انتشار مقالات به معنی تایید آن از سوی "روسیران" نمی باشد.
«اي، آقايان آمريكايي و ايادي گرجي آنها، حالا مزه داروي خود را بچشيد!» چنين بود واكنش مسكو به تظاهرات گسترده مردم معترض گرجستان عليه رئيس جمهور ميخاييل ساهاكاشويلي. از اين به بعد كرملين اعتقاد دارد كه افسانه «انقلاب گل سرخ» نهايتاً بر باد رفته است. ولي خود ساهاكاشويلي و جان تفت سفير آمريكا در تفليس كه روسيه او را سرپرست رئيس جمهور فعلي گرجستان محسوب ميكند، تأكيد ميكنند كه تظاهرات در تفليس، بخش عادي روند سياسي است. به احتمال قوي، هر دو طرف هم حق دارند و هم حق ندارند. بحث غيابي درباره انقلابهاي نارنجي هميشه مسابقه تزوير بوده است.
در موارد زيادي، سنتهاي سياسي محلي اكثراً از قوانين مكتوب و نظريات جامع سياسي قويتر هستند. از اين نظر، تبديل ميخاييل ساهاكاشويلي از رهبر انقلاب به ديكتاتور منفور هيچ چيز تعجبآوري ندارد. گامساخورديا و شواردنادزه دو رهبر پيشين نيز برروي موج علاقه مردم به قدرت رسيده بودند و سپس به وسيله كودتايي كه از حمايت اكثريت مردم برخوردار شده بود، سرنگون شدند.
ميخاييل ساهاكاشويلي مي توانست با استفاده از دو عامل اين سنت معتبر گرجي را بشكند. راه اول، بازگرداندن همه اراضي جدا شده به گرجستان بود و راه دوم باران طلايي آمريكايي و سرمايهگذاريهاي چندين ميلياردي در بازسازي اقتصاد اين كشور بود. ولي سوخومي و تسخينوالي مانند سابق از تفليس جدا هستند و دوستان آمريكايي در زمينه گرجستان صرفهجويي ميكنند. با وجود اينكه نرخ رشد اقتصادي گرجستان بالغ بر 10% شده است، تنها محافل زبده كشور از انقلاب گل سرخ سود بردهاند.
با اين وجود، آنچه كه در تفليس رخ مي دهد، هم براي غرب «لحظه حقيقت» شده است و هم براي روسيه. فريب و خودفريبي دو شركت كننده در بازي ژئوپلتيكي با چشم غير مسلح مشاهده ميشود.
ابتدا بايد درباره مطبوعات آزاد غربي كه «تحت تأثير سياست دولت نيست» صحبت كنيم. چندي پيش كه تفليس مسكو را به بمباران كردن خاك خود متهم ميكرد، اين خبر اول همه شبكههاي تلويزيوني خبري غرب بود. ولي اكنون همان رسانههاي گروهي غرب درباره تحولات در گرجستان سكوت اختيار كرده يا حد اقل اطلاعات را پخش ميكنند كه از اين گزارشها نمي توان فهميد در اين كشور چه چيزي در جريان است. و اين در حالي است كه در ايالات متحده و بريتانيا هر رئيس رسانه گروهي بزرگ مي تواند از اجراي دستورات مقامات عالي كشور خود سرپيچي كند. معلوم ميشود كه در غرب مكانيزم پيشرفتهتر اداره رسانه هاي گروهي وجود دارد تا در روسيه. هر موقعي كه نخبگان به توافق ميرسند كه يك كار مشخص با منافع ملي آنها مطابقت دارد، روزنامهنگاران غربي از سير به سگ مهربان خانگي تبديل ميشوند.
به دنبال شكست طرح آمريكايي ساخت سريع «دمكراسي توسعه يافته» در عراق، در گرجستان همين اتفاق افتاده است. معمولاً فرض بر آن است كه ادعاهاي آمريكائيها درباره دمكراسي در روسيه، دورويي محض است. ولي واقعيت اين است كه نظريهپردازان سياست خارجي آمريكا از هر دو حزب حاكم واقعاً آرزو دارند جهانيان را سعادتمند كنند. آنها از اين نظر به رهبران بلشويكهاي سالهاي 1920 شباهت دارند و فرق بين آنها فقط آن است كه اهداف بزرگ ايدئولوژيكي امريكاييها به طور ناخودآگاه با منافع پراگماتيك سياست خارجي اين كشور آميخته ميشوند.
ولي همانطور كه تروتسكي و بلوشيكهاي ديگر نتوانستند كمونيسم بسازند، آمريكا هم نتوانست گرجستان را به جهش از روي چند مرحله توسعه تاريخي وادار كند. واشنگتن فقط نخبگان سياسي را تربيت كرد كه تماماً به آمريكا و ارزشهاي آن گرايش دارند. ولي گرجستان امروز مانند هر كشور ديگر جامعه مشترک المنافع اصولاً براي برقراري دمكراسي به رسم غربي آمادگي ندارد. فساد اداري و نظام خودكامه، رسم زندگي اين كشور بوده و خواهد بود. مهم نيست چه كسي رئيس جمهور باشد و به كدام فلسفه پايبند باشد.
موقعيت روسيه هم مضحك است. دهنكجي ما به ساهاكاشويلي حالت عاطفي دارد و نه سياسي. اگر مخالفان بالاخره بتوانند رئيس جمهور فعلي را سرنگون كنند، در روابط مسكو-تفليس چه چيزي تغيير خواهد كرد؟ احتمال ناچيزي ميرود كه راهبرد آمريكايي سياست خارجي گرجستان تغيير كند. مقامات روسيه در دوران شواردنادزه، مدتها قبل از انقلاب گل سرخ، امكان نفوذ در اوضاع گرجستان را از دست داد. بنا بر اين، اعتقاد كرملين به نقش شوم ساهاكاشويلي در اين روابط بچگانه به نظر ميآيد. حمله گسترده تلويزيون ما به «شر نارنجي» و افشاي دسايس سازمان سيا مرا تحت تأثير شديدي قرار داده است. مبلغين يكي از شبكههاي فدرال آخر هفته گذشته به اين نتيجه رسيدند كه همه فرقههاي غير سازنده خارجي در روسيه توسط وزارت امور خارجه آمريكا اداره ميشوند.
اين تبليغات در روسيه، اهداف داخلي را دنبال ميكند. به مردم تلقين ميشود كه كسي كه مخالف رژيم فعلي است، مخالف وطن است. بنا براين، تنها چيزي كه مي تواند از «مرض نارنجي» بدتر باشد، «مرض ضدنارنجي» است.
ماسكوفسكي كمسمولتس