«ما با احساس تلخي به ياد اين واقعيت ميافتيم كه بسياري از روحانيون كليساي ارتدوكس روسيه و بخشي از پيروان آن، قانونمندي تاريخي انقلاب كبير سوسياليستي اكتبر سال 1917 در كشورمان را كه تودههاي متدين ملتمان نيز در آن شركت كردند، نفهميده بودند. آنها مرحلهساز بودن آن انقلاب را كه اقوام ميهن ما را از بردگي سرمايهداري براي توسعه آزاد رها كرده و در تاريخ بشريت مرحله جديدي را آغاز كرده بود». متن اين مصاحبه آلكسي دوم، اسقف اعظم آينده، در سال 1971 توسط آژانس مطبوعاتي شوروي «نووستي» منتشر شده بود. و حالا اين متن به ابتكار يكي از فعالان ارتدوكس در همان روز در وبلاگهاي اينترنتي منتشر شد كه شبكههاي فدرال سخنان تازه رئيس كليساي ارتدوكس روسيه را پخش كردند. آلكسي دوم اظهار داشت كه كليسا خوشحال خواهد شد چنانچه ولاديمير پوتين در دوره رياست جمهوري مدودف، نخست وزير شود. متن تغيير كرده ولي لحن همان باقي مانده است. ولي در شرايط فعلي كشور حتي فعاليت بيسابقه سياسي اسقف اعظم كسي را شوكه نكرد. طي سه ماه اخير روسيه عادت تعجب كردن را ترك كرده است.
نمایش كمهزينه
حوادث سياسي اوايل هفته گذشته از نتايج انتخابات پارلماني 2 دسامبر هيجانانگيزتر بود. در حالي كه كسي در مورد تقسيم كرسيها در دوماي آينده كوچكترين شكي نداشت، اسم «نامزد اساسي» (اين اصطلاح به جاي كلمه بيش از حد باز و آشكار«جانشين» به كار گرفته ميشود) مقام رياست جمهوري روسيه حتي بعد از جمعبندي نتايج انتخابات پارلماني روشن نبود.
همانطور كه در سياست روسي رسم شده است، معرفي مدودف به صورت يك شو دراماتيك كارگرداني و صحنهسازي شد. ولي اين نمايش برخلاف نمايشهاي بزرگ دوران ما قبل انتخابات، مي توان «كمهزينه» دانست. دكوراسيون، اكران پلاسمايي در كارنبود. فقط ظاهر رسمي اطاق كار رئيس جمهور و چهار نفر «سياهلشگر» يعني رهبران چهار حزب «روسيه واحد»، حزب «روسيه عدالتطلب»، «نيروي مدني» و «حزب كشاورز» حضور داشتند. همانطور كه ميخاييل تولسكي مفسر نشريه اينترنتي «اورا رو» با طعنه خاطرنشان كرد، اين چهار نفر «تصادفاً كسي را به عنوان نامزد آينده مقام رياست جمهوري به ولاديمير پوتين معرفي كردند كه خود پوتين ميخواست. اين شخص دميتري مدودف معاون اول نخست وزير روسيه است». تولسكي افزود: «البته، خود رهبران احزاب با مدودف همكاري نداشتند و عدهاي حتي با او آشنا نيستند كه البته اين كار براي آنها لازم نيست. اين حرفها از سطحشان بالاتر است».
يوري گيرنكو، ستوننويس روزنامه اينترنتي «وزگلياد» كه به حزب «روسيه واحد» نزديك است، ضمن تفسير كانديد شدن مدودف اشتباه گويايي مرتكب شد. وي اين صحنه را چنين توصيف كرد: «ولاديمير پوتين علناً معرفي دميتري مدودف معاون اول نخست وزير به عنوان نامزد انتخابات رياست جمهوري توسط حزب «روسيه واحد» را تأييد كرد». البته، بعداً گيرنكو در جهت اصلاح اشتباه خود گفت كه منظورش اين بود كه حضور رهبران سه حزب ديگر در اين جلسه چيزي جز يك كار تشريفاتي نبود چرا كه سرگئي ميرونوف، ميخاييل بارشفسكي و ولاديمير پلوتنيكوف خودشان فقط بخشي از دكوراسيون بودند. ممكن است واقعيت همين باشد ولي حتي كسي از پيروان معتقد حزب «روسيه واحد» (چنانچه چنين افرادي وجود خارجي داشته باشند)، بحث نخواهد كرد كه نقش بوريس گريزلوف رهبر اين حزب در جلسه مذكور به همان اندازه تزييني بود. معلوم است كه تصميم درباره كانديد كردن مدودف توسط نه گريزلوف و حزب او بلكه توسط شخص ولاديمير پوتين اتخاذ شد. اين فقط و فقط تصميم ولاديمير پوتين بود.
آيا مي توان نفس راحتي كشيد؟
واكنش بخش جامعه كارشناسي وفادار به كرملين به معرفي دميتري مدودف بهتر از همه توسط سرگئي ايلين معاون سردبير نشريه اينترنتي «وزگلياد» ابراز شد. وي در مقالهاي با عنوان گوياي «نفس راحتي بكشيد: مدود(ف) آمده است!» نوشت: «عده زيادي معرفي دميتري مدودف را به عنوان علامت مشخصي تلقي كردند كه آرام باشيد، بيش از اين رژيم تشديد نخواهد شد. معلوم نيست اين پيشبيني تا چه اندازهاي درست است ولي كارشناسان همين احساس از ميكنند. ما تا زمستان هم زنده ماندهايم. مي توانيم احساس راحتي بكنيم».
عجيب است كه ويتالي ايوانوف، مقالهنويس نزديك به دفتر رياست جمهوري روسيه شديدترين واكنش به معرفي دميتري مدودف را از خود نشان داد و از تفسير رويدادهاي اخير خودداري كرد. ايوانوف در گفتگو با خبرگزاري «انتخابات-2007» اظهار داشت: «بحث درباره نامزد جانشيني، كار درستي نيست چرا كه اين شخص، رئيس جمهور آمادهاي است. اگر ولاديمير پوتين تصميم گرفت كه دميتري مدودف بايد جاي ا ورا بگيرد، ملت فقط يك راه دارد و آن تأييد اين تصميم است. بحث درباره محاسن و معايب نامزدهاي ناكام ديگر و حدس زدن در اين مورد، كار سازندهاينيست. وقتي كه يك تصميم وجود دارد، بايد تأييد شود».اين لحن ناراحت مقالهنويس درباري كاملاً قابل درك است. چند ماه قبل در جامعه كارشناسان علوم سياسي شايعاتي درباره انتصاب ويتالي ايوانوف به رياست ستاد انتخاباتي سرگئي ايوانوف پخش شده بودند ولي اكنون اين فقط يكي از پيشبينيهاي تحقق نيافته پاييز سال 2007 است.
جالب توجه است كه نمايندگان جنبشهاي سياسي مخالف كه دوست دارند به حركات «كج» پوتين در زمينه انتصاب كادرها نيشخند بزنند، نسبت به معرفي دميتري مدودف سردرگمي بيشتري از خود نشان دادند تا وفاداران به كرملين كه از درك «خط مشي منحني سياست» عاجز ماندهاند.
بعضي مفسران حتي پنهان نكردند كه اگر سيستم مشخصات «هرچه بدتر باشد، بهتر است» معيار كار قرار بگيرد، دميتري مدودف براي مخالفان كرملين از سرگئي ايوانوف بدتر است. مبارزه با ايوانوف كه سابقه منفي كار در مقام وزير دفاع را دارد، راحتتر بود. ولي تنها موارد انتقاد از دميتري مدودف (چنانچه اين حرفها را بتوان «انتقاد» خواند) به قد كوتاه (فقط 162 سانتيمتر)، ظاهر اسباببازي خرس مخملي و يك رگ يهودي مادرش كه توسط يكي از ناظران بر پاكيزگي خون در ساعات اول معرفي وي كشف شد، ختم ميشود. حداكثر مواد افشاگرانهاي كه مخالفان دميتري مدودف كشف كردند. شركت او در جنگهاي شركي اواسط سالهاي 1990 بر سر كمپاني «ايليم پالم» است. ولي از نظر قدمت و برخورد عمومي جامعه با آن زمان و ويژگيهاي فعاليت تجاري در آن زمان، تأثيرگذار محسوب نميشود.
به عبارت ديگر، هماكنون ميتوان گفت كه «نيروهاي وفادار ميانهرو» و مخالفان تندرو نمي توانند چيزي در مقابل تلاشهاي انتخاباتي رئيس جمهور آينده روسيه قرار دهند. طرفداران ولاديمير پوتين كه در جريان مبارزه انتخابات پارلماني بسيج شدند، به راحتي مي توانند از دميتري مدودف حمايت كنند. در اين شرايط تشكيل جنبش كودك «ميشكي» (خرسهاي كوچك) در چارچوب جنبش جوانان «ناشي»، معناي خاصي كسب ميكند.
آيا ولاديمير پوتين نخست وزير خواهد شد؟
برخورد مفسرين با پيام تلويزيوني دميتري مدودف كه در آن به ولاديمير پوتين پيشنهاد شد بعد از انتخابات رياست جمهوري نخست وزير روسيه شود. در پي شايعات قبلي مبني براينكه ولاديمير پوتين بزودي رئيس اتحاديه روسيه و بلاروس خواهد شد، هم مخالفان و هم طرفداران سياست فعلي بر اين عقيده بودند كه پوتين به نحوي در رأس كشور باقي مانده و گزينه «مهلت ملايم سوم» را ترجيح خواهد داد. ولي بعد از آنكه تعجب ناشي از آغاز سريع مبارزه انتخابات دميتري مدودف رفع شد، عده زيادي نسبت به پايداري ساختار حكومتي «مدودف رئيس جمهور و پوتين نخست وزير» اظهار شك و ترديد كردند.
مسأله اين است كه آيا پوتين ميتواند اطاعت كند يا حد اقل وانمود كند كه اطاعت مي كند. بالاخره كسي نسبت به استعدادهاي ولاديمير پوتين به عنوان سياستمدار عمومي شك نميكند. مسأله تشريفات اهميت ندارد. مسأله اين است كه از زمان بوريس يلستين و حتي لئونيد برژنف نخست وزير است كه از نظر جامعه مسئوليت در قبال اوضاع اجتماعي و اقتصادي كشور را بر عهده دارد. در دوره رياست جمهوري ولاديمير پوتين اين ساختار مطلق شده است. احزاب مخالف، اتحاديههاي صنفي و شهروندان عادي ناراضي بارها از «دولت ضد مردمي» به رئيس جمهور شكايت كردهاند. اگر ولاديمير پوتين در نقش «وزير درباري شروري» كه پشت سر «تزار مهربان» پنهان شده است، قرار بگيرد، هم سطح محبوبيت پوتين افت خواهد كرد و هم ساختار قدرت كه بر علاقه مردم به پوتين استوار است، متزلزل خواهد شد. ولي مردم حتي در بهار سال آينده براي نارضايتي از دولت دلايل فراواني خواهند داشت، از جمله رشد قيمتهاي مواد خوراكي كه به طور مصنوعي در آستانه انتخابات پارلماني متوقف شده بود (بنابراين، بزودي رشد قيمت شكر و قند، شير و نان به دستور روز باز خواهد گشت).
با توجه به امتناع پوتين از «اختراع راه حلي» (به پيشنهاد يك كارگر زن نساجي كه در كنگره حزب «روسيه واحد» مطرح شد) و عدم عجله با پاسخ به پيشنهاد مدودف، مي توان با اين فرضيه موافقت كرد كه مسأله نخست وزير پوتين تا زمان انتخابات رياست جمهوري در حالت معلق باقي مانده و بالاخره جواب منفي داده خواهد شد. استانيسلاو بلكوفسكي كارشناس معروف علوم سياسي كه پيشبينيهاي او كمتر جامه عمل ميپوشند ولي ارزيابيها او بيشتر از همكارانش درست از آب در ميآيند، معتقد است كه آلكساندر والوشين رئيس سابق دفتر كرملين، نخست وزير آينده خواهد شد.
مشكل بتوان اين گونه بازگشت والوشين به صحنه قدرت را امر واقعي دانست ولي اگر موضوع را از نزديك مشاهده كنيم، نبايد آن را كاملاً تخيلي بدانيم. سرگئي چرنياخوفسكي، كارشناس سياسي، دميتري مدودف را چنين وصف مي كند: «او بيشتر از همه نامزدهاي احتمالي ديگر ميتواند به عنوان دارنده سيماي سالهاي1990 تلقي شود. او مخالف انديشه «دمكراسي مستقل» بود. او «افسر وطن پرست امنيتي» نبود. او مخالف بازداشت خودوركوفسكي بود. در حالي كه پوتين در مونيخ سخنراني ميكرد و غرب را با سرگئي ايوانف تهديد ميكرد، دميتري مدودف در داووس مشغول گفتگو با غرب بود. و اين بدان معناست كه دميتري مدودف با پوتين فقط روابط نزديك شخصي دارد ولي از نظر سياسي با خط سياسي پوتين هيچ پيوندي نخورده است. به نظر ميآيد كه او از خط مشي رسمي جدا شده است». اين تصوير دميتري مدودف كمي اغراقآميز است ولي از سوي ديگر، مگر آلكساندر والوشين نميتواند همكاري چنين رئيس جمهوري بشود؟
پاييز سال 2007 براي سياست روسيه زمان تكانهاي شديدي بود كه از عوض شدن ميخاييل فرادكوف با ويكتور زوبكوف در مقام نخست وزير شروع شده و سپس با كنگره حزب «روسيه واحد»، بحث هيجانانگيز كارشناسان فناوريهاي سياسي درباره «طرح پوتين»، طرح موضوع «رهبر ملي» و غيره ادامه يافت. كسي نمي تواند با اين واقعيت بحث كند كه جو در داخل محافل حاكم بر روسيه طي چند هفته اخير بيشتر از تمام چهار سال دوره دوم رياست جمهوري پوتين تغيير كرده است.
ولي اگر همه رويدادها را جمعبندي كنيم، چه چيزي حقيقتاً تغيير كرده است؟ دميتري مدودف از پاييز سال 205 به عنوان «جانشين» شناخته شده است. مگر اين تبلور ثبات سياسي نيست؟ قانون اساسي دستنخورده باقي مانده، مهلت سوم رياست جمهوري پيشنهاد نشده، نمايندگان نهادهاي انتظامي حملهور نشدهاند حتي پوسترهايي با كلمات «طرح پوتين» دو هفته است كه جاي خود را به تبليغات عادي تجاري دادهاند.
اوايل سالهاي 1930 آمريكاييها از راديو نمايشنامه راديويي بر اساس كتاب «جنگ دنياها» نوشته هربرت ولس را شنيده و خيال كردند كه اين گزارش مستقيم درباره حمله مريخيهاست و به شدت ترسيدند. اوضاع كشور بي ثبات شد. در طول سال 2007 سياست روسيه در مسير قوسواري حركت كرد ولي در پايان معلوم شد كه هيچ حركتي نبود و همه چيز به روال سابق باقي مانده است. حمله مريخيها چيزي جز نمايشنامه راديويي نبود.
آندري گروموف معاون سردبير مجله «اكسپرت» در جواب به اين تشبيهات ميگويد: «در مريخ كسي زندگي نميكند و مريخيها هيچ وقت به كره زمين حمله نخواهند كرد. مسايل واقعي معمولاً در نتيجه نه پياده شدن مريخيها بلكه در نتيجه بعضي نمايشنامهها رخ بروز ميكنند». مشكل بتوان اين نقطه نظر را تخطئه كرد.
نیزاویسمایا گازیتا