در مورد تاریخ ظهور اسلام در روسیه نمی توان تاریخ دقیقی تعیین کرد. هجوم اعراب به سرزمین ایران در زمان ساسانیان بین سال های ۶۵۰ تا ۸۰۰ میلادی اتفاق افتاد که طی آن، ماورای قفقاز نیز به زیر سلطه آنان درآمد و مردم به اسلام گرویدند. با توجه به این که محدوده ای از ماورای قفقاز امروز جزئی از سرزمین روسیه بشمار می رود، می توان ظهور اسلام در این سرزمین را حدود دوازده قرن قبل دانست. به این ترتیب می توان گفت اولین مسلمانان، زمانی در روسیه حضور داشتند که دولت روسیه به معنای امروزی وجود نداشت، اما اولین مسلمانانی که تاریخ روسیه آنها را به یاد می آورد خزر ها هستند که جزو قبایل بادیه نشین بشمار می رفتند، خزرها در مناطقی چون حوزه رودخانه دون، مناطق نزدیک به کوه های قفقاز مستقر بودند و اعراب مسلمان به این منطقه آمد و رفت داشتند. زبان خزرها شبیه بلغارها بود و در حدود سال ۶۵۰ این دو قوم دولتی بوجود آوردند که در راس آن خاقانی به نام « آشین » قرار داشت.
جنگ خزرها با اعراب از سال ۶۵۴ میلادی آغاز شد و سرانجام با پیروزی اعراب در سال ۷۳۵ پایان یافت. فاتحان خاقان را مجبور به پذیرش اسلام کردند و به دنبال خاقان بسیاری از اطرافیانش نیز مسلمان شدند گرچه عده ای از اشراف خزر اسلام را نپذیرفتند و به آداب و رسوم بت پرستی خود ادامه دادند.
در سال ۷۰۹-۷۹۹ خاقانی به نام بادیه دین یهود را دین رسمی قرار داد. با این وجود خزرها با پیروان ادیان دیگر ازدواج می کردند. در میان عامه مردم به جز دین رسمی، ادیان اسلام مسیحیت و بت پرستی رایج بود و همزیستی ادیان مختلف در این سرزمین باعث تسامح دینی و جلب مهاجران کشورهای دیگر شد. تجار اسلاو کالاهای خود را به کنار خزر می آوردند و پس از پرداخت یک دهم ارزش کالا به حاکم به تجارت می پرداختند با به دست آمدن گنجینه های سکه های نقره عربی دراین مناطق مشخص شد که تجارت اعراب در این مناطق در قرن ۸ و۷ برقرار بوده است. شهرهای مهم تارجی ایتیل در کرانه ولگا و سرکل در کرانه رود دون از مراکز تجاری آن روزگار بودند. مسلمانان در ایتل پایتخت خزرستان زندگی می کردند و در آنجا محلات ، بازارها، مساجد و مدارس مخصوص خود را داشتند. در اواخر قرن ۹ نظامیان روس برای گذشتن از خزرستان و رفتن به دریای سیاه حتی موافقت خاقان را هم نمی پرسیدند. همه حکام روس در قرن های ۱۰-۹ بر علیه خزرها لشگرکشی کردند. اسلاوهایی که در قرون ۶-۴ از آوارها آزار بسیار دیده بودند ، خزرها را به عنوان ورثه آوارها شناخته و سعی داشتند آزارهای دیده شده را به آنها برگردانند. در این زمان حتی گرفتن مالیات هم به لشگرکشی شباهت داشت. با قدرت گرفتن روسیه کیف، خزرها خود را سپری در برابر حملات روس ها تلقی می کردند. حکام خزرستان برای دریافت کمک های بیشتر از مسلمانان، خطر حمله روس ها را خیلی بزرگتر از آن چیزی که بود جلوه می دادند و البته موضوع دیگری هم برای این غلو وجود داشت و آن همکاری تاریخی خزرها با روس ها و بیزانس ها برعلیه اعراب بود که خزرها سعی داشتند آنرا از ذهن تاریخ پاک کنند. در اواخر قرن دهم ولادیمیر مقدس با حمله ویرانگرانه ای خزرستان شرقی را نابود کرد. اما در کریمه ( غرب ) خزرها باقی ماندند ولی بازهم تحت سیطره بیزانس بودند و هر دو گروه کم کم دین ارتدوکس را پذیرفتند.
بعد از سال ۱۰۸۳ که فرزند سویاتوسلاو به کریمه برگشته و خزرهایی را که باعث تبعیدش شده بودند را نابود کرد دیگر اسمی از خزرها در تاریخ نیامد. قبل از این تاریخ خزرها در روسیه نفوذ داشتند و همینطور روس ها از آنها به عنوان سپر محافظ در برابر اعراب استفاده می کردند.
سومین قوم مسلمانی که با روس ها رابطه داشتند بلغارها بودند. این قوم که در سال ۹۲۲ مسلمان شده بودند در مبارزاتشان بر علیه خزرها از حمایت حکومت بغداد برخوردار بودند و اسلام در کرانه ولگا ریشه دوانده بود. سپاه روسیه به رهبری ولادیمیر مقدس بلغارستان را تصرف کرد. در تاریخ ثبت شده است که ولادیمیر با علاقه به سخنان مبلغان اسلام که می گفتند :« ما به خدا و رسولش که به ما می آموزند که گوشت خوک و شراب نخوریم تا رستگار شویم ایمان داریم.» گوش می داد اما چون شراب رکن اصلی شادابی سربازانش بود اسلام را نپذیرفت اما چهار فرستاده اش که برای تحقیق درباره اسلام به خوارزم رفته بودند مسلمان شدند پذیرفتن دین از سوی وی باید مسئله ای پیچیده تر باشد چون او با وجود اینکه ادیان یهود و کاتولیک خوردن شراب را منع نمی کردند آنها را هم نپذیرفت و سرانجام دین ارتدوکس بیزانس را پذیرفت. شاید به این دلیل که اتحاد با کشور قدرتمند و قوی بیزانس از نظر نظامی به نفع روسیه کیف تمام می شد. جنگ بین حکام روس و بلغارها تا سال ۱۲۲۹ ادامه داشت تا در این سال قرار داد صلح بسته شد. در قرن ۱۱ در مناطق هم مرز با بلغارستان – شمال شرقی روسیه – مبارزه دین ارتدوکس با بت پرستی محلی و اسلام ادامه داشت و بلغارها نیز برای اسلام تبلیغ می کردند.
هرچند که این تبلیغات در مسلمان شدن مردم این مناطق موثر نبود. اما مسیحی شدن آنان را هم به تاخیر انداخت. گفته می شود بلغارهایی که به روستاهای روسی حمله می کردند مردان را کشته کودکان را فروخته و زنان را به عقد خود در می آوردند در نتیجه این ازدواج ها کودکانی با اسامی اسلامی در این مناطق ماندند. از طرف دیگر اهالی سوزدال و موروم به دهکده های بلغاری حمله می کردند کودکان اسیر را خدمتکار ساخته و زنانشان را از آن خود می کردند و حاصل این ازدواج ها کودکان بلغاری با اسامی روسی بودند و تفاوت این دو قوم نژادی نبود بلکه مذهبی بود. به عقیده تاریخدانان روس روند هم آمیزی بلغارها و ساکنان مناطق همجوار رود اوکا و رود ولگا برای شکل گیری قوم روس کبیر اهمیت فراوانی داشت.
روسیه در قرنهای ۲ الی ۹ با خزرستان ، بلغارستان و خوارزم روابط بازرگانی داشت. با مسلمان شدن بلغارها و اکثر ساکنان خزرستان پیوندها محکم شد. روسیه و بلغارستان پوست حیوانات خزدار ، بردگان ( اسرای جنگی ) موم و عسل را به خوارزم می بردند. معاملات تجاری گسترده ای از طریق کاروانهای کشتی های بازرگانی و از طریق رود ولگا و خاک بلغارستان صورت می گرفت، تجار مسلمان حتی به امیرنشین ولادیمیر و سوزدال و مناطق بالتیک و دریای سیاه هم راه یافته بودند. آنها با تجار روس معامله می کردند ، رود اوکا را « روس » و ولگا را ایتیل می خواندند. در قرن های ۱۰-۹ روابط عرب ها با روسیه و بیزانس بسیار نزدیکتر بود تا با اروپای غربی و با سقوط خزرستان این روابط مستقیم و توسعه یافته تر شد، با وجود اینکه پچنگ ها ، پولوستی ها و تاتارها اغلب اسلام را از طریق روسیه شناختند اما بعدها این روابط به رابطه بین مسلمانان و مسیحیان تغییر ماهیت داد و این موضوع علل ریشه ای دارد. برای مثال در قرون وسطی و حتی بعد از آن تفاوت در مذهب به معنی تفاوت در اعتقادات معنوی، اخلاقی و حقوقی بوده و هست.
رابطه روسیه با ایران و ترک زبان ها هم از طریق رود ولگا و دریای خزر و هم از طریق مسیر معروف اسکاندیناوی به بیزانس بود. ابریشم، مروارید، طلا ،نقره، فلفل، مشک، سنگ های قیمتی و جواهرات و ظرف شیشه ای را از هند خوارزم و ایران به قفقاز شمال شرق روسیه بلغارستان و البته عمدتا به مناطق ولادیمیر توسط تجار عرب خوارزمی و فارس ها برده می شد. چیز دیگری که در مشرق زمین خواهان بسیار داشت کتاب های روسی بود و به جز این مواد، عسل ،ماهی، پوست ، چوب و شمشیر به شرق برده می شد . همینطور فلزات رنگین، اسلحه از نوگورود، اسکاندیناوی و مناطق بالتیک از طریق سوزادان به بلغارستان و از آنجا به خوارزم و ایران صادر می شد. این تجارت های گسترده ترانزیتی باعث شد که پایتخت بلغارستان تا اوایل قرن ۱۳ به شهری بزرگ و مستحکم با جمعیت زیاد تبدیل شد.
چرم یکی از مهمترین تولیدات بلغارها بود که آنرا به روس ها هم آموزش دادند تجار بلغاری واسطه بین تجار روس و تجار مسلمان که از بغداد، خوارزم و ایران می آمدند را ایفا می کردند. مسیر دیگری که مورد استفاده قرار می گرفت مسیر طولانی و خطرناکی بود که از طریق دریای خزر و صحرا تا خوارزم ادامه داشت. روابط خانوادگی بین بلغارها و روس ها ادامه داشت و ازدواج شاهزادگان کشورها با هم مرسوم بود از سوی دیگر کوچ نشینان دشت های روسیه با یکدیگر می جنگیدند و هر کدام پیروز می شد، سرزمین دیگری را اشغال می کرد. در این زمان پچنگ ها که عمدتاً تحت تاثیر سرپرستی بیزانس بودند موفق شدند بعد از مبارزه ای طولانی نه تنها نظام اجتماعی بلکه اقتصاد و فرهنگ خزری را نابود کنند. بعدها در قرن ۱۱ پچنگ ها مسلمان شدند. امپراطوری بیزانس بیشتر از آنکه با روس ها رابطه داشته باشد با مسلمانان روابط گسترده ای داشت. گروهی از پچنگ ها به موج کوچ نشینانی که به روسیه حمله می کردند پیوستند و جالب توجه است که بخشی از آنها ملت ترک زبان کاگائوز را که هنوز وجود دارند را تشکیل دادند. اما گروه های دیگر پچنگ ها از زمان اولین پیمان صلح با کیف روابط نزدیکی با روس ها داشتند. یکی از امرای منفور کیف که توسط مردمش از مقام خود برکنار شده بود، نزد آنها فرار کرد. حتی گروه هایی از پچنگ ها به امرای گالتسکی خدمت کرده اند. پس از شکست پچنگ ها در ۱۰۳۶ توسط یاروسلاو خردمند بازماندگان قبایل کوچ نشین به اتحاد قبایل « ترک » یا « غوز » ملحق شدند. غوزهای شاخه جنوبی قبیله ای نیرومند بودند ، این گروه بودند که به طرف غرب حرکت کردند و تمام خاورمیانه را به تصرف در آورده و امپراطوری سلجوقی را ایجاد کردند. با وجود اینکه غوزهای شمالی برای رسیدن به مرزهای بیزانس به روسیه حمله نمی کردند اما با روسیه برخوردهایی هم داشتند و بعد از آن که به بیزانس رفتند اما در مجموع ۲۰ سال را در دشتهای جنوبی روسیه ساکن بودند. ولادیمیر منوباخ امیر کیف در سال ۱۱۰۳ به دلیل ترس از حمله قبیله پولوتسی ( قیچاق ها ) آنها را به روسیه آورد و ساکن کرد.
و به همین دلایل در قرن ۱۱ شهرک مرزی تورچسک ترک نشین بود .در اوایل قرن ۱۲ قوم ترک زبان دیگری معروف به برندی که احتمالا از قیچاق ها جدا شده بودند در روسیه ساکن شدند .و در اواسط قرن همه کوچ نشینان ترک زبان با هم متحد شده اتحادیه جدید قره قلپاق را تشکیل دادند که با قیچاق ها مخالف بودند . بعدها همه گروه های ترک زبان به مراکز قدرت روس ها نزدیک شدنددر این اثنا میان قبایل ترک و روس ها ازدواج هایی صورت گرفت و در این نکاح ها بسیاری از روس ها اسامی ترکی به خود گرفتند البته بخش عمده کوچ نشینان ترک زبان، دین اسلام راپذیرفتند اما در عین حال روابط دوستانه شان را با روس ها حفظ کردند . کوچ نشینان دشت ها در یک برخورد دوگانه هم به روس ها حمله می کردند و هم در عین حال جلوی حمله قبایل دیگر را به روسیه می گرفتند و به مرور زمان قبایل مخالف روس ها نظرات خود را تغییر دادند و اگر چه اولین پولوسستی ها در دشت های جنوبی به روسیه حمله می کردند در قرن های بعد در کنار امرای روس می جنگیدند .
ولادیمیر مونوباخ ( ۱۱۲۵-۱۰۵۳ ) زنجیروار به پوستی ها حمله می کرد در اولین لشگرکشی او ۲۰ خان پولوستی کشته شدند. در نتیجه بسیاری از این قبایل به ماورای رود دون و ولگا و حتی قفقاز رفتند و پس از این در تاریخ پولوستی مرحله جدیدی آغاز شد که در آن پولوستی ها در کنار امرای روسی در جنگ ها شرکت جستند. در جریان این جنگ ها این قوم قوت گرفته و در دشت های جنوبی مستقر شدند و در این زمان پولوستی ها دیگر نه دشمنان روس ها بلکه متحدانشان بشمار می رفتند. ازدواج روس ها با زنان این قبیله بسیار مرسوم بود و البته در زمان شورش ها و طغیان ها به خان های آنان پناه می دادند. در جریان لشگرکشی ها ، روس ها و پولوستی ها هرچه بیشتر به هم نزدیک می شدند. ازدواج بین دو گروه و روابط خوب دیگر چیز عادی شده بود و تا حمله مغول ها هیچ مبارزه نظامی بین این دو گروه صورت نگرفت. به همین دلیل در زمان حمله مغول ها پولوستی ها در کنار امرای روس با آنها جنگیدند. اما بالاخره تحت سلطه مغول ها قرار گرفتند. سرزمین آنان جزء اردوی طلایی قرار گرفته و بیشترشان به کرانه رود ولگا کوچ کردند، عده زیادی از آنها به روسیه کوچ کردند و دین ارتدوکس را پذیرفتند. به هر حال چیزی که آشکار است آن است که در قرن ۱۲ جنگ های بی ثمر بین پولوستی های غربی و روس ها فروکش کرد و با حفظ خود مختاری بخشی از سرزمین روسیه شدند و طبق عقیده برخی مورخان در این قرن ها دشت قیچاق و روسیه کیف یک دولت چند مرکزی را تشکیل می دادند و حتی اگر معنی این دولت را همکاری و روابط نزدیک امرای روسی و خان های قیچاق ( پولوستی ) و همینطور مسیحی شدن بسیاری از امرای پولوستی بدانیم از اهمیت آن کاسته نمی شود. قیچاق ها با اکثر اقوام همسایه مانند باشقیرها ، ازبک ها، قزاق ها ، تاتارها و قره قلیاق ها روابط خانوادگی داشتند. اما بعد از حمله مغول چند دسته شدند برخی به روس ها پیوسته و مسیحی شدند و برخی به مجارستان و بیزانس رفتند اما قسمت عمده آنان در کرانه رود ولگا تا کریمه ( اردوی طلایی ) باقی ماندند و به خاطر حضورشان، زبان غالب در اردوی طلایی ترکی شد. آنها ضمن حفظ روابطشان با روس ها، همراه بلغارها ، خوارزمی ها و قپچاق ها جمعیت مسلمان اردو را تشکیل دادند.
به این ترتیب روابط روس ها و مسلمانان از قرن های هشتم و نهم گاهی به صورت مبارزه مسلحانه و در موارد دیگر جای خود را به همکاری اقتصادی- سیاسی و فرهنگی داد و حتی گاهی روابط شان تا حد آمیزش قومی نزدیک می شد و توسعه می یافت و البته این اقوام قبل از پذیرش اسلام نیز با روس ها رابطه داشتند.
در قرن ۱۳ عده از مسلمانان به حاکم نشین روس آمدند و در آنجا ساکن شدند البته آنها روس به شمار نمی آمدند بلکه نمایندگان کشورهای خارجی بودند و اگرچه احساس می کردند میهمان های محبوبی نیستند ، برای خودشان محله و مسجد ساختند و به زندگی ادامه دادند. در سال ۱۴۴۵ شاهزاده قاسم – یکی از شاهزادگان قازان – ، دولتی را در کنار رود ولگا تشکیل داد و سپس بسیاری از مسلمانان به این شهر رفتند و شروع به ساختن مساجد کردند و پس از این بود که مسلمانان توانستند بطور آشکار و گسترده مراسم مذهبی خود را اجرا کنند و برای به جا آوردن فرایض دینی خود دچار مشکل نشوند. این مسلمانان با این که سال ها در محاصره غیر مسلمانان بودند توانسته بودند دین خود را حفظ کنند. در قرن ۱۶ حاکم نشین روسیه بسیاری از مناطق مسلمان نشین را تصرف کرد و این تصرف با کشتار مسلمانان، آواره کردن و خرابی مساجد همراه بود، مسلمانان نمی توانستند مراسم دینی خود را اجرا کنند، مساجد و مدارس دینی خراب شدند طلبه های دینی مورد تعقیب و کشتار قرار گرفتند، حتی به خانواده هایشان هم رحم نشد و موضوع مهم دیگر شروع تبلیغات شدید برای مسیحی کردن مسلمانان بود و حتی کوشیدند با فراهم کردن موقعیت های اقتصادی و بخشیدن زمین و اگر نشد از راه اعمال زور مسلمانان را از دین خود دور نمایند. تنها پس از جدایی کلیسای ارتدوکس از دولت موقعیت مسلمانان کمی بهتر شد. با این همه تبلیغات مذهبی مسیحیان تا اوایل قرن ۲۰ ادامه داشت. مسلمانان این منطقه با سلاح ایمان و صبر توانستند مذهبشان را حفظ کنند ، فرزندانشان را به آیین اسلام آشنا نمایند. آنها توانسته بودند، حداقل در روستاها ، مدارس مذهبی داشته باشند. البته تا اواسط قرن ۱۸ دولت در شهرها اجازه ساخت مسجد نمی داد.
همین فشارها و نابرابری های مذهبی در قرن ۱۷-۱۶ به شورش هایی علیه دولت مسکو انجامید. مسلمانان پووشره و سیبری در شورش پوگاچف در سال های ۱۷۷۵-۱۷۷۳ نقش فعال داشتند و همین موضوع باعث شد دولت به خود آمده و بیشتر به فکر اوضاع مسلمانان باشد. در این زمان کاترین دوم که خود دارای دین و مذهبی بیگانه بود بر تخت نشست. او دست به اعمالی زد که تا آن زمان سابقه نداشت، دین اسلام به عنوان یک مذهب قابل قبول شناخته شد و مسلمانان توانستند مسجد و مدرسه بسازند و با وجود انتقاداتی که به این مدارس وارد شد بازهم به آموزش مسائل مذهبی به مسلمانان ادامه دادند.
تحصیل و کسب علم که یکی از فرایض دینی مسلمانان به شمار می آمد، در بین تاتارها رونق گرفت ، نخستین محله های مسلمان نشین در شهرهای مختلف ساخته شدند و در سال ۱۷۸۷ چاپخانه های اسلامی در سن پترزبورگ و قازان به چاپ قرآن اقدام کردند. اداره این محل ها به عهده شورا های مساجد بود ، این شوراها اعتبارشان از آموزش مسائل دینی و قرآن بود. همه مسلمانان بر اساس توانایی شان می توانستند به یکی از متولیان امور مذهبی مثل معلم یا مؤذن و یا امام مسجد پول بپردازند. آموزش های مذهبی در خانه و مدرسه به گونه ای بود که یک کودک ۸-۷ ساله اطلاعات جامعی از مسائل دینی خود داشت. در این مدارس تمام منابع اسلامی آموزش داده می شد و روحانیون، فقها و معلمان آینده در همین مدارس آموزش می دیدند. این جوامع کوچک مسلمان در روسیه زندگی می کردند و با وجود همسایگی طولانی با روس ها عقاید مذهبی و تاتاری خود را حفظ کرده بودند تا آنجا که تعداد کمی از مردان به زبان روسی تسلط داشتند و زنها اصلاً روسی نمی دانستند.
در اواخر قرن ۱۹ و اوایل ۲۰ شخصیت های مذهبی، نویسندگان و دانشمندان، هم به تاریخ ادبیات عامه و فرهنگ اقوام مسلمان تسلط داشتند و هم به زبان روسی و فرهنگ و ادبیات غرب.
پیشرفت های جامعه ، هم زیستی مسلمانان و روس ها و نیاز به ارتباط با دیگر اقوام به پیدایش جنبش « جدیدیه » انجامید. این جنبش، پایه اش بر اساس نوآوری و اصلاح گرایی در روند آموزشی و فرهنگ اسلامی بود. اما چه طرفداران جنبش جدیدیه و چه مسلمانان قدیمی هر دو مسلمان محسوب می شدند و فقط تفاوتشان در میزان ارتباط اصول دینی با زندگی روزمره بود. با توجه به اینکه اسلام تمام جنبه های زندگی یک فرد مسلمان را در بر می گیرد و برای هر لحظه دستور خاصی دارد شرایط جدید زندگی باعث می شد فرد مسلمان مجبور شود خود را هم با شرایط زندگی اجتماعی و هم با مذهبش سازگار کند. در شهرها مسلمانان مجبور بودند با غیر مسلمانان روابط اقتصادی و اجتماعی داشته باشند و از طرف دیگر پدیده های جدید اجتماعی مثل مجله، روزنامه، تئاتر و کنسرت ها هم عامل مضاعفی بود که مسلمانان را مجبور می کرد زبان روسی را آموزش ببینند . این مسائل موجب می شد بین مسلمانان شهری که از لحاظ سواد در سطح بالاتری بودند و مسلمانان روستایی که از نظر سطح اعتقادات مذهبی نسبت به گذشته کمتر تغییر کرده بودند، شکاف ایجاد شود. اما در کل مسلمانان شهری هم پا را از چارچوب مسائل دینی بیرون نمی گذاشتند. البته این مسئله در مناطق مختلف اشکال متفاوتی داشت ، مثلاً شرایط مسلمانان مناطق مرکزی روسیه و وضع مسلمانان در آسیای میانه و قفقاز بسیار متفاوت بود ، کسانی که در قلب روس ها زندگی می کردند و کسانی که تنها همسایه آنها بودند با هم متمایز بودند، گروه دوم هیچ محدودیت خاصی نداشتند و در سرزمین خود بودند اما گروه اول باید عقایدشان را حفظ می کردند. البته بررسی سیر تحول جنبش جدیدیه به راحتی امکان پذیر نیست زیرا مسائل اجتماعی دیگر باعث قطع این جنبش شد.
مسلمانان در دوران اتحاد شوروی
رویدادهای سال ۱۹۱۷ تغییراتی در زندگی مردم و مسلمانان ایجاد کرد، تشکیل اتحاد جماهیر شوروی با تحولات نظامی، سیاسی و اجتماعی عمیق و گسترده ای همراه بود، در دهه اول این تغییرات حکام در زندگی مذهبی مردم دخالت نمی کردند، اما در سال ۱۹۲۷ اوضاع تغییر کرد و این سال سر آغاز دین ستیزی بود. مدارس مذهبی تعطیل شدند و در مدارس جدید به جای آموزش های دینی آموزش های الحادی شروع شد ، مساجد را به بهانه این که « باقی مانده های زمان کهن» می باشند تخریب کردند و در نتیجه تعداد ائمه مساجد کاهش یافت. از ۱۲ هزار مسجد ۱۰ هزار مسجد ویران گشت. مقامات شوروی تمام جنبه های فعالیت مساجد باقی مانده را ، از تعیین مسئولان مذهبی گرفته تا مشخص کردن موضوعات موعظه ها تحت نظر و کنترل گرفتند، در این میان تنها کهنسالان بودند که عقاید مذهبی شان را آشکار می ساختند و کودکان که به وسیله سازمان های دانش آموزی و پیشاهنگان، کافر تربیت می شدند با عقاید مذهبی بیگانه بودند.
تبعیض زیادی در مورد مسلمانان وجود داشت، کار به جایی رسید که رفتن به مسجد باعث انزوا می شد و به دنبالش طرد از جامعه ، مدرسه و محرومیت از تحصیلات دانشگاهی را به دنبال داشت و کسانی که به مسجد می رفتند، پیران ، دهقانان و کارگران بودند. جوانان و افراد تحصیلکرده به ندرت به مسجد می رفتند. اما افراد با زیرکی می توانستند در خفا عقاید مذهبی خود را حفظ کرده پنهانی به عقاید مذهبی شان پایبند بمانند. با وجود این که بیشتر افراد مراسم مذهبی را به جا نمی آوردند ، اسلام به عنوان پایه و اساس اصلی ساختار فرهنگی و تاریخی مسلمانان همچنان پابرجا بود البته دولتمردان شوروی سرانجام دریافتند که مذهب چیزی نیست که بتوان با زور آنرا از اذهان مردم زدود و از طرف دیگر بسیاری از مسائل با اعتقادات دینی حل می شود. در زمان جنگ جهانی دوم دین ستیزی کمرنگ شد و پس از پایان جنگ هم همینطور بود، البته هنوز هم اگر کسی اعتقادات دینی خود را آشکار می کرد از تحصیل و موقعیت شغلی خوب محروم بود اما دینداران نیز صبر بیشتری پیدا کرده بودند. کمیته حزب کمونیست هر روز قوانین دین ستیزانه بیشتری را اجرا می کرد. در آن دوره که گام برداشتن در راه اسلام برای مسلمانان یک نوع شجاعت به حساب می آمد اگر کسی چنین کاری می کرد به وسیله حکومت مورد بررسی ایدئولوژی قرار می گرفت و تلاش می شد با هر وسیله ای که شده شخص را بترسانند. در روسیه کسانی که در این راه پر خطر گام بر می داشتند خود از خطرات چنینی اعمالی آگاه بودند و همینطور می دانستند چنین اعمالی تا چه حد برای حفظ اسلام لازم است پس با همه این سخت گیری ها به مسجد می رفتند موعظه می شنیدند و از گناهان دوری می کردند و برای آرامش پدر ، مادر و گذشتگانشان قربانی می دادند.
ائمه جماعت و روحانیون مساجد مراسم ضروری دینی را هر طور که شده اجرا می کردند و همه این مسائل باعث شد دین در قلب مردم زنده بماند.
اسلام در دوره فروپاشی
از اواسط دهه ۸۰ میلادی که بر خورد حکومت با دین تغییر کرد اصلاحاتی که به فروپاشی نظام کمونیستی منجر شد به افراد متدین آزادی بیشتری داد تا به امور مذهبی خود بپردازند. مسئله تعقیب و تحقیق در مورد افراد بخاطر اعتقادات مذهبی بسیار کمرنگ شد و مردم توانستند بدون ترس به مساجد بروند و پایبندی خود را به مذهبشان آشکار کنند و این عمل باعث طرد آنان از جامعه نشود.
آموزش قرآن و مسائل مذهبی که قبلاً مخفیانه صورت می گرفت ، صورت آشکار به خودش گرفت، هر شخص با هر موقعیت شغلی و وضعیت تحصیلی و اجتماعی می توانست به مسجد رفته به وظایف دینی خود بپردازد. پس از تخریب کمونیزم موج روی آوری به مذهب آغاز شد که البته به هیچ عنوان نمی توان آنرا یک مد اجتماعی تلقی کرد زیرا مسئله بسیار ریشه دار تر از این بود و این وجدان افراد آنها را به مسجد می کشاند و وادارشان می کرد مسائل مذهبی را بیاموزند و به خواسته قلبشان پاسخ دهند و هدایت این قلبهای آماده بر عهده امامان مساجد بود.
امروزه مساجد تلاش می کنند به وظیفه اصلی خود یعنی سخنرانی های دینی و آموزش معارف اسلامی عمل کنند و مهم تر از همه به تربیت روحانی، خطیب ، امام و مؤذن بپردازند. در حال حاضر تعداد مساجد و اتحادیه های مذهبی در روسیه از شش هزار بنا تجاوز می کند، اما بیشتر این مساجد امام مخصوص خود را ندارند و همینطور اداره بسیاری از این مساجد به عهده کسانی است که خودشان هم اطلاعات مذهبی کاملی ندارند و در بسیاری از این مساجد مراسم مذهبی به خوبی انجام نمی شود و این خیلی مطلوب است که امامان آینده این مساجد در داخل خود کشور تربیت شوند تا با فرهنگ مردم جامعه آشنایی داشته باشند و در مسائل اجتماعی مردم شریک باشند تا بتوانند با استفاده از اطلاعات مذهبی مسائل و مشکلات اجتماعی مسلمان را هم تحلیل کنند.
تبلیغات دینی و موسسات اسلامی
از اواخر دهه ۸۰ میلادی در مساجد روسیه مدارسی برای آموزش مسائل دینی تاسیس شد تا مسائل مذهبی مردم را به آنها بیاموزد. مثلاً در مسجد جامع مسکو این آموزش ها از سال ۱۹۸۹ آغاز شد. امروزه بسیاری از مردم تنها به خاطر زنده کردن دین اسلافشان به مسجد می روند، اما بعد به آموزش مسائل دینی علاقمند می شوند. آنها که شنیده بودند گذشتگانشان زمانی نماز می خواندند و روزه می گرفتند ، امروز تشنه دانستن هستند حتی اگر برای اجرای مراسم دینی به مسجد نروند و تنها برای تمشای مسجد بیایند و این خود جرقه ای برای فهمیدن مذهب خواهد بود. در حال حاضر مسلمانان هیچ تبلیغات مذهبی ندارند و رسانه های گروهی برای سخنرانان مسلمان کمتر اهمیت قائل می شوند و زمان اندکی به آنها اختصاص می دهند.
به توجه به کل این مسائل اهمیت جایگاه مساجد و موسسه های اسلامی هرچه بیشتر مشخص می شود، زیرا این مراکز هم نقش تبلیغ و وعظ را بر عهده دارند و هم تربیت کننده معنوی مسلمین می باشند.
موضوع دیگری که موجب مراجعه مسلمانان روسیه به مسجد می شود، ضرورت انجام مراسم مذهبی و رفع احتیاجات معنوی و اعتقادی آنان است و در جریان همین رفت و آمدها هرچه بیشتر با فرائض دینی آشنا می شوند و قدم به قدم به آن خواسته عالی که همان مسلمان واقعی بودن است، نزدیکتر می شوند. در حال حاضر ۲ میلیون مسلمان وجود دارند که در قلب خود خواهان اسلام هستند اما به دلیل ناآگاهی و دور نگه داشته شدنشان از آموزش های مذهبی نمی توانند بین حلال و حرام پروردگار مرزی گذاشته و این دو موضوع را از هم جدا کنند. باید به این مسلمانان معنای لا اله الله و محمد رسول الله را آموزش داد و به آنها آموخت که خدای مهربان هر لحظه با ماست.
در سال های اخیر کتاب های زیادی در زمینه شناخت اسلام به روسی برگردانده شده است در این کتاب ها سعی شده اسلام و چهره یک مسلمان واقعی به خوبی ترسیم شود اما نکته مهم در اینجاست که کسانی این کتاب ها را نوشته اند که از وضعیت جامعه و موقعیت مسلمانان در روسیه اطلاعی ندارند ، این کتاب ها اکثراً تبلیغ عقاید گروه های سیاسی کشورهای اسلامی است که بسیار افراط گرایانه است و به آنها می گوید که باید بر علیه کفر قیام کنند و برای پیروان ادیان دیگر ارزشی قائل نشوند، چنین برداشت های افراط گرایانه ای برای مسلمانانی که سال ها در کنار پیروان دیگر ادیان زندگی کرده اند و با آنان همراه بوده اند بسیار وحشتناک است و باعث می شود این مسلمانان ناگهان از مسلمان بودن احساس ترس و خطر کنند و از طرف دیگر خود همین گروه های مبلغ باهم اختلاف دارند و سعی در خدشه دار کردن گروه دیگر و همینطور روحانیون سنتی روسیه دارند و همین موارد باعث نگرانی و ناراحتی مسلمانان روسیه می شود.
پس از فروپاشی نظام شوروی سیل مبلغان اسلامی به مناطق مسلمان نشین روان شد، آنها مردم را ناگهان در یک فضای ایدئولوژیک قرار دادند و با تشویق های کفر ستیزی و مبارزه مسلحانه، جو ناخوشایندی را بر منطقه حکمفرما کردند که نتایج این اعمال را در تاجیکستان ، داغستان و به خصوص در چچن شاهد بودیم. این گروه ها علاوه بر ایدئولوژی جنگ، مردم را نیز مسلح کرده بودند با این همه تبلیغات این گروه ها نتوانستند جای مسجد و امام مسجد را برای مردم بگیرند و مردم همچنان برای مشکلات دینی خود به مساجد مراجعه می کنند.
وضع مسلمانان در آغاز و پایان قرن بیستم بسیار تفاوت کرده است، در سالهای ۱۹۱۷ مسلمانان در جوامع محدود زندگی می کردند، یکدیگر را مومن می دانستند و از تولد تا مرگ در خانه مدرسه و جامعه آموزش های دینی می دیدند و با اسلام آشنا می شدند و با تربیت دینی آشنا بودند.
اما در حال حاضر بر اثر تبلیغات ضد دینی و ممنوعیت تظاهرات دینی بسیاری از مسلمان زادگان خود را بی دین می شمارند و حتی اگر بی دین نباشند نظر خاصی نسبت به دین نداشته و از دستورات اسلام آگاهی ندارند.
امروزه تدریس علوم دینی در مدارس عادی کشور ممنوع است و دولت، دین را از مدرسه جدا می داند و بسیاری از مسئولین مدارس ، معلمین و والدین هم – به خاطر همان پیشینه فکری – با تدریس مسائل دینی مخالفند و حتی گروهی از این موضوع وحشت دارند. به همین دلیل اول باید پدران و مادران با وظایف و مسئولیت های اسلامی خود آشنا شوند تا بعد بتوانند آنها را به فرزندانشان آموزش داده و باعث رشد و حضور اسلام در زندگی آنها شوند.
اولین چیزی که باید مورد توجه قرار گیرد ، تبلیغات مساجد است گرچه تمام ۲۰ میلیون مسلمانی که در روسیه زندگی می کنند به اسلام احساس وابستگی نمی کنند اما به هرحال برای اجرای بعضی مراسم دینی به مسجد می آیند و باید از همین آمد و رفت ها برای آگاه کردن آنها استفاده کرد.
جریان دیگری که در سالهای اخیر مردم مسلمان روسیه را تهدید کرده است وهابیت است از بین چهارفرقه اهل سنت، شافعی (در میان مسلمانان قفقاز شمالی) و حنفی بیشتر مسلمانان روسیه را شامل می شود و مالکی و حنبلی پیروی ندارد. طی سالهای اخیر ایده های وهابیت توسط مبلغین در کشورهای مختلف اشاعه داده شده است به ویژه در ترکیه و سرزمین هایی که مردم به سوی احیای معنوی تمایل دارند بسیار گسترده تر است. البته در ترکیه به علت مخالفت فعال حکومت و روحانیون حنفی گسترش این جریان بسیار اندک است. در مناطق مرکزی روسیه روحانیون توانستند با استقرار این گروه ها مبارزه کنند اما در مناطقی مانند چچن ، تاجیکستان و تا حدودی داغستان این گروه ها موفق شدند برای خود پایگاه هایی برقرار کنند. عقاید متعصبانه این گروه ها باعث بروز اختلافاتی بین آنها و دیگر مسلمانان شد که تا این زمان سابقه نداشت، تا این زمان مسلمانان از هر گرایش دینی در کنار هم مانند برادر زندگی می کردند.
و زمانی این اختلافات به اوج می رسید که طرفداران این فرقه های بخاطر تعصبات شدید دینی اقدام به ترور کرده حقانیت خود را بوسیله قتل مخالفین ثابت کردند و همین امر باعث نمایان کردن چهره خشن از دین و بروز اختلافات شدید شد.
حتی گاهی کسانی را که تنها به وظایف دینی عمل می کردند وهابی می خواندند و رسانه ها برای بدنام کردن رهبران دینی آنها را به وهابی گری متهم می کردند، بطور خلاصه باید معتقدان واقعی را از وهابیان جدا دانست.
مطالب تصادفی
۷ دی ۱۳۸۸: پوتين تجمعات اعتراضآميز را ممنوع كرد
۹ اسفند ۱۳۸۸: روسيه ناتو را مسئول افزايش توليد مواد مخدر در افغانستان مي داند
۷ آذر ۱۳۸۹: پیوستن روسیه به منطقه یورو ممکن است
۳۱ فروردین ۱۳۹۰: پوتین: روسیه باید قدرتمند باشد تا از دخالت بیگانگان در امان باشد
۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۹: مدودف: روسیه باید برای مناقشه احتمالی آماده باشد

عالی بود.