روسیران- موضوع وقوع جنگ علیه ایران موضوع تازه ای نبوده و هر از گاهی به صورت گسترده در صدر اخبار رسانه های جهان قرار می گیرد. تا کنون کارشناسان مختلفی در این خصوص اظهار نظر کرده و از زوایای مختلفی به آن پرداخته اند. در همین رابطه، میخاییل لئونیدوویچ خازین، اقتصاددان و کارشناس مسائل سیاسی در مقاله ای که در سایت “KM.RU” منتشر شده، می نویسد: تردیدی نیست که در جهان قدرت هایی وجود دارند(در وهله اول، رژیم اسراییل) که خواستار تضعیف ایران هستند. اما واقعیت آن است که در توانایی این قدرتها برای جنگ با کشوری چون ایران جای تردید وجود دارد. این کارشناس روس با پرداختن به اهداف اقتصادی قدرتها در راه اندازی جنگ ها، این پرسش را مطرح می کند که آیا وقوع جنگ احتمالی علیه ایران به بهبود اوضاع اقتصاد جهانی کمک کرده و محرکی برای توسعه آن خواهد شد، یا اینکه به بحرانی فراگیر منجر می شود؟ وی می نویسد:
یادآور می شوم که از قرن ۱۸، ما در پارادایم توسعه موسوم به «پیشرفت علمی- تکنولوژیکی» به سر می بریم که ماهیت آن چنین است که رهبران این سیستم، روند نوآوری را به صورت اعتباری (با قرض) توسعه می دهند که منجر به تعمیق تقسیم کار و افزایش بازده شده شده که درآمد حاصله نه تنها قرض های گذشته را پوشش می دهد، بلکه سود خالصی نیز باقی می ماند. مشکل این سیستم تنها در یک مورد است: این سیستم گسترش دائمی بازار عرضه را طلب می کند. در غیر این صورت، افزایش بازده کاری هیچ اثری نخواهد داشت.
با آغاز قرن ۱۸، مراکز توسعه «پیشرفت علمی- تکنولوژیکی» مستقل در جهان شکل گرفتند و به طور دائم نیز گسترش یافتند. انگلستان به عنوان اولین مرکز اینچنینی مطرح شد و سپس، کشورهای آلمان، آمریکا، ژاپن و بالاخره شوروی به آن پیوستند. دیگر کشورها نیز در چارچوب سیستم های تقسیم کاری که توسط یکی از کشورهای فوق ایجاد شده بود، فعالیت می کردند.
اما از آنجا که جهان محدود است، توسعه مراکز اصلی «پیشرفت علمی- تکنولوژیکی» در برهه ای از زمان (اواخر قرن ۱۹) با عملکرد مراکز اینچنینی دیگر محدود شد. در این زمان بحران جدی آغاز شد که از بین بردن آن تنها یک روش داشت: از بین بردن مراکز آلترناتیو و الحاق آنها به سیستم خود. ما این روند را به خوبی در سال های ۹۰، زمانی که آمریکا به تدریج بازارهای سابق شوروی را به چنگ آورد و عرصه را بر تولید کنندگان روسی که دیگر از حمایت قدرتی چون شوروی برخوردار نبودند، تنگ کرد، شاهد بودیم.
آغاز نخستین رکود اقتصادی، افزایش آماده سازی نظامی را در پی داشت که با جنگ جهانی اول پایان یافت. اما در این ضمن، مسائل مورد نظر طرفین حل نشدند؛ اگر چه کشور صنعتی آلمان در نتیجه آن سیستم مالی مستقل خود را از دست داد. جنگ باید ادامه می یافت و تنها بر طبق نتایج جنگ جهانی دوم، در سال ۱۹۴۵ دیگر مناطق صنعتی به تدریج «پاکسازی» شدند. سه منطقه تکنولوژیکی یعنی آلمان، ژاپن و (به تدریج) انگلستان از بین رفتند و بازارهای خود را در اختیار پیروزشدگان جنگ، یعنی آمریکا و شوروی قرار دادند.
از آنجا که توسعه و پیشرفت همچنان ادامه داشت، شرایط ناگزیر باید تکرار می شد. در آغاز دهه ۷۰ بود که دومین رکود اقتصادی شروع شد. اما این بحران، بیش از هر چیز به دلیل وجود سلاح های اتمی و دیگر سلاح های کشتار جمعی، با جنگ «گرم» پایان نیافت. اما جنگ سرد نیز تاثیر خود را نشان داد و یکی از دو مرکز باقی مانده، یعنی شوروی فرو پاشید. باید گفت که چنین پایانی قابل تصور نبود. چرا که در اواسط سال های ۷۰ حوادث می توانستند کاملا در جهت عکس رخ دهند.
در نتیجه، آمریکا به صورت فعالی با به چنگ آوردن بازار شوروی سابق توسعه می یافت. اما به ناچار باید برای بار سوم نیز همان حوادث رخ می داد. بحران امروز، «احیای دوباره» بحران های قرن ۱۹ و دهه ۷۰ قرن ۲۰ است؛ سومین رکود اقتصادی! اما، این بحران به صورت اساسی با دو نمونه قبلی متمایز است. مساله ای که باید بر طبق نتیجه حاصله از این بحران حل شود، یعنی همان مساله افزایش بازارهای عرضه، دیگر در چارچوب همان مکانیزم هایی که دو مورد قبل توانستند آن را حل کنند، قابل حل نیست.
اگر اولین و دومین رکود اقتصادی با جنگ به پایان رسیدند (جنگ «سرد» یا «گرم»)، این به این خاطر بود که پیروز این جنگ ها با به دست آوردن بازار بازنده جنگ، محرک بیشتری برای توسعه به دست می آورد. توسعه سریع آمریکا و شوروی در سال های ۵۰ و «قرن طلایی» کلینتون در سال های ۹۰ قرن ۲۰ نیز به همین دلیل بوده است. اما امروز سیستم های آلترناتیو تقسیسم کار دیگر وجود ندارند!
امروز، اقتصاد جهان مجموعه واحدی از تقسیم کار است که به صورت خوشه ای و بر اساس سیستم مالی واحد مبتنی بر دلار شکل گرفته است. البته استثنائات نه چندان بزرگی هم وجود دارند (مانند اقتصاد کره شمالی و کوبا) که به هیچ وجه بر اقتصاد جهانی تاثیر اساسی ندارند. تقریبا همه مردم جهان آماده اند که در ازای کار خود دلار آمریکا دریافت نمایند و با آن نیز خرید و فروش نمایند. به عبارت دیگر، آنها (بعضی ها بیشتر و بعضی ها کمتر) مصرف کنندگانی در منطقه تکنولوژیکی با مرکزیت آمریکا محسوب می شوند و تاثیر زیادی در افزایش تقاضای جمعی دارند. هر گونه جنگی (حتی عملیات محدود) به ناچار این تقاضا را کاهش خواهد داد و این کاهش تقاضا، بر خلاف بحران های سابق، نمی تواند توسط گسترش بازارها جبران شود. چرا که این بازارها دیگر جایی برای گسترش ندارند.
بله، عملیات های محدود، همانند آنچه که آمریکا در عراق و یا افغانستان انجام می دهد و اهداف سیاسی خاصی را هم دنبال می کند، تنها تا زمانی می تواند انجام گیرد که کشورهای متناظر نقش جدی در سیستم جهانی تقسیم کار نداشته باشند. یادآور می شویم که عراق تا پیش از تجاوز آمریکا سال های زیادی زیر فشار تحریمات قرار داشت و افغانستان هم تقریبا هیچ نقشی در اقتصاد جهانی ندارد. اما اگر عملیات جنگی علیه کشوری انجام گیرد که از لحاظ اقتصادی پیشرفته باشد و به صورت فعالی در سیستم تقسیم کار جهانی نقش داشته باشد، این به معنی دامن زدن به دور جدیدی از بحران فراگیر در رابطه با کاهش شدید تقاضای جمعی است.
دلایل مذکور عملا نشان می دهند که عمر مدل توسعه مبتنی بر «پیشرفت علمی- تکنولوژیکی» رو به پایان است. اما برای سوالی که در ابتدای این مقاله طرح شد، چنین نتیجه گیری کلی لازم نیست. تنها کافی است خاطر نشان سازیم از آنجا که افزایش بازارهای عرضه دیگر با انجام جنگ به هیچ وجه ممکن نیست، بنا بر این چنین جنگی نمی تواند مکانیزمی برای خروج از بحران شود. البته وقوع این جنگ از نقطه نظر تئوری ممکن است. اما نمی تواند به عنوان ابزاری برای بهبود وضعیت اقتصادی مطرح باشد؛ پس تنها می توان آن را در چارچوب مناقشات سیاسی استدلال کرد. یادآور می شویم که حوادث تروریستی ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ (که نویسنده مقاله حاضر وقوع چنین حوادثی را پیش بینی کرد بود و پیش از وقوع آن در خصوص ناگزیر بودن بروز چنین حوادثی برای دستاویز قرار گرفتن و شروع یک جنگ توسط آمریکا مقالاتی نوشته بود) نیز در آن زمان چنین استدلالاتی را داشتند و نمی توان گفت که همان دلایل باز نتوانند مستمسکی برای به راه انداختن جنگی دیگر شوند. اما به هر حال سطح ریسک چنین تصمیماتی به قدری زیاد است که شانس آنها خیلی کم است.
در اینجا موضوع ایران و یا کشور دیگری مطرح نیست. مساله اصلی بحران موجود، عدم امکان توسعه بازار عرضه و افزایش تقاضای جمعی است. در حال حاضر جنگ تنها می تواند آن را کاهش داده و اوضاع را بدتر کند. این بدان معناست که در کل، شانس آغاز چنین جنگی زیاد نبوده و این نکته، در شرایط بسیار پیچیده موجود نکته مثبتی محسوب می شود.
پایگاه خبری- تحلیلی “روسیران”، ۲۲ تیر ۸۹
مطالب مرتبط
۷ آذر ۱۳۸۹: حرکت به سوی «دروغ بزرگ»؛ چه چیزی نصیب روسیه خواهد شد، اگر…
۳۱ مرداد ۱۳۸۹: کارشناس روس: جنگ آمریکا علیه ایران چه پیامدهایی برای روسیه خواهد داشت؟
۳۰ مرداد ۱۳۸۹: خبرگزاری روس: آمریکا به اسرائیل خط میدهد
۲۰ مرداد ۱۳۸۹: «حمله احتمالی آمریکا به ایران»، موضوع نشست کارشناسان روس
۱۴ مرداد ۱۳۸۹: خبرگزاری روس: تکرار «سناریوی یوگوسلاوی» در ایران؟

هنوز ديدگاهي ارسال نشده است.