اواخر ماه جولاي در روابط روسي-آمريكايي يك رويداد غيرعادي رخ داد. جرج بوش رئيس جمهور آمريكا مفتي سه جمهوري شمال قفقاز يعني عيسي خامكخويف (اينگوشتيا)، مراد تاوقازاخوف (آستياي شمالي) و اناس پشيخاچف (كاباردا-بالكاريا) را به ويلاي خانوادگي خود دعوت كرد.
هر سه آنها به خوبي و خوشي راهي ايالات متحده شدند، با رئيس جمهور و پدر گفتگو كردند، از نيويورك بازديد كردند و نيز با اعضاي جمعيت مسلمان ايالات متحده و نمايندگان جمعيتهاي مهاجران شمال قفقاز آشنا شدند. البته، اين ديدار هنوز به پايان نرسيده است. به همين دليل جاي تعجب است كه دريافت اطلاعات درباره آن (از جمله از شوراي مفتيهاي روسيه) كار بسيار دشواري از آب در آمده است.
سفارت روسيه در واشنگتن هم اطلاعات چنداني نداشت. ولي خانم كاترين سترنس نماينده وزارت امور خارجه آمريكا كه ميزبان اين سفر است، اظهار بياطلاعي كاملا كرد و گفت: «ما از هيچ ديدار رهبران مسلمانان روسيه اطلاعي نداريم». پس چرا طرف آمريكايي پيرامون اين ديدار پردهاي از «مه غليظي» كشيده است؟ آيا نخواستند يك بار ديگر مسكو را با اين ابتكار ناگهاني خود ناراحت كنند؟ يا اينكه خود موضوع بحث خانواده رئيس جمهور با مفتيها نيازي به آشكاراگويي نداشت؟ هر دو جواب كماحتمال نيستند. ولي در رابطه با اين ديدار دو سئوال مشخص مطرح ميشود. چرا احمد حاجي عبداللهايف مفتي داغستان درميان مدعوين ذكر نشده است؟ اصولاً، چه احتياجي داشت كه شخصيتهاي مذهبي شمال قفقاز را به آمريكا دعوت كنند؟ روحانيون رسمي اسلامي مي توان با اصولگرايان پروتستان (انجيلي) آمريكايي درباره چه چيزي صحبت كنند؟
ايران بايد قلع و قمع شود
جواب سئوال اول ساده است. به احتمال قوي به خانواده بوش توصيه كردند براي اجتناب از رويدادهاي ناگوار مفتي داغستان را دعوت نكنند. ظاهراً مشاوران رئيس جمهور آمريكا سايت اداره روحانيت مسلمان داغستان را خوب مطالعه كرده و ديدهاند كه اين سايت مملو از تفسيرهاي و مقالات تحليلي ضد آمريكايي است. عبداللهاي كه يكي از علماي مسلمان معتبر منطقه است، همزمان در زمينه ژئوپلتيكي قفقاز تبحر دارد. همين امر باعث شد كه او را دعوت نكنند.
ولي در مورد علت اساسي دعوت مفتيها به ايالات متحده نمي توان به چند جمله بسنده كرد.
قبل از همه مايلم يك فرضيه جسورانه مطرح كنم كه البته بايد توضيح داده شود. سفر مفتيها به ماوراي اقيانوس با برنامههاي امريكا و اسراييل نسبت به ايران ارتباط دارد. شواهد و دلايل آشكار اين ارتباط وجود ندارد ولي ميتوان به نشانههاي غيرمستقيم مراجعه كرد.
محافظهكاران جديد آمريكايي و از جمله بوش پسر اعتقاد راسخ دارند كه «رژيم ائمه لجام گسيخته» (همانطور كه حدس زديد، منظورشان ايران است) بايد به هر قيمتي كه شده سرنگون شود. به همين دليل ضربه نظامي به ايران كه بارها به تعويق افتاده است، بالاخره (احتمالاً در سال آينده) وارد خواهد آمد. علتش اين نيست كه مردم يا كنگره آمريكا آن را بخواهند. سفارش دهندگان بانفوذ ماجراجوييهاي ژئوپلتيكي (كه دولت فعلي همين سياست را دنبال ميكند) و هسته اصولگراي محافظهكاران جديد كاخ سفيد، اين جنگ را ميخواهند. آنها به منظور وارد كردن ضربه نظامي به ايران به طور شبانهروزي سعي ميكنند از رژيم ايراني چهره شيطاني بسازند.
آمريكاييها به همين دليل از تلاش خود براي بركناري محمد البرادعي از مقام مدير کل آژانس بينالمللي انرژي اتمي دست نميكشند تا يك نفر وابسته به خود را به اين مقام بنشانند. مسأله اين است كه محمد البرادعي با ناباوري و احتياط با حل و فصل نظامي مسأله «پرونده هستهاي» ايران برخورد ميكند. فعاليت تبآلود در خاور ميانه در جهت عقيم گذاشتن عامل عربي-اسلامي (و از جمله عامل سوري) با همان برنامههاي ضد ايراني ارتباط دارد. به عنوان «هويج» انديشه بوش پسر درباره تشكيل بي چون و چراي دولت فلسطين در 90% اراضي كرانه باختري رود اردن و نوار غزه در سال 2008 (در آستانه انتخابات رياست جمهوري آمريكا) و پرداخت كمكهاي مالي قابل توجهي به دولت محمود عباس) اعلام شده است.
اگر جرج بوش تا پاييز سال 2008 هيچ برگ برنده نيرومندي در زمينه سياست خارجي ارائه ندهد، احتمال ميرود كه جمهوريخواهان انتخابات را ببازند. ولي تظاهر به حل و فصل مسأله خاور ميانه (در شرايط شكست تلاشهاي آمريكا در عراق) مي تواند به محافظهكاران جديد برگ برندهاي بدهد. عامل مهم ديگر، ضربه سركوبگرانه به ايران است كه محافل بانفوذ اسراييلي تشنه آن هستند. چانهزني بين واشنگتن و تلاويو مي تواند از طرف يك نماينده اسراييل چنين باشد: «شما (آمريكا) بايد ايران را كه اسراييل را به رسميت نميشناسد، نهايتاً خنثي كنيد. بدون ايران، حزبالله و حماس حريف ما (اسراييل) نميشوند. ما از طرف خود به مذاكرات با سوريه (ولي بدون اعاده ارتفاعات جولان) و تشكيل دولت فلسطيني رضايت ميدهيم و به طور كلي به صلحجويي تظاهر ميكنيم. در نتيجه شما (جمهوريخواهان) در انتخابات رياست جمهوري شانس خوبي دريافت ميكنيد ولي بعد از آن بايد به تأمين امنيت ما ادامه دهيد».
اين طرح كاملاً منطقي است. ولي آيا اين طرح كار خواهد كرد؟ اگر فرض كنيم كه ايرانيان و اسلامگرايان راديكال حماس و حزبالله تقريباً از استعداد تحليل و پيشبيني برخوردار نيستند، اين طرح بدي نيست. ولي مسأله اين است كه در صحنه سياسي نيروهايي با استعداد پايين پيشبيني زنده نميمانند.
يك علت ديگر «جنگ سرد» عليه ايران وجود دارد كه توسط رسانه هاي گروهي جهان مسكوت ميشود و آن وضعيت نابسامان سيستم مالي امريكاست. بحران بودجه و اموال ايالات متحده، عامل مهمي است كه ميتواند باعث اتخاذ تصميم درباره شروع جنگ شود. قبلاً جان كينس و ماركسيستها در اين مورد نوشته بودند و حالا تحليلگران و انديشمندان معتبر اروپا، آمريكا و اسراييل (ليندون لاروش، جوزف ستيگليتس، گور ويدال، نوهام چومسكي، جوليتو كيزا و آنتونيو نگري) در اين مورد مي نويسند. امپراطوري به قربانيان جديدي براي «نهنگهاي مالي» خود احتياج دارد. امپراطوري به قيمت كارهاي خود توجه نمي كند و بايد عجله كند تا هنوز فرصت هست كه از دروغ (مانند درزمان خود در عراق) درباره برنامه هستهاي ايران استفاده كند.
ممكن است بپرسيد مفتيهاي ساده شمال قفقاز كه به آمريكا براي «مهماني» دعوت شدند، به اين مسايل چه ربطي دارند؟ معماران هرج و مرج جهاني از قبل براي جنگ جديد آماده ميشوند. پشت جبهه را تنظيم كينند و ميخواهند حد اقل از بيطرفي اكثريت مسلمانان جهان و رهبراني روحاني آنها برخوردار شوند، به ويژه در مناطق پيرامون ايران (قفقاز و خاور ميانه).
ضربه به ايران، علامتي براي بسياري از مسلمانان (و نه تنها شيعيان) براي آغاز جهاد عليه آمريكا و اسراييل خواهد بود. بالاخره مشكل بتوان ثابت كرد كه اين جنگ عليه اسلام و عليه يك دولت اسلامي نيست. در صورت ضربه به ايران، اختلافات بين شيعيان و سنيها مانع از بروز همبستگي اسلامي نخواهند شد. هدف امريكا، منتفي كردن احتمال بروز اين همبستگي است.
بعيد است كه به مفتيهاي شمال قفقاز درباره ايران چيزي رك و پوست كنده گفته باشند. به احتمال قوي، با آنها درباره «خطر افراط اسلامي (وهابيت) و ضرورت مقابله با آن»، اسلام معتدل و غيره صحبت كردند. در مجموع، سفر طوري تنظيم شده است كه مفتيهاي شمال قفقاز از اين به بعد مشكل بتوانند از سياست آمريكا انتقاد كنند. اين كار از نظر روانشناختي هم درست تنظيم شده است. مرد قفقازي طبق مقررات غير مكتوب سنتي هيچ وقت از كسي كه مهمان او بوده است، انتقاد نميكند.
ابتكار واشنگتن يك جنبه استراتژيكي ديگر هم دارد كه در سفر مفتيهاي شمال قفقاز كه عمدتاً از مسايل ژئوپلتيكي دور هستند، بروز كرده است. مسأله اين است كه بعد از ايران ممكن است نوبت روسيه يا حد اقل قفقاز روسي و كل منطقه خزر فرا برسد. اين كار آينده نه چندان دور، 5-3 يا حد اكثر 8 سال آينده است. دلاري كه افت ميكند و هيچ پشتوانهاي ندارد به نفت به عنوان وسيله تضمين احتياج دارد.
تصادفي نيست كه جرج بوش، دكتر ستيون مان، يكي از كارشناسان مهم در زمينه راهبرد «هرج و مرج هدايتپذير» را به مقام نماينده ويژه خود در منطقه قفقاز و خزر منصوب كرده است. او يكي از «جادوگراني» است كه با اداره گرايشات و اختلافات امروزي، آينده را ميسازند.
مشاوران رئيس جمهور امريكا احتمالاً اعتقاد دارند كه برگزاري ملاقات كنار «شومينه» با گروهي از مفتيهاي بانفوذ روسيه، حركت مؤثري است. به نظر من، صرف نظر از كارهاي بعدي آمريكا نبايد اين اقدام تبليغاتي را دست كم گرفت. شخصيتهاي مسلمان روسيه كمتر به كرملين دعوت ميشوند ولي پيروان اسلام در كشورمان مسايل و مشكلات فراواني دارند كه متأسفانه به مرور زمان كمتر نميشوند.
هفته نامه اخبار مسکو