيه واحد» رأي دادند. يكپارچه كردن انتخاب كنندگان ليبرال، هدف آشكار مدودف است كه او در اين زمينه در حد معيني موفق ميشود چرا كه مدودف تنها «جانشين» بالقوه پوتين بود كه سيماي سياسي ليبرال داشت.
سئوال سوم: آيا كاسيانوف و بوگدانوف مي توانند 2 ميليون امضا جمعآوري كنند تا به طور تمام عيار در انتخابات شركت كنند؟ در شرايط كنوني روسيه تنها احزاب جا افتادهاي چون حزب «روسيه واحد» و حزب كمونيست مي توانند اين مسأله دشوار فني را حل كنند، يا اتحاديههاي صنفي. كاسيانوف و بوگدانوف براي اين كار منابع سازمان و مالي كافي ندارند. سئوال اين است كه آيا آنها ميتوانند بر اين بيكفايتي خود فايق آيند يا خير؟
در هر حال، در انتخابات رياست جمهوري سال 2008، اكثريت طرفداران پوتين انتخاب خود را خواهند كرد. به نظر ميآيد كه آنها اين انتخاب را كردهاند.
راسیسکایا گازیتا