شناخت مردم روسیه نسبت به ایران غالبا منطبق با واقعیات نیست و بعضا از دریچه رسانه های غرب می باشد.سیاست فرستادن خبرنگاران روس در یکی دوسال اخیر به امر شناخت صحیح بین مردم دو کشور تا حدودی کمک کرده است.
روسیران بنا دارد در بخشی با عنوان "ایران در روسیه" به بازتاب این گزارشات بپردازد.
روزنامه «گازتا»، 29 ژوئن 2006
نادژدا كووركوا
رديف: ايران
يك خانواده ايراني هرچه بيشتر به غرب گرايش داشته باشد، روسري نازكتر، شلوار تنگتر و پيراهن كوتاهتر ميشود. ولي وظايف زن در خانواده بيشتر ميشود. اين پارادوكس زندگي ايراني است.
فارسها بيشتر از روسها ميهندوست هستند. يك زن كه در كافه پشت ميز من نشست گفت: «چرا به ايران آمدهايم؟ چون ايران را دوست دارم! چرا در آلمان زندگي ميكنم؟ پسرم آنجا تحصيل مي كند». يك زن نقاش تئاتر كه در پاريس زندگي ميكند .به من گفت: «در ايران اشتغال ندارم. اگر مي توانستم اينجا راحت هركاري بكنم، به هيچ جاي دنيا نميرفتم. چرا ميآيم؟ چرا نبايد بيايم؟ ايران را دوست دارم!».
يك دانشجوي دانشگاه تهران به من گفت: «ما سينما نداريم؟ بهترين سينماي جهان در كشور ماست. سينماي ما را ميشناسيد؟ چندي پيش فيلمي درباره مرسيم مقدس مادر عيسي ساختند. مي دانم كه در كشور شما درباره ايران مي نويسند كه اينجا نه تلفن هست و نه كامپيوتر. ولي تقريباً هر خانوادهاي تلفن همراه دارد، اكثر دانشجويان كامپيوتر دارند. دانشجويان هم بخش عمده جوانان را تشكيل مي دهند. ما بر خلاف پاكستان، كشور ثروتمندي هستيم. نفت و گاز داريم».
ملكههاي سياهپوش
در تهران زنان هيچ چيزي سنگينتر از ساك دستي حمل نمي كنند و در وهله اول به نظر ميرسد كه آنها هيچ كاري نمي كنند. خارج از تهران ترجيح مي دهند دستكش سفيد دستشان كنند كه اين نكته نشان مي دهد رئيس خانواده كيست. زنان ايراني با روپوشهاي مشكي خود كه به چيزي وصل نيستند ولي حتي با وزش باد پايين نميافتند، دامن را با دست نگهداشته و چادر را با دندان گرفته، حركت مي كنند. شوهران آنها كودكان، ساكها و غذا را حمل مي كنند، كار ميكنند و خانواده خود را براي پيك نيك ميبرند.
نرمينه، از رشته دندانپزشكي فارغ التحصيل شده ولي عجله نمي كند شغل پيدا كند. وي گفت: «زنان شاغل بيشتر شدهاند، به ويژه در تهران. دختران تحصيل مي كنند، حرفهاي ياد ميگيرند ولي براي كار جايي انتخاب مي كنند كه پر درآمد و معتبرباشد». زنان نصف رانندگان اتومبيل تهران را تشكيل مي دهند. با وجود احساساتي بودن ايرانيان، جوكهاي معمولي روسي درباره زن پشت فرمان را نشنيدهام.
جوانان حق دارند
در هر «كافه شاپ» تهران (كافهاي با ظاهر اروپايي با موسيقي غربي و قهوه گلاسه) نوجوانان دختر و پسر با هم جمع ميشوند. بعضي دختران بر روي صورتشان آرايش دارند، عدهاي از آنها در داخل كافه سيگار ميكشند. بسياري از آنها در محيط خانه هم سيگار ميكشند ولي در خيابان، در جريان پيادهروي و دربرابر ديگران هيچ وقت اين كار را نمي كنند. در اين گونه كافهها جوانان شيكي با ريش و سبيل آراسته و نوع خاص اصلاح موهاي سر جمع ميشوند.
هيچ كس بغل همديگر ننشسته و لم نمي دهد. در پاركهاي تهران و اصفهان دختران و پسران زيادي گردش مي كنند يا روي نيمكت مينشينند. كسي آنها را تعقيب و بازداشت نمي كند. بالاخره كسي از همصحبتان من نتوانست حتي يك مورد از اين اتفاقات را به خاطر آورد.
در مجموع، در ايران رسم نيست كه دو نفر دست همديگر را حلقه كرده و يا در آغوش همديگر راه بروند. ولي دختران و پسران گاهي دست همديگر را گرفته و راه ميفروند كه اين نشانه دوستي و نه تعلق به اقليتهاي جنسي است.
يك دانشجوي اهل تهران ميگويد: «هر روز 6 پرواز به دبي داريم. قيمت بليط 200 دلار است. آنجا ديسكو، ساحل دريا، بار، هتل و مشروبات الكلي وجود دارد. عدهاي دوست دارند آنجا بروند، همه چيز را ببينند و بعد به ايران برگردند و خانواده تشكيل دهند. هر كس آنجا براي چشيدن لذات ممنوعه نميرود ولي همه مي دانند كه آنجا چنين چيزي هست. در ايران نيز جوانان در ميهماني جمع ميشوند و ميرقصند. هم مشروبات الكلي هست و هم حشيش ولي بسياري از آنها هيچ يك از اين چيزها را نمي خواهند». پليس اخلاق وجود دارد ولي به چشم نميخورد. زنان نگهبان دم درب ورودي مؤسسات دولتي چند بار با لبخند باز از من خواهش كردند موهاي خود را زير روسري پنهان كنم. در فرودگاه زنان نگهبان از يك زن ايراني كه گيسش از زير روسري بيرون آمد، ايراد گرفتند. زن شانه بالا انداخت، روسري خود را كمي اصلاح كرد و به راه خود ادامه داد.
يك دانشجو در اصفهان به من گفت كه اگر پليس اخلاق دختر و پسر جوان را كه كنار هم نشستهاند، ببيند، پدران آنها را به كلانتري احضار كرده و از آنها پنجاه دلار جريمه خواهند گرفت: "من شخصاً چنين چيزي را نديدهام و كسي از دوستان من گير نيافتاده است ولي آشنايان تعريف كردند. اگر دختري چند بار در ماه گرفته شود، پدرش ورشكست خواهد شد". وي اين سخنراني را در خيابان ساحلي ايراد كرد كه آنجا دور و بر ما جوانان قطعاً غيرمتأهل با هم نشسته بودند.
ادامه دارد...