نادژدا كووركوا
رديف: ايران
ايرانيان به روسها عشق غيرمعقولانه عجيبي ميروزند. يك ايرانی در شهر اصفهان، پايتخت قديمي ايران كه مردم زيادي وقت گرم تابستاني را زير سايه درخت كنار رودخانه ميگذرانند، با شنيدن زبان روسي به شما نگاه مي كند، لبخندي آميخته به خوشبختي تمام ميزند و به طور مؤدبانه سئوال مي كند كه اتفاقاً اشتباه نكرده باشد. وقتي كه متوجه ميشود كه اشتباهي در كار نيست، با آب و تاب همراهان خود را از اين واقعيت مطلع مي كند و سپس شما را به خانه خود دعوت مي كند.
معمولاً از مهمانان روس چنين سئوالاتي را مي كنند: آيا زندگي در دوران شوروي بهتربود يا الآن، آيا روسيه بالاخره نيروگاه اتمي را بدون خدعه خواهد ساخت؟ از پوتين كه جوان و فعال است، خوشتان ميآيد يا خير. كارمندان دولت، تجار بازار، روزنامهنگاران و دانشجويان در اين مورد صحبت مي كنند.
دو تصوير در مورد روسيه وجود دارد. تلويزيون ايران فيلمهايي درباره دوران شوروي، روند ساخت راهآهن بايكال-آمور، ساخت سينما، برگزاري جشنوارهها، آثار باستاني، جشنها و اقوام كشورمان پخش مي كند. ولي افراد متولي كه تلويزيون ماهوارهاي دارند، تصوير ديگري را هم مي بينند كه شبكههاي تلويزيون غربي نشان مي دهند (مردم فقير، اعمال تروريستي، متفرق كردن تظاهرات بازنشستگان). اين دو تصوير با هم همخواني ندارند كه همين امر سئوال برانگيز است. ايرانيان از نزديك با زنان روس آشنا هستند زيرا عده زيادي زن روس دارند.
ايراني اين اطلاعات را باور نمي كند كه در دوران شوروي بخش عمده كليساها و مساجد تعطيل بودند. به عقيده آنها،اين بخشي از تبليغات ضد شوروي است. باز هم كمتر به اين گزارشهاي اعتماد مي كنند كه مردم در زمان شوروي نمي توانستند دارايي خصوصي، تجارت و زمين داشته باشند. به سختي توانستم ويژگيهاي ثبت اقامت را توضيح دهم. اينجا در خطوط هوايي داخلي از مي شناسنامه نمي خواهند ولو اينكه كنترل مسافران بسيار موشكافانه است.
ايرانيان از اسلام روسي برداشتهاي عجيبي دارند: «آيا حقيقت دارد كه نصف مردم شما مسلمان هستند؟ چرا كم پيش ما ميآيند؟ چرا مسلمانان در دولت نيستند؟» اطلاعات از وجود 20 ميليون مسلمان در روسيه باعث رضايت آنها ميشود. آنها از خبرها مي دانند كه در روسيه خارجيان را ميكشند.«چرا به ارمنيها حمله مي كنند؟ ما ارمني و ترك زياد داريم ولي آنها به همديگر يورش نمي برند. آيا درست است كه در كشورمان سازمانهاي مخفي به وجود آمدهاند كه اين حملات را ترتيب مي دهند؟ چرا با آنها مبارزه نمي كنند؟» من جواب اكثر اين سئوالات را ندارم.
اينجا معتقدند كه ناآراميهاي آذربايجانيها كه در ماه مي در شمال ايران رخ دادند، از خارج تحريك شده بودند: «يك كاريكاتور در روزنامه درج شد. و بعد از آن ناآراميهاي دانشجويان شروع شد ولو اينكه مردم اين تصوير را با چشم خود نديده بودند». ايرانيان با ناباوري تفسيرهاي مطبوعات ما را مبني بر اينكه آذربايجانيها به عنوان اقليت مظلوم ميخواهند جدا شوند، شنيده و ميگويند: «مگر در كشورتان نمي دانند كه آيتالله خامنهاي رهبر روحاني كشورمان آذري است؟ ولي او شخصيت اول كشور است. در تهران از هر 3 نفر یکی ترك است. از اين شخص بپرسيد كه او مي خواهد جدا شود يا خير؟».
كشور همسايه عراق
از نظر ايرانيان، اين امر كه روسيه در عراق نميجنگد، امتياز بزرگ رئيس جمهور پوتين است. آنها فراموش نكردهاند كه شوروي و آمريكاييها به صدام حسين در جنگ با ايران كمك كرده بودند. آنها روسيه و اتحاد شوروي را دو كشور متفاوت با دو علامت مثبت و منفي محسوب مي كنند. تصرف و قتل ديپلماتهاي ما در عراق براي ايران مردم يك سوژه انتزاعي نيست بلكه موضوعي است كه باعث همدردي عميقي ميشود.
براي ايران، عراق يك ميدان نظامي دور افتاده نيست بلكه چيزي مانند منطقه اسمولنسك براي مسكو است. واقعيت روزمره اين است كه اكثر اعمال تروريستي در عراق عليه شيعيان ترتيب داده ميشود. از فهرست كشته شدگان مي توان فهمید كه الزرقاوي كه اخيراً كشته شد، عمدتاً كساني را منفجر مي كرد كه در مساجد شيعه نماز ميخواندند. بسياري از مفسرين قتل اين تروريست به اين نكته اشاره كردند كه مشكل بتوان كسي را با موشك كشت و حتي ريش او را نسوزاند. روزنامهنگاران ايراني در عراق كار زيادي ميكنند. عده زيادي از آنها در عراق كشته شدند. هيچ كس از آنها و نيز هيچ يك از روزنامهنگاران غربي نتوانستهاند با (الزرقاوي) «شيعهكش» ملاقات كنند. ولي در مشرق زمين كساني بدون بيوگرافي مانند الزرقاوي وجود ندارند. به عبارت ديگر، بسياري از خبرهايي كه براي ما «نوشخوار خبري» بيش نيست، توسط ايرانيان به گونهاي متفاوت با روسيه ارزيابي ميشوند.
شهر قم
بدون سفر به پايتخت مذهبي ايران، نمي توان اين كشور را درك كرد. قم، مركز اساتید است. در قم 120 هزار عالم اسلامي، تعداد زيادي از حوزههاي علميه، مدارس ديني و مراكز مختلف، مسجد عظيم حضرت فاطمه (ع) كه زيارتگاه محسوب ميشود، وجود دارند. از تهران تا قم بزرگراهي با 8 لاين و با كيفيت اروپايي در دشت خالي كوهستاني ساخته شده است. اين جاده پولي است ولي وجهي كه ميگيرند چندان بالا نيست (جهت اطلاع، قيمت بنزين در ايران ليتري 10 سنت است. تنها در تهران 3 ميليون اتومبيل وجود دارد).
در زمان شاه، قم مركز اصلي مخالفان بود. روحانيون زيادي توسط پليس مخفي دستگير شده و در سياهچالهاي رژيم جان خود را از دست مي دادند. مردم اين فداكاري را با وفاداري خود پرداخت كردند. روحانيت شيعه هميشه مخالف بوده است كه اين رمز محبوبيت و اعتبار اين قشر است.
طي 27 سالي كه از زمان انقلاب گذشته است، عدهاي از اينكه روحانيت بخشي از حكومت را تشكيل مي دهد، خسته شدهاند. روشنفكران و تجار از سخنرانيها و خطبههاي تلويزيوني روحانيون به تنگ آمدهاند. يك علت موفقيت محمود احمدينژاد در انتخابات اين است كه او بر خلاف هاشمي رفسنجاني رقيب خود، انسان عادي غير روحاني است. او نه ملايي است كه با صداي تندر مانند حرف مي زند و نه آيتاللهي است كه صداي او به سختي شنيده ميشود.
مسلمانان آشنا در مسكو به من گفته بودند كه سفر به قم غيرممكن خواهد بود و اينكه اگر هم وارد اين شهر شوم، نمي توانم به هيچ مدرسهاي بروم. كتاب راهنماي انگليسيزباني كه در تهران خريده شد، نيز تأكيد كرد كه مسجد حضرت فاطمه بر غير مسلمانان بسته است و كسي حتي نبايد سعي كند وارد اين مسجد شود.
اولين كسي كه در قم با او صحبت كردم، آقاي غفوري، مسئول روابط مراكز ديني ايراني با مؤسسات آموزشي اسلامي جهان بود. اين شخص كه مقام نسبتاً بالايي دارد، بدون ماشين رفت و آمد مي كند و خانه بسيار متواضعانهاي دارد. وي ضمن اشاره به خانواده خود گفت: «دلم مي خواست دو فرزند داشته باشم ولي الآن چهار تا دارم!».
دختران خانواده رفتند كه به ظاهر خود برسند. اين واژه به تعبير ايراني به معني پوشيدن چادر مشكي و نشستن كنار مادر است تا به بزرگسالان شباهت داشته باشند. در همان حال صاحب خانه ميز ميچيد. اسلام هر چه بيشتر باشد، حقوق زنان هم بيشتر است. اين اصل كه توسط انقلاب تثبيت شد، از همين شهر قم سرچشمه ميگيرد. در قم اين اصل بي چون و چرا رعايت ميشود.
خانهاي حفظ شده است كه امام خميني در آن در قم قبل از تبعيد و انقلاب در آنجا زندگي كرده بود. اين خانه با خانههاي ديگر از نظر مساحت و ساختار تفاوت چنداني ندارد و كمتر از هر چيز به موزه شبيه است. در حياط سر پوشيده خانه فوارهاي با ماهي قرمز به چشم ميخورد. كنار فواره، زوجهايي نشسته و شربت ميخورند. عكسهاي نادر دوران انقلاب به ديوار آويزان شدهاند. همه اطاقهاي مسكوني به دفتر قضات شرعي تبديل شدهاند كه مردم براي مشورت حقوقي به آنها مراجعه مي كنند. همينجا كتابخانه حقوقي قرار دارد. در اطاق دورافتادهاي، قفسه كوچكي با كتابهاي امام خميني واقع شده است.
در قم همه زنان چادر پوش هستند. روحانيون بخش عمده جمعيت ذكور شهر را تشكيل ميدهند. به همين دليل احساس پايداري كه به سياره ديگري پرواز كردهام، به من دست داد. طي روز خيابانها خالي بوده و همه جا تعطيل است زيرا گرما و آفتاب تحملناپذير است.
دانشگاه دخترانه يك دكتر فلسفه
دانشگاه معروف زنانه قم به افتخار حضرت فاطمه دختر حضرت محمد (ص) نامگذاري شده است. كنار حصار ساختمان مدرسه يك ماشين در گرماي تصورناپذيري منتظر من است. اين خانم ميانجي، دكتر فلسفه و يكي از بهترين استادان زن قم در زمينه علوم قرآني است كه در محافل سياسي موقعيت بالايي دارد، صرف نظر از روز تعطيل دنبال من آمده است. او به همراهان من ميگويد كه مرا با خود ميبرد. در هر حال به مردان اجازه ورود به مدرسه زنانه را نخواهند داد و مشكل ترجمه نيز بروز نخواهد كرد زيرا در اين مدرسه همه زبانهاي دنيا حضور دارند. در صندلي عقب دختر كوچكتر خانم ميانجي نشسته است كه 10 سال دارد و چادر كوچكي با ظرافت مدارس به تن كرده است.
دكتر ميانجي در مجموع 3 فرزند دارد كه پسر بزرگتر او متأهل است. مشكل بتوان اين حرفها را باور كرد زيرا اين خانم دانشمند در چادر خود خيلي جوان به نظر ميآيد. شوهر او هم دكتر فلسفه است.
به سوي ساختمان بزرگ آموزشي كه جديداً ساخته شده است، ميرويم. كنار دروازه دو نگهبان كارت ورودي را مي خواهند ولو اينكه خانم ميانجي را خوب ميشناسند. او توضيح مي دهد:«در ايران از آرامش زنان حفاظت خاصي مي كنند. زن مي تواند هر جايي كه بخواهد، برود ولي مرد حق ندارد به حوزه زنانه وارد شود. زن مي تواند سوار هر واگن مترو شود ولي براي مردان فقط واگنهاي مخصوص وجود دارند. اين اصل بايد مطابق با اسلام رعايت شود ولي در بعضي كشورهاي اسلامي رعايت نميشود. زنان ما تحت حفاظت و نه زير يوغ قانون قراردارند كه خارجيان زيادي اين واقعيت را نميفهمند. زنان ايراني به احكام اسلام پايبند هستند زيرا از اين طريق حقوق بيشتري به دست ميآورند تا زنان غربي. تا زماني كه اين واقعيت را نفهمي، ايران را درك نمي كني».
غير از صبح شنبه مردان هيچ وقت دورتر از اين دروازه نمي روند. ولي صبح شنبه كه دختران درس دارند، متخصصين برق، كامپيوتر و خدمات ديگر را دعوت مي كنند. كنار در ورودي ساختمان دختران سياهپوش گردش مي كنند. ولي در محوطه مجتمع دختران با لباس عادي و بدون روسري ميدوند، ميپرند، بازي مي كنند و ورزش مي كنند. اكثريت آنها شلوار جين و تي-شرت به تن دارند و دختران افغاني و پاكستاني پيراهن ملي با شال دراز. دختران آمريكايي دامن ميپوشند در حالي كه در امريكا شلوار ترجيح مي دهند.
همه دور من جمع شدند. با هم دست مي دهيم و سه بار همديگر را ميبوسيم. دختران با شور و شوق زيادي سئوال مي كنند و از زندگي خود تعريف ميكنند. تمام گفتگوي ما به زبانهاي فارسي و انگليسي ترجمه ميشود. در اين مدرسه 200 دختر غيرمتأهل و 600 زن متأهل تحصيل مي كنند. دختران غيرمتأهل در همين ساختمان آموزشي،در اطاقهاي بزرگ، روشن و بسيار خنكي زندگي ميكنند كه در گرماي شديد چنين چيزي عجيب به نظر ميآيد. در اطاقهاي نشيمن فرش با بالش به زمين انداخته شده است كه در هر يك از اين اطاقها 25 نفر جا ميشوند. همه چيز بسيار ظريف است و به جو خوابگاه معمولي شباهت ندارد. براي زنان متأهل خوابگاه جداگانهاي ساخته شده است.
تحصيل، اقامت و غذا رايگان است
آشنا ميشويم. امينه، آمريكايي سفيدپوستي است كه در آمريكا اسلام آورده و معلم دبستان در لسآنجلس بود. او با لبخند ميگويد: «خواست الله بود كه مسلمان شوم. قرآن مطالعه كردم و فهميدم كه اين حقيقت است. انشاءالله به آمريكا بر ميگردم». او مي خواهد معلم شود. وقتي كه پرسيدم كه آيا در آمريكا مشكلي خواهد داشت، منظور مرا نفهميد: «با اسلام و حجاب نه مشكلي نيست. طبيعتاً مي توانم با حجاب در مدرسه تدريس كنم. انشا الله در كشورمان به اين خاطر تعقيب نمي كنند. اعضاي خانواده مانند سابق نگران انتخاب من و اينكه در ايران تحصيل مي كنم، هستند. اين تأثير تبليغات است».
سئوال كردم كه آيا براي زن آمريكايي ورود به ايران دشوار است؟ او آرام جواب مي دهد كه گويا از او هيچ چيز خاص نخواستهاند: «در آمريكا دو سال منتظر ويزا بودم. بعداً دو ماه در سوريه. دو ماه پيش اينجا آمدهام. اگر به خواست خدا اينحا آمدهام، همه چيز درست خواهد شد».
در اين مدرسه 8 دختر آمريكايي تحصيل مي كنند. آنها ظاهر بسيار هماهنگي دارند و در اسلام هم روحيه خوشبيني فعال و لايزال آمريكايي را حفظ مي كنند. كسي از آنها از ذكر نام خود نميترسد ولي همه آنها قصد دارند به آمريكا برگردند كه دشمن اصلي ايران محسوب ميشود. ولي همه دختران از روسيه خواهش كردند كه از آنها عكس نگيريم و اسم آنها را عوض كنيم: «ممكن است مشكلي پيش آيد. نزديكان هم به خاطر ما نگراناند». يكي از آنها گفت:»همه ما از كشورهاي مختلف آمدهايم و در اين مورد بحث مي كنيم. در هيچ جاي دنيا برخورد با مسلمانان مانند كشورمان نيست». پرسيدم كه بعد از اتمام تحصيل چكار خواهند كرد. گفتند: «انشاءالله در خانه خود زندگي كرده و ازدواج خواهيم كرد».
امينه آمريكايي هم شكي ندارد كه در آمريكا براي خود شوهر پيدا كند. «ببخشيد، الآن درس «وشوي» ما شروع ميشود». دختران به ميدانچهاي سايهداري ميدوند كه آنجا معلم منتظر آنهاست. ورزش هفتهاي سه بار، مي توان واليبال و بسكتبال بازي كرد. به آنها رانندگي، كامپيوتر و زبانهاي زيادي را كه در اين جمع متنوع صحبت مي كنند، ياد مي دهند.
در زمان جام جهاني فوتبال، همه شبها مسابقهها را تماشا مي كنند و ازتيمهاي خود طرفداري ميكنند. ولي بيشتر از همه طرفدار تيم ايران هستند. دختران انگليسي و افغاني، عرب، قزاق، تاجيك، داغستاني و حتي از مسكو (جمعاً نمايندگان 35 كشور) اينجا هستند. حتي زنان غيرمسلمان ميآيند كه زبان ياد بگيرند. اينجا تحصيل مي كنند، مسلمان ميشوند ولي الزاماً اهل تشيع نمي شوند. نمايندگان روسيه براي من توضيح دادند: «امام خميني بحث درباره شيعه و سني را ممنوع كرد. همه ما مسلمان هستيم». در حالي كه شربت يخ زده را ميخورديم، خواهش كردم راز پوشيدن چادر به گونهاي كه از سر پايين نيافتد را براي من فاش سازند. اول جواب سر بالايي دادند كه عادت كردهاند ولي بعداً حقيقت را گفتند. ولي من قول دادم كه اين راز را فاش نسازم.
آنها بعد از ورود طي شش ماه زبان فارسي ميخوانند و سپس دوره آموزش 5 سالهاي را شروع مي كنند كه دربرگيرنده زبان عرب، فلسفه، منطق، علوم اسلامي و قرآني، شريعت و انبوه رشتههاي ديگر است. مي توانند براي دو سال ديگر اينجا بمانند و درجه علمي كسب كنند. پرسيدم: «شما در كشوري هستيد كه اينجا زنان همه امور را اداره ميكنند؟». خانم ميانجي حرف مرا تصحيح كرد و گفت: «نخير، زنان در خانواده حكومت مي كنند ولي الله حاكم كشور است». هر از گاهي از طريق راديو با صداي بلند دختراني را صدا ميكنند كه نزديكانشان تلفن مي كنند.
در خاتمه خانم ميانجي مرا به ميهماني خود دعوت كرد كه اينجا بمانم، زندگي كنم و با همه صحبت كنم. او ميگويد: «تصادفي نيست كه شما در ايام عزاداري وفات حضرت فاطمه به مدرسه به نام او آمدهآيد. دختران بيصبرانه منتظر شما بودند زيرا ما معمولاً روزنامهنگاران را قبول نمي كنيم». ولي من بايد به تهران بر گردم. دوباره بوسه سه مرحلهاي، دست دادنها و تبادل آدرسها. و بالاخره پيكرهاي سياهپوش چادري مرا بدرقه مي كنند.
چه كسي شعر بيشتر بلد است
سوار تاكسي شدهام. مترجم من كه جلو نشسته است با راننده صحبت فعالي ميكند. دقت مي كنم و ميبينم كه آنها با شعر با هم گفتگو مي كنند. اين پسر جوان به من گفت: «بله، بازي ميكنيم كه چه كسي بيشتر شعر سعدي و حافظ را مي داند. وقتي كه او ميباشد، شعر ساخت خود را مي خواند. شما در كشور شعرا هستيد و بايد به اينكه هر نفر دوم شعر ميگويد، عادت كنيد».
بهت زده براي همكارانم SMS مي فرستم ولي آنها در جواب مينويسند كه دو پسر جوان در يك كشور 70 ميليوني «مشت نمونه خروار» نيستند و اينكه يك برزگر يا كارگر به شهر چه كار دارد. در مجموع، همه مردم كره زمين يكسان هستند. همه پول ميخواهند تا زندگي راحتي داشته باشند.
ولي اگر از هر نقطه تهران به دور و بر خود نگاه كنيد، اعتماد به اين حكمت معيشتي برابرساز را از دست خواهيد داد. از همه درباره شعر سئوال ميكنم. خيام و سعدي، اشعار ساخت خود، اشعار شعراي معاصر، فرهاد و شيرين و ليلي و مجنون را ذكر مي كنند. اي كاش ما تا همين حد اشعار پوشكين و يسنين را مي دانستيم.
خيار و سماور
يك صحنه عادي روز جمعه: فرشي روي چمن انداخته شده است، يك خانواده بزرگ يا يك مرد تنهاي ايراني روي آن نشسته است و كنار او سماور قرار دارد. سماور مثل سماور ساخت شهر تولاي روسي است، برق ميزند، شير دارد و روي آن قوري گذاشته شده است. ايران چايي سياه را قند پهلو ميخورند، مثل روستاييان روس. ولي به جاي فنجانهاي بزرگ ليوان كوچك شفافي دارند. مي گويند كه قزاقهايي كه در گارد شخصي شاهان ايراني خدمت مي كردند، سماور را به ايران آورده بودند. روسهاي زيادي اعم از پيروان آئين قديم ارتدوكس و اعضاي نيروهاي ستپان رازين از روسيه به ايران فرار كرده بودند. كودكان آنها را با علاقه زيادي به خدمت مي گرفتند. روسها دين خود را حفظ مي كردند، گرجيها مسلمان ميشدند و ارامنه تجارت مي كردند و كليساي خود را حفظ مي كردند.
وارد يك كافه ميشوم كه غذايي بخورم. اينجا از نظر خوراك هيچ مشكلي وجود ندارد. فقط نمي توان يك جا غذا خورد و چاي نوشيد زيرا براي اين دو نوع در جاهاي مختلف وجود دارند.
رستوران با «دستارخوان» (سفره) براي گردشگران وجود دارد. براي آنهايي كه دوست دارند نشسته به رسم اروپايي غذا بخورند، ميز و صندلي وجود دارد. به شما يك تپه پلو مي دهند كه زير آن يك كباب عظيم (كتلت دراز از گوشت گوسفند، گاو يا مرغ) دفن شده است. خواهش مي كنم كه كباب را بدون برنج بياورند. گارسون اول نمي خواهد و دوباره سئوال مي كند. بعداً كباب را روي يك بشقاب و پلو را روي بشقاب ديگر ميآورد. اينجا نمي فهمند چطور مي توان بدون پلو ناهار خورد.
در كافههاي سادهتر به شما يك لواش نيممتري ميدهند كه كباب لاي آن گذاشته شده است. يك تپه نعنا و كلم با هويج كنار آن گذاشته ميشود. براي هر غذايي خيار شور مي دهند. همبرگر «فست فود» شامل كتلت، سيب زميني و خيار شور است. البته كلمه «فست» بسيار مجازي است زيرا وقت انتظار غذا حدود 20 دقيقه است.
همانطور كه ما تخمه گل آفتاب گردان ميخوريم، ايرانيان پسته ميخورند. آنها مثل ما سه بار همديگر را ميبوسند. مردان با مردان دست ميزنند و زنان با زنان. اگر قوم و خويشان باشند (كه اين مفهوم در ايران بسيار گسترده است) همه با هم دست ميدهند.
در بازار تهران گردش ميكردم. بازار، محله عظيم شهر است كه مساجد، رستورانها و زندگي و نظم بازرگاني خاص خود را دارد. كنار دروازه ورودي بازار، متروي نوساز بسيار تميزي واقع شده است. نفر اولا كه آنجا ملاقات كردم، به زبان انگليسي به من گفت «از مسكو آمدهايد؟ آنجا عموي من در سفارت كارميكند». كارت ويزيت داد. واقعاً، عموي او را ميشناسم. سئوال مي كند: «مي خواهيد فرش واقعي را ببينيد؟». به او اطلاع مي دهم كه قصد خريد فرش را ندارم و مي خواهيم از راهپيمايي به مناسبت روز عزاداري حضرت فاطمه عكس بگيريم. «آنها ديرتر خواهند آمد». مرا به انبار خود ميبرد و آنجا فرش را نشان مي دهد و درباره تفاوت كيفيت آنها توضيحاتي مي دهد و به هيچ عنوان سعي نميكند مرا به خريد يك قطعه فرش وادار كند. عجيب كه بر خلاف برداشتهاي جا افتاده از بازار شرقي با دكانداران سمج، فروشندگان كمتر به شما با چشم خريدار مينگرند.
عكسهاي امام خميني بسيار زيادند. همه ديوارها پر از كالاهاست و لذا عكسهاي كوچك روي سقف نصب شدهاند. مردم هرچه سادهتر باشند، عشق آنها به (امام ) خميني صادقانهتر ميشود.
ولي روشنفكران و به خصوص هنرمندان از اين وضع به تنگ آمدهاند. اعتراض آنها عمدتاً از طريق تئاتر و آزادي در پوشيدن لباس ابراز ميشود. نمايندگان حرفههاي هنري توضيح دادند كه «سينما، دارايي ملي است و كارگردانان ايراني قهرمانان كار هستند. اگر كسي در يك فيلم چيزي نپسندد، مي توان آن صحنه را قطع كرد. ولي در تئاتر نمي توان همه چيز را كنترل كرد. تئاتر، حوزه اپوزيسيون است».
و در پايان افزودند: «الآن به خاطر جام جهاني فوتبال، تئاترها كار نمي كنند زيرا بينندگان نميآيند. ولي در مجموع تالارهاي ما پر هستند».