انتشار این مقاله از سوی روسیران به معنی تایید آن نیست.
«غرب با دست خود هرج و مرج بينظم قبيلهاي را رها كرد».
حوادث در منطقه پهناوري كه ستاد كل روسيه آن را معمولاً خاور نزديك و ميانه (و كميته رؤساي ستادهاي آمريكا، «خاور ميانه بزرگ») مينامد، در راستاي عادي خود حركت ميكند. ابتكارات سياسي و ديپلماتيك در جهت سالمسازي اوضاع در اين «ديگ ناراحتيها» نيز توسعه مييابند. ابتكارات مذكور به زمانبندي انتخاباتي قدرتهاي بزرگ، منافع نهادهاي سياست خارجي، نهادهاي اداري بين المللي و اولويتهاي شخصي سران آنها توسعه مييابد. واقعيت خاور ميانه و سنت افسانهاي ابتكارات مربوط به آن، خودكفا بوده و كمتر با هم به تماس در ميآيند. اين دو پديده اصولاً نبايد با هم مرتبط باشند.
ابتكارات صلاح، ميانجيگري، كمكهاي انساني و غيره از منطق توسعه خود برخوردارند. اين منطق ناظر بر تحليل حرفهاي اوضاع و ويژگيهاي محلي و اصلاح رفتار خود مطابق با شرايط جاري نيست. برخورد واقعبينانه با عامل زماني و مالي قطعاً لازم نيست. به عبارت ديگر، براي كساني كه اين ابتكارات را اعلام ميكنند، اهميت چنداني ندارد كه مسأله طي چه مدتي و با چه هزينههاي ميتواند حل شود. سياستمداران تاجر نيستند و ديپلماتها و مسئولين دولتي امراي ارتش در حال جنگ نيستند. براي آنها چگونگي روند از نتيجه غايي آن مهمتر است. رسيدن به نتيجه باعث بيكار شدن آنها خواهد شد در حالي كه روند حل مسأله به آنها نان مي دهد.
روند طبيعي بايد دهها سال طي عمر چند نسل جريان داشته باشد ولي مسابقه انتخاباتي به سال و ماه حساب ميشود. به همين دليل است كه اقدامات سياستمداران تقريباً در همه موارد اوضاع واقعي را وخيمتر ميكنند كه اين وخامت گاهي بازگشتناپذير ميشود چرا كه آنها با بهتر نيات سعي ميكنند واقعيت را با انديشه نظري خود تطبيق دهند. آزمايشات در زمينه تحقق بخشيدن اصول مدرنيزاسيون سريع در خاور نزديك و ميانه (اعم از ظاهر كمونيستي يا دمكراتيكي كه داشته باشد) ناگزير محكوم به شكست بودند. اين آزمايشات با بر هم زدن جريان طبيعي تكامل جوامع محلي، اسلام راديكال سياسي را به صحنه آوردند. تروريسم اسلامگرايانه وارد صحنه جهاني شد و تجاوزات نظامي به عراق و افغانستان را تحريك كرد كه هريك از آنها تعداد تروريستها را مضاعف كرد. در نتيجه، نظامهاي خودكامه لاييك و پادشاهيهاي سنتگراي منطقه ترك برداشتهاند. در انتخابات دمكراتيك احزاب اسلامي اعم از راديكال در فلسطين و ميانهرو در تركيه، برنده ميشوند. ائمه در سراسر جهان از لندن تا اسلامآباد به جهاد عليه «صليبيون و كفار» دعوت ميكنند. ايران و متحدانش به تحريك برخورد با اسراييل و آمريكا ادامه داده و عرصه نفوذ خود را در جهان عرب توسعه مي دهند.
سران كشورهاي منطقه خوب مي دانند كه در عمل، قطعنامههاي سازمان ملل به كاغذي كه روي آن نوشته شدند، نميارزند. در محافل ديپلماتيك ضرب المثلي وجود دارد كه «اين قطعنامهها را براي اجرا صادر نميكنند».ولي جنگ داخلي در فلسطين نشان داد كه همين امر در مورد «سوگند بر روي قرآن در پرتو كعبه تحت سرپرستي حافظ حرمين» صحت دارد. فسخ موافقتنامه درباره آشتي فلسطيني توسط حماس، سيلياي است كه آل سعود هيچ وقت نخورده است. تصادفي نيست كه سعوديها بر خلاف اصول رفتار هميشگي خود حاضر شدند در كنفرانس بين المللي صلح خاور ميانه شركت كنند كه اين يك نشست بيمعني ولي داراي اعتبار تشريفاتي خواهد بود.
ناتواني مأموريتهاي صلح سازمان ملل ورد زبان شده است. ولي واحدهاي بهتر آموزش ديده ناتو در افغانستان و نيروهاي امريكايي در عراق از پس بسيج قبيلهاي، ميليشياي مذهبي، تروريستها و گروههاي قاچاقچيان بيشمار مواد مخدر بر نميآيند. فاجعه گروگانهاي كرهاي دردست طالبان، تشديد جنگ داخلي در عراق و احياي زيرساخت حزبالله در جنوب لبنان نشان داد كه نيروي نظامي غرب از امكانات بسيار محدودي برخوردار است. بعد از آنكه جنگ دوم لبنان و حوادث در غزه ثابت كرد كه يك روستاي مجهز به سيستم چند ردهاي پدافند ضد تانك و ضدهوايي مي تواند به عنوان منطقه استحكامات تلقي شود و يك قبيله بدوي با موشك و كالاشنيكوف، واحد ويژه ارتشي است، نقش گروههاي غيردولتي در بعضي قسمتهاي خاور ميانه از اهميت كليدي برخوردار شده است. هر يك از آنها اهداف خود را دنبال ميكند، تابع هيچ دولتي نيست، گروگان ميگيرد و به جامعه جهاني شرط خود را اعلام ميكند و به همان راحتي وارد اينترنت و تلويزيون ميشود.
بيمعني بودن مأموريتهاي ديپلماتيك حتي تحت رياست رهبران سابق كشورها، بر كسي پوشيده بيست. اشتغال جديد توني بلر، مسأله بيوگرافي شخصي او است. انتصاب وي به عنوان فرستاده ويژه گروه چهارگانه هيچ معناي ديگري ندارد. جهان بيش از اين ميدان بازي بزرگي كه در آن همه حركات توسط قدرتهاي بزرگ تعيين شوند، نيست. مهرههايي كه آنها در بازي خود به كار گرفته بودند، زنده شدهاند. منظور نه تنها نخست وزيران و رؤساي جمهوري بيش از 20 كشور منطقه بلكه هزاران فرمانده صحرايي و شيخ مذهبي و قبيلهاي هستند. اين «سالاد» خيلي ريز خورد شده است تا بتوان آن را با استفاده از وسايل عادي ديپلماتيك خورد. تنها «چرخ گوشت» بيرحمانه يك نظام توتاليتر ميتواند آن را كنترل كند. غرب كه اين گونه رژيمهاي لاييك را از بين برده و مكانيزمهاي سنتي «عمود قدرت» سلطنتي را تضعيف ميكند، با دست خود نه دمكراسي خاور ميانه بلكه هرج و مرج بينظم قبيلهاي را رها كرد كه از استعداد گفتگو با جهان معاصر به زبان ديپلماسي برخوردار نيست و از اين نظر به قبايل وحشي دوران جابجايي بزرگ ملتها و امپراطوري رم شباهت دارد.
برخورد ناشيانه با مسأله آوارگان نشان مي دهد كه اين مسأله به تجارت چندين ميلياردي براي يك لشگر كارمكند بين المللي تبديل شده است. مانند نيم قرن پيش عمدتاً سعي ميكنند مسايل فلسطينيها را به حساب اسراييل حل كنند. در همان حال در اراضي فلسطيني جنگ داخلي در جريان است و توپخانه لبنان كه يك اردوگاه آوارگان فلسطيني را قلع و قمع كرد و از حمايت همه لبنانيها برخوردار شد، مظهر برخورد واقعي جهان عرب با فلسطينيها شده است. ولي مسايل به مراتب حادتر آوارگان افغاني، سوداني، سوماليايي و اريترهاي حتي يك ذره از كوششهاي بين المللي را به خود جلب نميكنند. ميليونها آواره از عراق در حال جنگ داخلي، آواره محسوب نميشوند.
«جامعه جهاني» در تلاش خود براي حل مسايل خاور نزديك و ميانه هر دفعه اشتباهات گذشته خود را تكرار ميكند. بدون شك، اين منطقه در نهايت امر از تعادل شبيه به تعادل داخلي اروپا برخوردار خواهد شد ولي اين نتيجه حد اقل 50-30 سال بعد حاصل خواهد شد كه قبل از آن يك جنگ يا بيشتر در اين منطقه رخ خواهد داد. ولي آنهايي كه باز خواهند ماند، ممكن است بر روي ويرانهها فرمول صلح را پيدا كنند. ولي فعلاً ايالات متحده به صدور اسلحه براي متحدانش ادامه داده و ابو مازن در فلسطين با كمك 50 دستگاه خودرو زرهي روس با مخالفان خود از حماس درباره «آشتي ملي» گفتگو خواهد كرد. معلوم است كه ابو مازن دولت واقعي نخواهد ساخت ولي هنوز شانس معيني دارد. همين هم غنيمت است.
ایزوستیا