ولاديمير پوتين رئيس جمهور فدراسيون روسيه مايل است رياست جمهوري خود را با آشتي با غرب به پايان ببرد ولي غرب رضايت نميدهد. پوتين به ايالات متحده پيشنهاد كرد در زمينه پدافند ضد موشكي همكاري كنند كه اين پيشنهاد بدان معنا بود كه روسيه در رويارويي غرب با ايران طرف غرب را گرفته است. ولي انديشه رئیس جمهور روسيه پذيرفته نشد. نتايج ملاقات سران روسيه و آمريكا در ماه ژوئيه نوميد كننده بود.
مشاركت راهبردي بين روسيه و اتحاديه اروپا نيز زير علامت سئوال رفته است. انديشه تشكيل ائتلاف انرژتيك بين مسكو و بروكسل بيش از اين حتي مورد بحث قرار نميگيرد. در سراسر خاك اروپاي شرقي جنگهايي بر سر ساخت خطوط لوله جديد رخ دادهاند. كشورهاي با نفوذ اروپا نهايت تلاشهاي خود را به عمل ميآورند تا آلترناتيوي براي نفت و گاز روسي پيدا كنند تا نفوذ روسيه در سياست بزرگ اتحاديه اروپا را محدود كنند.
شركتهاي روسي را به بازارهاي اروپايي راه نمي دهند. غرب پشت سر هر تاجر يا ميلياردر روسي دست مسكو را ميبيند. كميسيونهاي ويژه دولتي تشكيل ميشوند تا از اقتصاد غرب در برابر به اصطلاح سرمايهداران دولتي روسي دفاع كنند.
البته روسيه هم قواعد بازي را تغيير داده و نمي خواهد به توافقات قبلي پايبند بماند. روسيه از امضاي منشور انرژتيك خودداري ميكند، امتيازات قبلي را از كمپانيهاي انرژتيك غرب سلب مي كند، از قرارداد نيروهاي متعارف در اروپا خارج ميشود و حتي سعي نميكند قرارداد مشاركت و همكاري بين روسيه و اتحاديه اروپا را تمديد كند.
فعلاً كسي باور نميكند كه جنگ داخلي دوباره بين روسيه و غرب بروز كند زيرا براي آن هيچ دليل واقعي وجود ندارد. مسكو سعي نميكند كشورها و اراضي جديد را از آن خود كند. در سالهاي اخير غرب سعي كرده است مسكو را به خاطر جنگ چچن، بازداشت خودوركوفسكي رئيس سابق شركت يوكوس و «انقلاب نارنجي» در اوكراين تحت فشار قرار دهد.
اگر بالاخره جنگ سرد جديد بين غرب و روسيه بروز كند، اين جنگ حالت كاملاً روانشناختي خواهد داشت. در مسكو بارها اين نقطه نظر را شنيدهام كه مسكو از دست غرب به تن آمده است. اتحاديه اروپا و آمريكا همه كارهاي روسيه را محكوم ميكنند. آنها در روسيه معاصر تحولات مثبتي تشخيص نميدهند، روسيه را به عنوان شريك كوچكتر تلقي كرده و در امور جهاني به نقطه نظر مسكو توجه نمي كنند. روسيه ميفهمد كه ساختار اروپاي قرن 21 بدون شركت مسكو ساخته ميشود كه اين امر براي روسيه به عنوان يك كشور اروپايي قابل قبول نيست. اين مجموعه علل روانشناختي براي آغاز جنگ است.
پرونده ليتويننكو سرهنگ دوي سابق سازمان فدرال امنيت، اوج مناقشه بين مسكو و جهان غرب است. واقعاً «باد» كينه و تنفر دوران جنگ سرد از روي صفحات روزنامههاي غرب ميوزد. بريتانيا مايل است از اتحاديه اروپا بخواهد كه در مورد پرونده ليتويننكو موضعگيري كند. در نتيجه ممكن است يك محور نيرومند ضد روسي با عضويت لندن، ورشو، كشورهاي بالتيك و روماني تشكيل شود.
روسيه تا حدودي مصر اين جنجال بر سر پرونده ليتويننكو است. ولي مواضع مسكو هم قابل درك است. روسيه به حكم قانون اساسي خود نميتواند آندري لوگووي را به لندن مسترد كند. بريتانيا هم حق ندارد استرداد او را بخواهد زيرا از كشورهاي عربي استرداد تروريستهايي را كه در لندن به اعمال تروريستي دست زدند، نميطلبد. اين نمونه عادي استاندارد دوگانه است كه باعث انزجار شديد مسكو ميشود.
به نظر من، اشتباه روسيه آن است كه روند تحقيقات در پرونده ليتويننكو را كمتر بازتاب مي دهد. شايعات و تبليغات منفي به صفحات روزنامههاي غرب ميريزد. مسكو اين جنگ اطلاعاتي را ميبازد و افكار عمومي غرب مانند سابق معتقد است كه روسيه مقصر كشتار ليتويننكو است.
معلوم است كه محاكمه دادگاهي ليتويننكو باعث جنگ سرد جديد نخواهد شد. بعد از گذشت چند هفته از شدت تشنجات در روابط روسي-اروپايي كاسته خواهد شد.
راسیسکایا گازیتا