حوادث اخير، در موقعيت مقامات رسمي فلسطين تغييرات ايجاد كرده و بر روند صلح اعراب و اسراييل اثر گذاشته است. حماس به سرعت مقاومت فتح را شكست داده و تكفرماني خود را در منطق غزه برقرار كرد. محمود عباس رئيس فلسطين، دولت آشتي ملي را كه جديداً از نمايندگان دو سازمان فلسطيني تشكيل شده بود، منحل كرد و دولتي بدون عضويت حماس تشكيل داد ولي قدرت او فقط شامل كرانه باختري رود اردن است.
كرانه باختري و منطقه غزه كه فرضاً دو قسمت دولت آينده فلسطين هستند، با هم مجاور نيستند. فرض بر آن است كه دولت مستقل فلسطيني كه قرار است به وجود آيد، كريدوري را كه بين اين دو قسمت فلسطين واقع شده است، تحت كنترل خود درآورد در حالي كه اراضي اسراييل در هر دو سوي آن باقي خواهند ماند. قبلاً ارتباط بين غزه و كرانه باختري از طريق پاسگاههاي اسراييلي و سپس از طريق مصر عملي ميشد ولي اكنون آنها از نظر سياسي هم از هم جدا شدهاند.
جهان عرب در مجموع به همكاري با فتح و محمود عباس علاقهمند است ولي مواضع كشورهاي مختلف از ويژگيهاي خود برخوردار است. مصر و اردن به طور پيگيرانه از فتح حمايت ميكنند، سوريه بيطرف است ولي به حماس علاقه بيشتري دارد. همين امر در مورد ايران صحت دارد كه كشور عربي نيست ولي در امور خاور ميانه نقش فزايندهاي بازي ميكند. در مرحله اول برخورد دوپهلوي عربستان سعودي با مناقشه داخلي فلسطيني بروز كرده بود. اين نتيجه ناراحتي عربستان است كه فتح و حماس با ميانجيگري آن در مكه درباره تشكيل دولت وحدت ملي توافق كرده بودند. از فعاليت فزاينده مصر و اردن مي توان نتيجه گرفت كه عربستان نقش اول خود را در ميانجيگري عربي از دست مي دهد.
فكر ميكنم كه اين عامل و نه نزديكي عقيدتي بين رياض و حماس، باعث اين وضع شده باشد. به نظر من درست نيست كه حماس به عنوان «سازمان راديكال اسلامي» شناخته شود. اين سازمان اواخر سالهاي1980 تحت پرچم اسلام تشكيل شده بود ولي از آن زمان تا كنون جنبه مليگرايانه در فعاليت آن هميشه در حال رشد بوده است.
با وجود ويژگيهاي مواضع كشورهاي عربي، جهان عرب تنها در صورتي مي تواند از فتح دست كشيده و به حماس روي آورد كه حماس كرانه باختري، محل سكونت سه پنجم همه فلسطينيها را تحت كنترل خود در آورد. ولي صرف نظر از اينكه در انتخابات پارلماني ژانويه سال 2006 ساكنان شهرهاي كرانه باختري نيز به حماس رأي داده بودند، برقراري كنترل آن بر كرانه باختري امكان ندارد زيرا اسراييل از اين امر ممانعت خواهد كرد.
مي توان چند گزينه فرضي توسعه اوضاع بعدي منطقه را بررسي كرد.
گزينه اول شامل اقدامات مسلحانه عليه حماس در غزه است. بعيد است كه اسراييل دوباره اين منطقه را اشغال كند زيرا اين عمليات خطر تلفات جدي را در بر دارد كه رهبران اسراييل بعد از ناكامي در لبنان به اين كار تن نخواهند داد. فقط حملات هوايي و تانكي مي توانند ادامه يابند ولي كار به همينجا ختم خواهد شد. فتح نيز از امكانات نظامي براي ورود به غزه و تصفيه آن از حماس برخوردار نيست. اصولاً نيروهاي مصري همراه با تيپ «بدر» اردني(كه از فلسطينيها تشكيل شده است)، بعيد نيست ولي با توجه به اينكه حماس اعلام كرده است كه عليه آنها خواهد جنگيد، اين كار هم احتمال چندان زيادي ندارد. نيروهاي حافظ صلح سازمان ملل هم حق ندارند نيروهايي را كه به قدرت رسيدهاند، سرنگون كنند.
گزينه دوم: حفظ وضعيت كنوني يعني كرانه باختري در دست فتح و غزه در دست حماس. با توجه به اينكه تمام كمك اقتصادي به كرانه باختري واگذار خواهد شد، ساكنان غزه طاقت نياورده و اظهار نارضايتي خواهندكرد كه در اين شرايط حماس مجبور خواهد شد به گذشتهايي در حق محمود عباس تن دهد.
گزينه سوم: تسريع روند صلح فلسطيني-اسراييلي كه در آن رياست فتح نمايندگي فلسطين را بر عهده خواهد داشت. ممكن است به عنوان هدف مياندورهاي تشكيل دولت فلسطيني در كرانه باختري مطرح شود كه غزه بعداً به آن ملحق خواهد شد. در ملاقات اخير در شرم الشيخ رئيس جمهور مصر، پادشاه اردن، نخست وزير اسراييل و رئيس منطقه خودگردان فلسطين به هم رسيدند. اين سطح بالاي نمايندگي با جلسه گروه چهارگانه خاورميانه كه حتي وزيران امور خارجه در آن شركت نكردند، قابل مقايسه نبود. و اين نشانه آن است كه گروه 4 به ايفاي نقش تشريفاتي درروند صلح خاور ميانه ادامه خواهد داد. ابتدا به اين گروه كه مرحله چند مرحلهاي حل مناقشه را طراحي كرده بود، اميدهاي زيادي بسته بودند. ممكن است بگويند كه حوادث و رويدادها مانع از اجراي آن برنامه شدند. ولي اين فقط بخشي از حقيقت است. اگر ميانجيگران، برنامه «نقشه راه» را مطابق با تغييرات در اوضاع نوسازي كرده و تصميمات سازشآميز را به طرفين تحميل كرده بودند، فعاليت آن كارآيي بيشتري داشت.
بدون اينكه قصد پنهاني داشته باشم، يادآوري ميكنم كه تتا قبل از جنگ سال 1967، كرانه باختري جزو اردن بود .و غزه تحت نظارت اداري مصر قرار داشت. فكر نميكنم كه در شرم الشيخ امكان بازگشت به آن وضعيت بررسي شده باشد. ولي اگر كرانه باختري به دولت فلسطين تبديل شود، آيا يك نوع كنفدراسيون آن با كرانه خاوري رود اردن قابل پيشبيني است؟ جالب توجه است كه بلافاصله بعد از اجلاس شرم الشيخ، پادشاه عربستان سعودي بعد از وقفه 25 ساله از اردن ديدار فوري به عمل آورد. به نظر ميآيد كه عربستان نمي خواهد از جريانات در «ديگ حل و فصل سياسي» اوضاع منطقه بركنارشود. فكر ميكنم كه روسيه ميتوانست هر تصميمي را قبول كند كه مورد پذيرش همه شركت كنندگان در اين مناقشه طولاني باشد.
یوگنی پریماکف