اينجا هر كس وظيفه خود ميداند كه به مهمان خارجي كمك كند يا حد اقل به گونهاي اقامت او را در اين كشور تسهيل نمايد. گاهي اين توجه مبتني بر قانون اصيل مهماننوازي اسلامي، به اوج پوچي خود ميرسد. يك فرد ايراني حاضر است ساعتها با كت و شلوار زير آفتاب سوزان بايستد و صبر كند تا شما از يك جاي ديدني بازديد كنيد، حاضر است همه كارهاي خود را كنار گذاشته و شما را مثل كودك تر و خشكتان كند، دنبال شما برود و مصرانه به خانه خود دعوت كند.
كسي كه با اطلاعات از «تاريكانديشي اسلامي» و تمايل جنونوار مسلمانان به ساخت بمب اتم و انداختن آن بر سر كسي، شارژ شده باشد، ناگهان متوجه ميشود كه خواننده، بيننده يا شنوندهاي كه از بازيهاي زيركانه رسانهاي و سياسي سر در نميآورد، با مشاهده واقعيات ايراني تا چه اندازهاي دست و پاي خود را گم ميكند. ايام ايران مملو از مواظبت از نان و روزي بوده و شبهاي ايران مخملي و ساكت است. ايرانيان ترجيح مي دهند اوقات فراغت خود را نه جلوي تلويزيون با يك شيشه مشروب در دست بلكه در محيط طبيعي در گفتگو با همديگر بگذرانند. هر شب صدها نفر پاركها و ميدانها را پر ميكنند، فرشهاي رنگارنگ خود را پهن ميكنند، روي پريموس چايي دم ميكنند و به صورت خانوادگي همراه با شيريني جات ميل ميكنند، قليان ميكشند و براي همديگر شعر ميخوانند. در روزهاي تعطيل اين شيوه وقتگذراني حالت عمومي و جامع پيدا مي كند. مردم تمام شهر را با فرش مفروش ميكنند، در خيابانها زندگي كرده و مي خوابند.
بناهاي يادبود در اماكن فرهنگ و استراحت از مظاهر جنگي مبرا هستند. بيشتر كبوترهايي كه كره زمين را با زمينهاي از آسماني فيروزهاي نگه مي دراند، موسيقيدانان يا سقاها مشاهده ميشوند. مهم نيست كه شما يهودي باشيد يا آلماني. فقط بايد انسان باشيد. حتي از يك آمريكايي با خوشحالي پذيرايي كرده و به او غذاي خوب و چايي معطر (و فلفلي) تعارف خواهند كرد.
ولي نبايد فكر كرد كه ايرانيان مثل كودكان خردسال زودباور و ساده هستند. آنها به همه كارها و گفتارهاي شما توجه ميكنند و سعي ميكنند نيات شما را بفهمند. تفكر آرام منطقي، شيوه اخلاقي بارز هم شهرنشينان و هم روستاييان است.
كودكان به ويژه در شهرستانها، دسته دسته با فريادهاي «I love you, mister» و «Hello, mister» به دنبال شما ميدوند. آنها همه كلماتي را كه به زبان انگليسي ياد گرفتهاند، بر زبان ميآورند، مي توانند سيب يا مداد تعارف كنند و هميشه سعي ميكنند يك موي بور از سر شما را براي يادگاري به دست آورند. من نفهميدم چرا اين كار را ميكنند. به هنگام مهماني، ميزبانان با دقت تمام شما و اشياي شما را با نگاه مطالعه ميكنند، شما را به قوم و خويشان، همسايگان و دوستان به عنوان يك وسيله ديدني نشان ميدهند و هزار بار همان سئوالات را تكرار ميكنند. اين مهماننوازي دو مشكل به دنبال دارد: يك صرف غذاي بيش از حد است و ديگري اتلاف شديد وقت (مي توان آنجا چند روز ماند).
ايران تا كنون كشوري بسيار بسته با مقررات شديد زندگي داخلي است. معلوم است كه از مينيژوپ خبري نيست. زن صورت خود را پنهان ميكند، در خيابانها موسيقي مذهبي شنيده ميشود. ولي در مغازههاي كالاهاي عادي به طور كامل عرضه ميشوند. ولي در مغازهها و در اماكن تغذيه عمومي مشروبات الكلي وجود ندارد. «بار» فقط غير الكلي است، در سراسر كشور حد اكثر يك صد عنوان مجله پخش ميشود و در تهران حدود 50 عنوان روزنامه منتشر ميگردد.
ايدئولوژي اسلامي بسيار قوي است و ارزشهاي مادي را در مقام دوم قرار ميدهد. ولي با اين وجود، همه جا كولر وجود دارد. قيمت بليط متروي خنكي كه فقط 6 سال پيش ساخته شد، 2.5 روبل است. قيمت يك ليتر بنزين 30 كوپك است. اگر چانه بزنيد، ميتوانيد با اتوبوس بين شهري سفر 500 كيلومتري را به با پرداخت 60 روبل انجام دهيد. هيچ وقت هم نبايد طي مدت زيادي منتظر اين اتوبوسها شويد. خدمات در سطح عالي! با اين پول حتي ميتوانيد غذايي هم دريافت كنيد. همه جا اعم از اتوبوس يا روستا، مغازههاي كوچك و آب آشاميدني وجود دارد. يك ليوان گذاشتند كه هر كس مي تواند به طور رايگان آب بخورد. توالت هم همه جا وجود دارد، تميز است و رايگان. قيمت اقامت در هتل شبي 100 روبل.
ايرانيان تهديدات از سوي ايالات متحده را جدي نميگيرند.
سفارت ايالات متحده در تهران 30 سال پيش ويران شده بود و حالا با نوشتههاي كاريكاتوري پوشانده شده است. وقتي كه درباره ايالات متحده سئوال ميكردم، در جواب از من ميپرسيدند: «ايالات متحده يك جزيره است؟ شايد در آفريقا باشد اگر اشتباه نكنم؟» وقتي كه اين حرفها را شنيدم، براي اولين بار صحت اصطلاح «ماتش برد» را تجربه كردم. واقعاً چرا آنها بايد بدانند كه اين آمريكا وجود دارد؟ همه جا دشت و صحراست، مزارع سبز است. مغازهها بيش از پيش كالاي داخلي عرضه ميكنند. حتي چيپس ايراني از انگور و پرتقال مشاهده ميشود. «كوكا-كولا» كمتر مشاهده ميشود زيرا ايرانيان به جاي آن آب ميوه ارزان و مرغوب ساخت داخلي را ميخورند. آنها ميگويند: «انشاءالله». ولي در زندگي خود از ضرب المثل قديمي ايراني پيروي ميكنند كه ميگويد: «به الله توكل كن ولي الاغ خود را خوب ببند»».
الآن هم ايران كشور بستهاي است كه از ديدن مهمانان خوشحال ميشود.
روزنامه تريبونا-روسیه