طي 20 سال اخير تحولات اصولي در جهان رخ دادهاند. بشريت با چالشهاي بيسابقه جهاني مانند اشاعه سلاح هاي کشتار دسته جمعي، تروريسم و تغييرات آب و هواي جهان روبرو شده است. ولي نبايد از تغييرات مثبت نيز غافل ماند. با پايان گرفتن جنگ سرد، خطر بروز مناقشه بين ابرقدرتها كه طي 40 سال مطرح بود، از بين رفت. روسيه و ايالات متحده بيش از اين مجبور نيستند براي مقابله با هم ديگر تلاش و منابع فراواني مصرف كنند. آنها نه فقط فرصت تمركز در حل و فصل مسايل مبرم جهاني بلكه مشاركت در اين زمينه را به دست آوردهاند.
ولي روابط آمريكايي-روسي مشكلات زيادي دارد. واشنگتن و مسكو بر سر مسايلي چون كوزوو، استقرار سيستم پدافند ضد موشكي در اروپاي مركزي و حتي سياست داخلي روسيه با هم اختلاف نظر دارند. چه بايد كرد تا اين اختلافات برطرف شوند و ما به ساخت آينده مشترك خود بپردازيم؟
بخشي از مشكلات ناشي از آن است كه آمريكا تا كنون نظريه دقيق و مشخص برقراري روابط با روسيه را طراحي نكرده است. البته ايالات متحده در روابط با چين و حتي متحدان اروپايي نيز اين مسأله را دارد. اگر از من بخواهند كه هدف اصلي روابط بين دو كشور را تعيين كنم، قبل از همه همگرايي در جهت حل و فصل مسايل اساسي جهاني و منطقهاي و محدود كردن اختلافات بين دو كشور جهت عدم گسترش آنها به همه زمينههاي همكاري را ذكر مي كنم.
ايالات متحده بايد در روابط با مسكو، سياست خارجي مسكو را در اولويت قرار دهد ولو اينكه نمي توان اوضاع داخلي را تماماً ناديده گرفت. مدتهاست كه بايد به مسكو رژيم عادي تجاري واگذار كرده و سند «جكسون ونيك» را لغو كرد. واشنگتن بايد از سياست تصميمات يكجانبه در زمينه هستهاي دست كشيده و درباره برنامههاي هستهاي موجود رايزنيهايي به عمل آورد. ما بايد نه تنها به بيانيهها و شعارهاي رسانه هاي گروهي و سياستمداران روس بلكه به اعمال مشخص روسيه توجه كنيم.
و اما روسيه بايد از تعبير حق حاكميت به عنوان حق مطلق دست بكشد. در عصر حاضر حق حاكميت نه تنها بر حقوق بلكه بر تعهدات دولت در برابر شهروندان خود و جامعه بين المللي استوار است. اكنون بسياري از كشورها و از جمله روسيه معتقدند كه ايالات متحده بيش از حد به حق حاكميت ديگران دست درازي ميكند. ولي بعضي كشورهاي آفريقايي معتقدند كه ايالات متحده به اندازه كافي در امور كشورهاي حامي تروريسم (مانند سودان) دخالت نمي كند.
روابط ما چه دورنمايي دارد؟ قبل از همه بايد ببينيم چه چيزي اين روابط را تهديد ميكند. قبل از همه بايد به ميراث گذشته اشاره كرد. ما به همكاري عادت نداريم. ولي به راحتي از همديگر انتقاد مي كنيم. ولي نبايد فراموش كرد كه ما در جنگ جهاني دوشم متحد بوديم و حتي در دوران جنگ سرد با هم قراردادهايي در زمينه محدود كردن تسليحاتي و امور بازرگاني منعقد مي كرديم. به عبارت ديگر، در شرايط رويارويي شديد در بعضي زمينههاي مشخص همكاري مثبتي برقرار ميشد.
خطر ديگر از اوضاع مبهم بين المللي سرچشمه ميگيرد. روند جهاني شدن باعث تسهيل گسترش انديشههاي خصومت و زورگويي و تشويق قاچاق اسلحه و مواد مخدر شده است.
تجديد نظر در روابط فيمابين و بازگشت به دوران جنگ سرد امكانپذير نيست ولي ناسازگاري منافع ما در بعضي زمينهها ميتواند باعث تشديد روابط شود. البته، عقل سليم ميگويد كه روابط روسي-آمريكايي چيزي بزرگتر از مناسبات عادي ديپلماتيك است. با اين حال، ما هنوز از نقطه عدم بازگشت رد نشدهايم.
روابط سازنده با روسيه ميتواند چه چارچوبهايي داشته باشد؟ بعيد است كه ائتلاف تشكيل دهد و لذا بهترين شيوه روابط، مشاركت است. همكاري گزينشي مي تواند برقرار شود كه در واقع يكي از اصول مناسبات بين المللي عصر حاضر را تشكيل ميدهد. مناسبات روسي-آمريكايي بايد در چارچوب مسايل جاري جهاني برقرار شود. براي مثال، چالش ناشي از «انقلاب اطلاعاتي» براي ما ناگهاني بود. از يك سو، تبادل آزاد اطلاعات و توسعه انرژي خلاقانه مي تواند به عنوان جنبه مثبت اين روند تلقي شود. ولي از سوي ديگر، اطلاعات به اسلحه نيرومندي در دست كمپانيها و سازمانهاي غيردولتي، تروريستها و حتي گروههاي قاچاقچيان مواد مخدر تبديل شده است. ما بايد با هم تلاش كنيم كه جنبههاي منفي اين پديده را خنثي كنيم.
ايالات متحده و روسيه ميتوانند در جهت كاهش شدت تشنجات در اكثر مناطق «داغ» جهان همكاري كنند. ايران، مبرمترين مسأله در اين زمينه است كه از نظر همكاري دورنماي بهتري دارد. اگر مسكو و واشنگتن در باره مجموعهاي از امتيازات تشويقي و تحريمات براي ايرانيان به توافق برسند، فرصت بهتري براي جلوگيري از بحران جديد بين المللي فراهم خواهد شد كه در صورت ادامه اجراي برنامه هستهاي تهران مي تواند رخ دهد.
ايالات متحده و روسيه به عنوان اعضاي گروه چهارگانه خاور ميانه مي توانند در حل و فصل مناقشه فلسطيني-اسراييلي نقش كليدي بازي كنند. گروه چهارگانه بايد يك سري اصول را طراحي كند كه اساس توافقات نهايي آينده را تشكيل دهند.
در اين رابطه بد نيست كه توافقات كمپ دويد اواخر سالهاي 1970 اشاره كنيم كه ضمن تأكيد بر حق فلسطينيها براي شركت در تعيين سرنوشت خود، استدلال مهم ديگر مطرح كرد. ما در جهان معاصر نمي توانيم به خود اجازه دهيم حق تعيين سرنوشت خود را قبول كنيم زيرا ايجاد دولت مستقل براي بخشي از جمعيت يك كشور، مي تواند براي مابقي جمعيت اين كشور عواقب مهلكي به دنبال داشته باشد. به عبارت ديگر، گروههاي جمعيت حق دارند در تعيين سرنوشت خود شركت كنند ولي حق ندارند به طور يكجانبه اين كار را بكنند. در اين شرايط ديپلماسي بايد وارد عمل شود.
حق واحد و عمومي تعيين سرنوشت خود نبايد وجود داشته باشد. هر مورد مشخص ويژگيهاي خود را دارد. همين امر در مورد كوزوو صحت دارد. به نظر ميآيد كه اين منطقه از رژيم حقوق دولت برخوردار خواهد شد. در اين صورت هدف همه تلاشهاي فكري ما بايد اين باشد كه اين تغييرات براي صربها حد اقل قابل قبول باشد.
از جمله مسايل ديگر ميتوان به تضعيف سازمان ملل اشاره كرد. در سالهاي اخير 5 عضو دائمي شوراي امنيت سازمان ملل متحد قاعدتاً درباره مسايل اساسي با هم به توافق نميرسيدند. كشورهايي كه مي توانستند در بعضي زمينهها نقش كليدي بازي كنند، عضو شوراي امنيت نبودند. معلوم است كه اين نهاد بايد بازسازي شود.
چارچوبهاي نهادينه شده جديد براي عراق لازم است كه شبيه به همان چارچوبها براي افغانستان باشد. در زمان خود «گروه دوستان و همسايگان افغانستان» مطابق با فرمول «6 به اضافه 2» (ايران، چين، پاكستان، تاجيكستان، تركمنستان و ازبکستان و نيز روسيه و ايالات متحده) تشكيل شده بود. همين نهادها بايد براي حل و فصل مسايل ايران و كره شمالي و نيز براي مدت بعد از سر رسيدن مهلت اعتبار پروتكل كيوتو در سال 2012 تشكيل شوند.
تضعيف سازمان ملل احتمالاً باعث تقويت سازمانهاي مالي بين المللي و «گروه 8» شده است كه در چارچوب اين گروه مسايل مهم بين المللي مورد بحث و بررسي قرار ميگيرند. ولي نقش اين مجمع در حل و فصل مسايل بين المللي اغلب مبالغه ميشود.
ايالات متحده طي چند سال اخير تضعيف شده است. ما در شرايط كسري قابل توجه بودجه به واردات مواد انرژتيك وابستگي زيادي داريم. بعضي مسايل داخلي و از جمله نقش حقوق بشر حل نشده است. ما در عراق يك اشتباه راهبردي مرتكب شدهايم. الآن بايد راهي براي پايان دادن به حضور خود در اين كشور پيدا كنيم ولي از تشديد اوضاع جهان اجتناب كنيم. ما در افغانستان نيز با مشكلات جنگي روبرو ميشويم.
بسياري از اعمال واشنگتن باعث شد ضديت با آمريكا در كشورهاي مختلف و از جمله در روسيه شده است. افكار عمومي جهان اهداف ما را زير علامت سئوال برده است زيرا استفاده از نيروهاي مسلح آمريكا به عنوان نقض حقوق كشورهاي ديگر تلقي ميشود. به خصوص اينكه نيروهاي آمريكايي گاهي رفتار ناشايستي از خود نشان داده و از همه قوانين موجود تخلف ميكنند (ولي بعداً جواب كارهاي خود را مي دهند).
گاهي ايالات متحده را «امپراطوري جديد» مي نامند كه در اين زمينه نبايد دو مفهوم «امپراطوري» و «امپرياليسم» را با هم اشتباه گرفت. اصطلاح اول به معني وجود دولتي است كه بتواند در امور بين الملل نفوذ كرده و مسئوليتي بر عده خود بگيرد. از اين نظر مي توان ايالات متحده را امپراطوري خواند. ولي ما قصد نداريم سياست امپرياليستي توسعهطلبي و استثمار را دنبال كنيم.
در حال حاضر ايالات متحده مي توان نگران رويارويي با يك ابرقدرت ديگر نباشد. ولي عدهاي رقابت آينده با چين را پيشبيني ميكنند. ليكن با توجه به اينكه در اين روابط اقتصاد نقش كليدي بازي ميكند، ميتوان از رويارويي با چين جلوگيري كرد. آمريكا نبايد چين را به عنوان رقيب و حريف خود تلقي كند زيرا در اين صورت چين هم با همين چشم به ايالات متحده خواهد نگريست. به جاي آن بايد در همه مسايل جهاني با چين همكاري كرد.
پايان جنگ سرد به ايالات متحده فرصت منحصر به فردي داد تا «ائتلاف قدرتهاي قرن 21» را تشكيل دهد. بايد شرايطي ايجاد كرد كه قدرتهاي بزرگ جهاني بتوانند با هم مهمترين مسايل را حل كنند. ولي حتي 20-15 سال بعد از پايان رويارويي دوقطبي، ما نتوانستيم در مسير همكاري سازنده دولتهاي اصلي جهان پيشرفت كنيم. دولت كلينتون براي خود اهداف محدودي تعيين ميكرد و دولت بوش زيادهروي ميكند. به همين دليل عده زيادي از برتري آمريكا در جهان اظهار نارضايتي مي كنند. ولي اگر يك كشور يا گروه ديگر كشورها جاي ايالات متحده را بگيرند، اوضاع بهتر نخواهد شد. بهترين راه حل مسأله، ايجاد يك نظم جهاني است كه در آن قدرتهاي ديگر اعم از روسيه، هند يا چين سعي نكنند در جهان مواضع كليدي به دست آورند و از فعاليتهايي اجتناب كنند كه به نظم جهاني لطمه بزنند.
امكان تشكيل «ائتلاف ملتها» هنوز از بين نرفته است ولو اينكه استفاده از آن در شرايط كنوني از 20-15 سال پيش دشوارتر خواهد بود. ولي تلاشهاي هدفمندانه ديپلماتها و سران كشورها مي توانند به ثمر بنشينند. تنها با تشريك مساعي مي توان به چالشهاي جهاني پاسخ داد، توسعه قابل پيشبيني جهان را تضمين كرد و از بروز هرج و مر در جهان جلوگيري به عمل آورد. در پرتو اين اهداف همكاري بين روسيه و ايالات متحده از اهميت خاصي برخوردار است.
ورمیا نووستی